به گزارش رکنا ، در واقع ترک تحصیل، تنها یک غیبت ساده از کلاس درس نیست؛ بلکه این موضوع گسستهایی عمیق در مسیر رشد فردی و اجتماعی یک کودک ایجاد میکند. مدرسه، فراتر از مکانی برای آموزش خواندن و نوشتن، بستری برای شکلگیری هویت، مهارت ارتباطی و آمادگی برای زیستن در آینده افراد است. اما عواملی مانند فقر، آسیبهای خانوادگی و نبود امکانات، این بستر را برای برخی کودکان نا امن میسازد.
رکنا در این گزارش به دنبال واکاوی ابعاد پنهان این پدیده در استان همدان است و به این مهم می پردازد که ترک تحصیل چه آسیبهایی را برای فرد و جامعه در آینده ایجاد میکند.
معاون آموزش ابتدایی آموزش و پرورش استان همدان، با اشاره به موضوع بازماندگی از تحصیل در دوره ابتدایی، گفت: اگر چه آمار این پدیده در استان بسیار اندک است، اما به دلیل تأثیر عمیق آن بر سرنوشت فردی و اجتماعی کودکان، همواره به عنوان دغدغهای جدی و با اولویت در حوزه معاونت آموزش ابتدایی پیگیری شده است.
وی با بیان اینکه در استان همدان شناخت دقیقی از بافت اجتماعی و اقتصادی مناطق مختلف به دست آمده، افزود: این شناخت، تصویر نسبتاً روشنی از دلایل، پراکندگی جغرافیایی و تفاوت وضعیت دختران و پسران به ما داده و بر اساس آن، طرحهای عملیاتی مثل طرح شهید محمودوند را اجرایی کردهایم.
معاون آموزش ابتدایی استان همدان، دلایل اصلی ترکتحصیل در استان را برشمرد و گفت: فقر اقتصادی و معیشتی و نیاز خانوادهها به درآمد کودکان (بهویژه در سنین ۱۰ و ۱۱ سال)، آسیبهای خانوادگی نظیر اعتیاد والدین، متارکه یا بد سرپرستی که باعث میشود آموزش کودک در اولویت آخر قرار گیرد و در تعداد بسیار کمی از روستاهای دورافتاده، نبود مدرسه در مقطع بالاتر، از جمله این دلایل هستند.
وی با اشاره به پراکندگی جغرافیایی این پدیده، اظهار کرد: بیشترین تمرکز بازماندگان از تحصیل بر اساس گزارشهای میدانی، در حاشیه برخی شهرهای استان است.
خدابندهلو در ادامه به تفاوت علل و پیامدهای ترکتحصیل در دختران و پسران پرداخت و تصریح کرد: پسران عمدتاً به دلیل نیاز مالی ترک تحصیل میکنند و پیامد آن ورود به کارهای سخت و فاقد آینده است؛ اما دختران غالباً به دلیل مسائل خانوادگی ناشی از آسیبهای اجتماعی باز میمانند و پیامد آن خانهنشینی و از دست دادن فرصت رشد اجتماعی خواهد بود.
این مقام مسئول با تأکید بر تأثیر ترکتحصیل در افزایش آسیبهای اجتماعی، خاطرنشان کرد: ترکتحصیل در سنین زیر ۱۲ سال به معنای بیسوادی یا کمسوادی مطلق است، این افراد در جوانی به دلیل نداشتن مهارت، به بیکاری مزمن دچار میشوند و یا برای تأمین مخارج به سمت مشاغل کاذب و حتی بزهکاری کشیده میشوند.
خدابندهلو در تشریح مهمترین راهکار آموزش و پرورش در خصوص موضوع ترک تحصیل دانش آموزان به «طرح شهید محمودوند» اشاره کرد و گفت: هسته مرکزی این طرح، شناسایی فعال دانشآموزانی است که به دلایلی مانند فقر اقتصادی، مشکلات خانوادگی، بیماری، ازدواج زودهنگام یا نبود مدرسه در مناطق دورافتاده، از چرخه آموزش خارج شدهاند.
