فرارو- زینب بیات؛ اکران آنلاین فیلم سینمایی «غریزه» به کارگردانی سیاوش اسعدی در شبکه نمایش خانگی شروع شده، اثری که مدعی است تصویری متفاوت از عشق ارائه میدهد.
به گزارش فرارو، «غریزه» از آن دسته آثاری است که بیش از آنکه بر روایت تکیه کند، روی تصویر و اتمسفر سرمایهگذاری کرده است. فیلمی که میان ادای دین به سینمای کلاسیک و ساختن یک جهان نوستالژیک، گاه آنقدر در قابهایش غرق میشود که قصه را پشت سر میگذارد.
داستان این فیلم در دهه 40 شمسی میگذرد، دورهای که ایران در حال پوستاندازی بود و خیابانها، کافهها و آدمها هرکدام حامل نوعی دوگانگی میان سنت و مدرنیته بودند. فیلم از همین بستر تاریخی برای ساختن جهان خود استفاده میکند. ماجرای اصلی درباره پسری به نام کامی است که دل در گرو آتیه میبندد؛ عشقی که برای او فقط یک رابطه عاطفی نیست، بلکه پلی میشود میان او و جهان سینما. این پیوند آرامآرام به بخشی از هویت او تبدیل میشود؛ هویتی که در دل یک حادثه تلخ، فرو میریزد.
![]()
در جهان «غریزه»، همه شخصیتها درگیر نوعی جبر هستند. رسول مردی که در پی ادای دین است؛ همان شمایل آشنایی که بارها در سینمای مسعود کیمیایی دیدهایم؛ مردی با اخلاقی خاص، وفادار به گذشته و اسیر مرام. کامران در تمنای عشقی میسوزد و آتیه نیز بیش از آنکه به آینده نگاه کند، در تلاش برای فرار از سرنوشتی است که از پیش برایش نوشته شده.
«غریزه» را میتوان در زمینه کارگردانی، گامی رو به جلو و اثری پختهتر نسبت به «درخونگاه» (ساخته قبلی سیاوش اسعدی) دانست؛ چراکه قاببندیها و پلانها صرفاً تزئینی نیستند و کارکردی دراماتیک در پیشبرد قصه دارند. این تصاویر به خوبی مخاطب را با اتمسفر فیلم همراه میکنند؛ هرچند هنوز هم دیالوگها بر تصویر مسلطاند و گاهی بار اصلی روایت را به تنهایی به دوش میکشند.
این فیلم ادای دینی آشکار به سینمای مسعود کیمیایی است. در «غریزه» نیز دیالوگها ستون اصلی روایت محسوب میشوند؛ دیالوگهایی سنگین، گاه شاعرانه و گاه بیش از اندازه غلوشده است. این ویژگیها در کنار مونولوگهای طولانی و تصویر مردان زخمی، جهان کیمیایی را تداعی میکند؛ واژههایی که تلاش میکنند بار عاطفی صحنه را تکمیل کنند. با این وجود، توازن میان فرم و محتوا همیشه برقرار نیست؛ گاهی کلمات بیش از حد بر تصویر سایه میاندازند و گاه قدرت بصری فیلم، متن را به حاشیه میراند.
یکی از نقاط ضعف فیلم، شخصیتپردازی است. کاراکتر امین حیایی در حد یک «تیپ» باقی میماند؛ مردی تیپیکال در دهه ۴۰ با مسلک لوطیگری که مخاطب بارها نمونه آن را در سینمای ایران دیده است و هیچ ارزش افزودهای برای ارائه ندارد. در نقطه مقابل، مهمترین برگ برنده «غریزه» طراحی صحنه، دکور و فضاسازی هوشمندانه آن است. کیفیت بصری اثر چنان مخاطب را غرق در جزئیات میکند که گویی واقعاً در تهران دهه ۴۰ در حال نفس کشیدن است.
در بخش فیلمنامه، داستان از ریتم کند نیمه ابتدایی رنج میبرد. نزدیک به دوسوم زمان فیلم، صرف معرفی و آشنایی مخاطب با کاراکترها میشود؛ در نتیجه، گرهافکنی اصلی داستان آنقدر دیر رخ میدهد که دیگر نه زمان کافی برای بسط آن وجود دارد و نه فرصت مناسبی برای گرهگشاییِ منطقی.
در نهایت، «غریزه» اثری است که میتوان دوستش داشت؛ اما نه به خاطر قصهای که روایت میکند، بلکه به دلیل جهانی که میسازد. جهانی پرجزئیات، زنده و ملموس که قدرت تصاویرش فراتر از متن و فیلمنامه میایستد.