خبرگزاری تسنیم: حجت الاسلام «محمدرضا جوان آراسته» نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
از شُرَیح بن حارث کندی؛ قاضی کوفه، به محمود عنایت؛ مدیر شبکه ماهوارهای ایران اینترنشنال.
اما بعد، بدان که میان من و تو قرنها فاصله افتاده است، لیکن کار ما و تو از یک جنس است، هر چند ابزارمان مختلف باشد. تو با مردمان از پس پرده سخن میگویی و من از فراز منبر و مسند قضا سخن میگفتم. تو خبر را به خانهها میبری و من حکم را به میان بازارها و مسجدها میفرستادم. لیکن مقصود در هر دو یکی است: آنکه مردمان، جهان را چنان ببینند که ما میخواهیم.
گفتهاند تو مردی اهل رسانهای. من این لفظ را نمیشناسم. اما اگر مقصود آن است که با سخن، رأی مردمان را بگردانی و با خبر، خوفورجا در دل ایشان بیفکنی، پس این صنعت بر ما نیز شناخته بود.
من سالیان دراز بر مسند قضا نشستم. مردمان به محکمه من میآمدند و چون از نزد من بازمیگشتند، مالِ کسی حلال میشد و مال دیگری حرام. مردی آزاد میشد و مردی در بند میافتاد. خونی محفوظ میماند و خونی هدر میرفت. و اینهمه نه با شمشیر بود. با کلمه بود. اگر کسی گمان کند که شمشیر از کلمه نیرومندتر است، سیاست را نشناخته است. من در کربلا شمشیر نزدم. تیر نیفکندم. بر اسبی ننشستم. اصلاً پایم هیچوقت به کربلا باز نشد. اما گواهی میدهم که بسیاری از آنان که شمشیر زدند، کاری نکردند که من کردم. من پیش از آنکه حسین کشته شود، او را در دلهای بسیاری کشته بودم. و این کار با نیزه و شمشیر حاصل نمیشود. با خبر به دست میآید. با قضاوت حاصل میشود. با آن حاصل میشود که مردمان، باطل را حق ببینند و حق را مایه فتنه بشمارند.
چون هانی بن عروه را گرفتند، شهر در اضطراب افتاد. مردم میپرسیدند چه بر سر او آمده است. آن روز اگر کوفه بر همان اضطراب باقی میماند، کار ابنزیاد دشوار میشد. اما اضطراب مردم را همیشه با حقیقت درمان نمیکنند. گاه آن را با خبری درمان میکنند که برای آرامکردن مردم ساخته شده است و چون مردم آرام شدند، نوبت به چیزهای دیگر رسید. پس از آن، سخن از خروج و اطاعت شد. سخن از جماعت و تفرقه شد. سخن از امنیت و آشوب شد. سخن از جنگ در کربلا شد. و من دیدم که چگونه مردانی که دیروز نام حسین را با احترام میبردند، امروز آرزوی جنگ با او را در سر میپرورانند و آن را طاعت خدا میشمارند.
این است قدرت کلمه، ای محمود. شمشیر کار خود را در یک روز به پایان میبرد. اما کلمه، سالها پیش از جنگ میجنگد. تو هنوز در آغاز این راهی. من از پایان آن سخن میگویم.
مردم، سخن کسی را میپذیرند که او را امین بشمارند. ازاینرو، صاحبان نفوذ هرگز نخستین دروغ را با چهره دشمنی آشکار نمیگویند. جامه وقار میپوشند. زبان خیرخواهی میگشایند. خود را دلسوز مردم نشان میدهند. آنگاه رأی آنان را اندکاندک به هر سو که خواهند میبرند. این سنتی است که با گذشت روزگار تغییر نمیکند.
ابنزیاد به سپاه نیاز داشت، اما پیش از سپاه به روایت نیاز داشت. پیش از نیزه، به توجیه نیاز داشت. پیش از قتل، به اقناع نیاز داشت. من سهم خود را در آن کار ادا کردم.
پس اگر خواستی بدانی صاحبان قدرت بیش از همه به چه کسانی محتاجاند، پاسخ آن است که به آنان محتاجاند که بتوانند برای قدرت، دلیل بسازند و برای مردم، قصهای باورپذیر بگویند. نام مرا بهخاطر داشته باش و بدان که گاهی برای یک حکم، لازم است سالها منتظر باشی. من کار خودم را کردم، تا بدانیم تو کارت را چگونه تمام میکنی؟
والسلام.
سال 61 هجری قمری برابر با سال 680 میلادی؛ 1086 سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا.
انتهای پیام/