وی ادامه داد: در این فرآیند، معلمان و مدیران مدارس به عنوان «پیگیرنده آموزش» با استفاده از سامانه «سیدا» و تطبیق دادههای ثبتاحوال، اسامی دانشآموزان غایب یا هرگز ثبتنام نکرده را استخراج کرده و به صورت میدانی و خانهبهخانه نسبت به ریشهیابی دلایل ترکتحصیل اقدام میکنند.
این مقام مسئول با بیان اینکه برای هر کد ملی که ثبتنام نکرده، یک پیگیر تعیین میشود که موظف است به درب منزل برود، علت را بیابد و با کمک خیرین یا نهادهای حمایتی مانند کمیته امداد و بهزیستی، موانع را رفع کند، تصریح کرد: اجرای موفق این طرح در استانهای محروم، گامی عملی در تحقق عدالت آموزشی و کاهش نرخ ترکتحصیل به ویژه در دوره اول متوسطه و پایههای ابتدایی بوده است.
معاون آموزش ابتدایی استان همدان در خصوص نسبت مشاغل کاذب با ترکتحصیل، اظهار کرد: برآوردها نشان میدهد بیش از ۶۰ درصد پسرانی که در دوره ابتدایی ترک تحصیل میکنند، پیش از ۱۵ سالگی به عنوان شاگرد در مشاغلی مانند ضایعاتی، تعمیرگاههای غیررسمی یا کارگری فصلی مشغول میشوند.
وی با اشاره به نقش آسیبهای والدین در این پدیده، گفت: بیش از ۴۰ تا ۵۰ درصد کودکان بازمانده از تحصیل در استان همدان متعلق به خانوادههایی هستند که حداقل یکی از آسیبهای اعتیاد، زندان یا طلاق را دارند. در این خانوادهها، کودک به جای دانشآموز، نقش نانآور یا پرستار را ایفا میکند.
خدابندهلو در پاسخ به سؤال تأثیر کیفیت آموزش و پرورش بر ترک تحصیل، تصریح کرد: قطعاً این عامل مؤثر است؛ کمبود مدارس در نزدیکی محل سکونت، برخورد سلیقهای برخی مدیران در دریافت کمکهای مردمی از خانوادههای کمبرخوردار و محیطهای آموزشی فرسوده، انگیزه خانوادههای لبه پرتگاه را برای ادامه تحصیل فرزندشان از بین میبرد.
وی در خصوص پیامدهای اجتماعی ترک تحصیل دختران در همدان هشدار داد: از منظر خانوادگی و اجتماعی، ترک تحصیل دختران، چرخه فقر نسلبهنسل را تقویت میکند؛ زیرا مادر بیسواد یا کمسواد، توانایی کمتری در مراقبت از سلامت، تغذیه و تحصیل فرزندان خود دارد.
این مقام مسئول ادامه داد: در ابعاد کلان، هر روز مدرسه نرفتن یک دختر، یعنی کاهش مشارکت اجتماعی، محرومیت از فرصتهای شغلی پایدار، افزایش جمعیت وابسته و توقف مسیر توسعه پایدار در جامعه در حالی که کارشناسان اقتصادی تأکید دارند که آموزش دختران، یکی از پربازدهترین سرمایهگذاریها برای رشد هر کشوری است.
خدابندهلو در خصوص پیامد اصلی ترک تحصیل برای پسران نیز گفت: برای پسران در همدان، خطر اصلی بزهکاری و اعتیاد است.
وی افزود: نبود ساختار نظارتی مدرسه باعث میشود این کودکان در گروههای همسالان آسیبدیده جذب شده و به سمت جرایم خرد کشیده شوند.
معاون آموزش ابتدایی استان همدان با اشاره به آمار بازگشت به مدرسه، افزود: طبق آمار سال ۱۴۰۴-۱۴۰۵، نرخ بازگشت ۸.۴ درصد است و موفقترین دوره در این بازگشت، سن ۶ سالگی است که از ۵۷ نفر جذبشده، ۳۵ نفر مربوط به این سن هستند.
