عصر ایران ؛ نهال موسوی - ابوطالب حسینی در برنامه جدیدش میزبان امیر عضد، مجری صداوسیما شد که پیشتر به خاطر یک اتفاق جنجالی در برنامهاش به اسم «جعبه سیاه» خبرساز شده بود. این مجری مدتی قبل با هـدیه دادن کـفن به مهمانان تلویزیون حاشیه ایجاد کرده بود، اتفاقی که در یکی از قسمتها باعث ناراحتی برخی مهمانان و واکنش شدید هادی عامل شد.
حالا مجری تلویزیون در برنامه ابوطالب حسینی ناراحت است از اینکه دیگران بهش گفتهاند که او مرگ فروشی میکند و حتی از این قضیه گریهاش میگیرد و میگوید: سیزده سال کارت را نمیبینند ولی این قضیه کفن رو برجسته کردن و میگن این مرگ فروشی کرده
امیر عضد سیزده سال کار کرده، تلاش کرده، برنامه ساخته، و حالا مردم او را «مرگفروش» مینامند. اشک در چشمانش جمع میشود و با لحنی که رنگ مظلومیت دارد میگوید کسی کارهای خوبش را نمیبیند، فقط همین یک اتفاق را بزرگ کردهاند. اما پیش از آنکه با او همدردی کنیم، باید یک سؤال ساده بپرسیم: آقای عضد، شما در برنامهای تلویزیونی به مهمانان زندهتان کفن هدیه دادید. از نظر شما این «کار خوب و متفاوت» چه بود، دقیقاً؟
بگذارید صادق باشیم. هدیه دادن کفن به یک انسان زنده، در فضای عمومی، بدون آنکه او آمادگی روانی این مواجهه را داشته باشد، یک اقدام خلاقانه یا معنوی نیست. یک شوک رسانهای است. یک تلهی دوربینی است که هدفش ضبط واکنش غافلگیرانه مهمان است، نه یادآوری فلسفی درباره فناپذیری آدمی.

اگر نیت واقعاً یادآوری مرگ بود، اگر هدف آن بود که بینندگان با خود خلوت کنند و به گذرا بودن زندگی بیندیشند، راههای بیشماری وجود داشت. میشد از شعر حافظ خواند، میشد از تجربهی کسی که از مرگ بازگشته گفت، میشد فضایی آرام و متفکرانه ساخت. اما انتخاب کفن، آن هم به عنوان هدیه، به آدمی که روی مبل برنامه نشسته و انتظار گفتگو دارد، هیچ توجیهی جز جلب توجه ندارد.
ضربالمثل قدیمی میگوید «نیت خیر کافی نیست، راه رفتن هم باید درست باشد.» اگر حتی نیت خیر هم پشت این کار بود، راه رفتن به شدت اشتباه بود.
واکنش هادی عامل در آن برنامه، که با ناراحتی آشکار همراه بود، دقیقاً همان چیزی است که هر انسان معقولی در آن موقعیت از خود نشان میدهد. وقتی کسی در فضای تلویزیونی، جلوی دوربینها، ناگهان با نمادی از مرگ خودش روبرو میشود، حق دارد ناراحت شود.

این واکنش نشانهی حساسیت بیش از حد مهمان نیست، نشانهی آن است که برنامهساز او را در موقعیتی ناخواسته قرار داده است. قرار دادن انسان در چنین موقعیتهایی، بدون رضایت آگاهانهی او، و فقط برای آنکه تصویری دیدنی برای بینندگان فراهم شود، یک بازی با کرامت انسانی است.
اما آنچه از ماجرا مهمتر است، رفتار امیر عضد پس از موج انتقادهاست. او به جای آنکه با آرامش توضیح دهد یا حتی اعتراف کند که شاید در اجرای ایده مشکلی وجود داشته، به برنامهای دیگر رفته و اشک ریخته است.
این اشک چه پیامی دارد؟ که دیگران بیانصافند. که سیزده سال کار دیده نشده. که یک اقدام خیرخواهانه را بد تفسیر کردهاند. این نوع واکنش، که در آن انتقاد به «بیرحمانه برخورد کردن» تعبیر میشود، یکی از آشناترین الگوهای ماست: «وقتی ایدهای شکست میخورد، مظلومنمایی را جایگزین تأمل و بازنگری میکنیم.»
یک مجری که سیزده سال در رسانه کار کرده باید این را بداند: هر تصویری که از خود میسازی، هر سمبلی که در برنامهات به کار میبری، در فضای عمومی تفسیر میشود. تفسیری که ممکن است با نیت تو هیچ نسبتی نداشته باشد. این قانون اول رسانه است.

کفن در ذهن جمعی ایرانی بار سنگینی دارد. با مرگ، با عزا، با از دست دادن گره خورده است. وقتی این سمبل را برمیداری و در قالب هدیهای شاد در یک برنامه تلویزیونی عرضه میکنی، نمیتوانی انتظار داشته باشی که مردم آن را با نگاه فلسفی تو بخوانند. رسانه زبانی عمومی دارد و تو در این زبان عمومی، نمادی از مرگ را به دست مهمان زندهات دادی.
ابوطالب به او یاددآوری کرد بعد از برنامه هادی عامل یک پست گذاشتی که نوشتی: «من هم اشتباه میکنم»! معصوم بودی مگه که نوشتی من هم؟!
ناراحتی و اشک امیر عضد، در عمیقترین لایهاش، یک رویارویی با خود اوست. رویارویی با این واقعیت که یک ایدهی عجیب را برای دیده شدن انتخاب کرد، اما آنگونه که میخواست دیده نشد.
شکایت از مردم و رسانه آسان است. پذیرفتن اینکه خود برنامهساز مسئول واکنشی است که دریافت کرده، دشوارتر است. اگر واقعاً میخواهی از کسی شاکی باشی، آقای امیر عضد، آینه را پیش از دوربین نگاه کن.
از قدیم گفتن: اون روز که جیک جیک مستونت بود یاد زمستونت نبود؟