خدابندهلو ابراز کرد: دلیل آن این است که خانواده هنوز نسبت به آموزش کلاس اول حساسیت دارد و مجاب کردن آنها راحتتر از سنین بالاتر است.
وی در ادامه با اشاره به بزرگترین موانع اجرای طرحهای مقابله با ترک تحصیل در همدان، بیان کرد: با نگاه به دادهها، بزرگترین مانع ما تداوم و پایداری جذب است.
این مقام مسئول با بیان اینکه که تعداد بازماندگان سالانه رو به افزایش است، افزود: این نشان میدهد که سرعت تولید بازمانده (به دلیل مشکلات اقتصادی جامعه) بیشتر از سرعت جذب مجدد توسط آموزش و پرورش است؛ همچنین کمبود منابع مالی برای حمایت مستقیم از معیشت خانواده کودک، روند اجرای طرح را با مشکلاتی مواجه کرده است.
یک روانشناس در همدان با بیان اینکه مدرک تحصیلی در بسیاری از جوامع نه یک سند آموزشی، بلکه نوعی سرمایه نمادین محسوب میشود، اظهار کرد: زمانی که فردی فاقد این سرمایه، وارد جمعی از تحصیلکردهها میشود، پیش از آن که دیگران او را ارزیابی کنند، خودش دچار «خودآگاهی اجتماعی تشدیدشده» میشود.
دکتر منا دوستیزاده در گفتوگو با ایسنا، افزود: او دائماً درگیر این سوالات است که آیا درست صحبت کردم؟ آیا واژهی مناسبی انتخاب کردم؟ یا متوجه شدند که من مدرک ندارم؟
وی تصریح کرد: نکتهی کلیدی اینجاست که بسیاری از این افراد از نظر هوش، تجربه یا مهارت چیزی از دیگران کم ندارند؛ اما چون جامعه مدرک را به عنوان نشانهی شایستگی معرفی کرده، آنها خود را در موقعیت پایینتری تصور میکنند و به بیان دیگر، گاهی فرد نه از کمبود دانش، بلکه از کمبود مشروعیت رنج میبرد.
این روانشناس درباره ریشهیابی احساس ناکافیبودن در ترک تحصیلکردگان، خاطرنشان کرد: نوجوانی دورهی شکلگیری هویت است؛ اگر ترکتحصیل با تجربهی شکست، تحقیر، فقر یا مشکلات خانوادگی همراه باشد، فرد به جای اینکه این رویداد را یک «اتفاق» بداند، آن را بخشی از هویت خود قلمداد میکند.
دوستی زاده با بیان اینکه در این حالت، فرد به جای اینکه بگوید مدرسه را ترک کردم، در ناخودآگاهش این جمله شکل میگیرد که «من کسی هستم که نتوانست ادامه بدهد» و تفاوت این دو جمله بسیار بزرگ است؛ اولی یک اتفاق است و دومی یک هویت، یکی از رایجترین اشتباهات افراد در برچسبزدن به خود را اینگونه توضیح داد: بسیاری از افرادی که خود را تنبل مینامند، در واقع از قضاوت شدن میترسند.
وی با اشاره به اینکه تنبلی یعنی توان انجام کار را دارم، اما میلی به آن ندارم و اضطراب زیادی هم ندارم، ادامه داد: اما ترس از قضاوت یعنی میل به انجام کار را دارم، ولی از اشتباه، تحقیر یا ناکافی دیده شدن میترسم و معمولاً اضطراب و تعلل همراه آن است.
این روانشناس در پاسخ به این سوال که بار عاطفی غالب در این افراد چیست، تصریح کرد: اگر بخواهیم یک احساس را نام ببریم، معمولاً این شرم است که در این افراد غالب شده است.
وی با تاکید بر اینکه شرم در این افراد بر غم و اولویت دارد، افزود: شرم یعنی این حس که اگر مردم حقیقت مرا بدانند، کمتر ارزشمند خواهم بود؛ البته همهی افراد چنین احساسی ندارند، اما این الگوی رایجی است که در مصاحبههای روانشناختی دیده میشود.
دوستیزاده دربارهی دشواریِ صحبت کردن از ترکتحصیل در جمع، اظهار کرد: در بسیاری از مصاحبههای روانشناختی یک الگوی مشترک دیده میشود؛ افراد معمولاً شکستهای مالی، بیماریها یا حتی طلاق را راحتتر از ترکتحصیل توضیح میدهند.
وی افزود: دلیل این است که جامعه غالباً ترکتحصیل را نه یک اتفاق، بلکه نشانهای از شخصیت فرد تلقی میکند؛ مانند بیانضباطی، کمهوشی، بیمسئولیتی یا تلاش ناکافی، در حالی که واقعیت اغلب بسیار پیچیدهتر است؛ فقر، بیماری، مشکلات خانوادگی، جنگ، مهاجرت، مسئولیتهای زودهنگام یا دهها عامل دیگر میتوانند در این تصمیم نقش داشته باشند.
وی درباره تأثیر ترکتحصیل بر تابآوری افراد در مواجهه با بحرانها، گفت: پاسخ قطعی در خصوص ارتباط این دو موضوع وجود ندارد اما آنچه فرد را در بحران مقاوم میکند، صرفاً آموزش رسمی نیست؛ بلکه مجموعهای از عوامل مانند حمایت اجتماعی، اعتمادبهنفس، مهارت حل مسئله، تجربهی زندگی و ثبات اقتصادی نقش دارند.
دوستی زاده ادامه داد: اما اگر ترکتحصیل به زخمی حلنشده تبدیل شده باشد، بحرانهای بعدی زندگی میتوانند آن زخم را دوباره فعال کنند! برای مثال، فردی که در زمان بیکاری احساس میکند «باز هم شکست خوردم» ممکن است فشار روانی بیشتری را تجربه کند.
وی با اشاره به دلایل ماندگاری این احساس تا میانسالی، خاطرنشان کرد: بسیاری از افراد سالها بعد نه به خاطر نداشتن مدرک، بلکه به خاطر چیزی که روانشناسان «سوگِ امکانهای ازدسترفته» مینامند، رنج میکشند.
این کارشناس ادامه داد: آنها مدام از خود میپرسند که اگر ادامه میدادم چه میشد؟ اگر دانشگاه میرفتم امروز کجا بودم؟ آیا زندگی متفاوتی داشتم؟ این پرسشها معمولاً هرگز پاسخ قطعی پیدا نمیکنند و همین موضوع باعث میشود ذهن بارها به گذشته بازگردد.
وی افزود: شاید عمیقترین درد ترکتحصیل این نباشد که فرد چه چیزی را از دست داده، بلکه این باشد که هرگز نخواهد دانست چه چیزی میتوانست به دست آورد.
به گزارش رکنا، ترکتحصیل در سنین کودکی، یک نقطهی پایان نیست بلکه سرآغاز زنجیرهای از محرومیتهای متوالی است. این موضوع از یک سو، فرد را به سمت بیکاری مزمن، مشاغل کاذب و آسیبهای اجتماعی سوق میدهد و از سوی دیگر، با زخمی به نام «شرم» و «سوگِ فرصتهای ازدسترفته»، او را تا میانسالی همراهی میکند. در این میان، آنچه طرحهای حمایتی را با چالش مواجه میکند، نه ضعف در شناسایی، بلکه سرعت تولید بازماندگان جدید و نبود پشتیبانی معیشتی پایدار است.
برای شکستن این چرخه، تنها بازگرداندن کودک به مدرسه کافی نیست؛ باید خانوادهها را توانمند کرد و نگاه جامعه را از برچسبزدن به درک تغییر داد. همچنین باید از دختران به عنوان سرمایههای توسعهی پایدار محافظت کرد، در غیر این صورت، ترکتحصیل از یک رویداد، به هویتی ماندگار تبدیل میشود که نهتنها آیندهی یک فرد، بلکه مسیر رشد یک جامعه را به مخاطره میاندازد./ایسنا