زندهیاد محمدعلی سپانلو شاعر مشهور بهصورت حرفهای فوتبال تماشا میکرد و سالها پیش یادداشتهایی هم در کیهان ورزشی منتشر کرده است. او در مصاحبههای مختلف از عشق و علاقه اش به فوتبال گفته و نشان داده در قامت یک کارشناس بازیهای ایرانی و خارجی را زیر نظر میگیرد.
۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ دو بازی تاریخی در لیگ قهرمانان برگزار میشد. تیمهای اینترمیلان با بارسلونا و بایرن مونیخ و پاری سن ژرمن یا هم بازی میکردند و سپانلو که هوادار بارسلونا بود در آن شب و موقع برگزاری ی بازی یادداشتی نوشت که یادگار مانده است. او نوشت: هوا سرمای اسفند ماه را دارد که یکتا پیراهن نمیشود بیرون رفت. در این ساعت صبح که به خاطر تماشای مسابقه فوتبال قهرمانی باشگاههای اروپا بیدار ماندهام٬رفقایی که میشناسم چه میکنند؟ مثلا جواد مجابی زودتر خوابیده تا برنامه بهداشتیاش را رعایت کرده باشد و اول صبح به کار خوردن صبحانه و نوشتن شعر یا داستان قبل از ناهار بپردازد. محمود دولت آبادی در خانه کردان لابد بیدار است و دارد با تامل و خط خوش یکی از رمانهای بلندش را ادامه میدهد(...) احمد رضا [احمدی] هم حتما خیلی زود خوابیده اما خواب تخطئهکنندگان قدیمش را میبیند که حالا دارد خودش آنها را مسخره میکند. سیمین بهبهانی هم در هشتاد سالگی و غم عشق خواب راحتی ندارد. جوانترها در مهمانیها هستند. بعضی عاشقان یا جفتیها زیر باران اتومبیل میرانند. اما گلشیری، آتشی و شاملو چیزی نمینویسند، فقط خوانده میشوند...
محمدرضا شجریان هم بارها از علاقه خود به فوتبال گفته است.او از دوران کودکی علاوه بر موسیقی به فوتبال و والیبال هم علاقه داشت و حتی در روزهای سخت بیماری علاقه اش را رها نکرد و در بستر، بازیهای تیمهای محبوبش را تماشا میکرد. رایان شجریان فروردین ماه سال ۹۶ در پیامی تصویری در توصیف وضعیت سلامتی او گفته بود: برد اخیر رئال مقابل بایرن که با گلزنی رونالدو همراه بود حسابی ایشان را خوشحال کرده است.
سال ۲۰۱۴ وقتی قرعه کشی انجام شد و مشخص شد که آرژانتین یکی از رقبای ایران در جام جهانی خواهد بود،عدهای از هواداران به صفحه لیونل مسی در فیسبوک حمله کردند که این موضوع دلخوری شدید استاد شجریان را به همراه داشت. همان موقع زنده یاد جمشید مشایخی هم مصاحبه کرد و گفت اجازه بدهید به آرژانتین بروم و به نمایندگی از مردم ایران شانه مسی را ببوسم. استاد شجریان اما بعد از جام جهانی یادداشتی منتشر کرد و خطاب به هواداران خشمگین تیم ملی با عنوان «درد دلی با خود» نوشت: «هرگز به رقبا و حتی دشمنان ناسزا نگوییم. در ورزش، خصوصا ورزشهای قهرمانی و رقابتی بین شهرها و یا ملتها که بهنفسه بیانگر سلامتی و شادابی مردمان است، این شادابی را نباید آلوده به کینهورزی و رقابتهای غیرانسانی و ایجاد خشم و نفرت کرد. بدانیم که خود ما در این مورد بیشتر از رقیب یا حتی دشمن آزار میبینیم. آنچه را به خود نمیپسندیم برای دیگران هم نپسندیم. برای ورزشکاران و تیمهای رقیب احترام قائل شویم تا ارتباطات انسانیمان خدشهدار نشود. چرا در میدانهای ورزشی بهجای فریاد شادی کشیدن و تشویق و هورا کشیدن و افراد خودی را روحیه دادن گاه مرتکب فحاشی و ناسزاگویی به بازیکنان رقیب میشویم و اشیا را پرت میکنیم؟! چگونه میتوانیم خود را آدم بدانیم وقتی با کینهورزی و خشم، گاه طرفداران دو تیم به جان هم میافتیم؟ چرا باید شادابیهای ورزش و فریاد شادیها به این جا ختم شود؟ جز این است که ما آدم نشدهایم و نادانیمان ما را به این ورطه هولناک کشانده است؟ورزش باید روح انسانی را در ما تقویت کند، نه کینهتوزی و نفرت را! ورزش برای سلامتی و نشاط روح و روان است، نه کینه و نفرت و پیامدهای زشت آن! چرا برخی نوجوانها و جوانهای یک ملت فرهنگمدار چندهزارساله، در عصر فضا و لیزر و کامپیوتر و ارتباطات، در فیسبوک و سایتها مرتکب ناسزاگویی و فحاشی به دیگران و یا اشخاص سرشناس جهانی بشوند؟ چه سودی حاصل میشود جز بدنامی و سرشکستگی یک ملت؟! چرا این اشتباهات را مرتکب شویم؟! ورزشکاران موفق ما آبروی جهانی ما هستند. این درست است که با ناسزاگویی پاداش آنها را ضایع کنیم؟»
استاد شجریان در بخش دیگری از مطلب خود نوشته بود: «من از وقتی یادم میآید عاشق فوتبال بودهام. بازیهای تیمهای سرشناس و پرستاره را با دقت دنبال میکنم. از بازیهای تیمهای انگلیس لذت میبرم. از بازیهای بارسا لذت میبرم، ولی تیم موردعلاقهام همیشه رئال مادرید بوده است. وقتی این تیم بد بازی کند یا ببازد ناراحت میشوم. اما بازیکنان هنرمند تیمهای دیگر را همیشه ستایش کردهام. منکر نمیتوان شد گلی را که مسی دقیقه ٩١ در بازی آرژانتین به ما زد، مثل پتکی بود که به سرم خورد؛ ولی انصاف باید داد که بسیار زیبا و هنرمندانه بود. در بازی با آرژانتین، دروازهبان را همه ستایش کردیم و تبریک گفتیم. همین بازیکن را، که اشتباهی هم دربازی با بوسنی نداشت، وقتی رقیب سه گل به ما زد٬ مقصر خطاب میکنیم و با همه تأثر و تاسف و ناراحتی که خود او داشت، بهجای دلداری دادن و ادامه تشویقهای قبلی، عدهای خودگمکرده و یاوهگو از بین ما که جز ناسزاگویی هنری ندارند، این بازیکن فداکار را آزردهخاطر کردهاند». بس کنیم و بهتر بیندیشیم تا وای بر ما نباشد.
یکی دیگر از هنرمندان مهم ایران که علاقه شدیدی به فوتبال داشت ناصر تقوایی بود.می گویند او هم بر فوتبال اشراف داشت و تفسیرهای دقیقی از بازیها ارائه میکرد. گفته شده جانمایی و تنظیم دوربینهای استادیوم آزادی از خدمات این هنرمند است. تقوایی در مصاحبهای با هوشنگ گلمکانی گفته است: «در آبادان ورزش مهمتر و رایجتر و همگانیتر از فعالیتهای فرهنگی بود و جدا از گذراندن اوقات فراغت، برای عدهای تبدیل به شغل شده بود. زمانی در بیرستان ابنسینا چهار پنج نفر فوتبالیست تیم ملی داشتیم، مثلا پرویز دهداری هم کاپیتان تیم دبیرستان ما بود و هم کاپیتان تیم ملی.»
در این مصاحبه تقوایی در پاسخ به سوالی درباره اینکه شمارگان کتاب تناسبی با جمعیت کشور ندارد به ناهنجاریهای اجتماعی اشاره کرده و با ذکر مثالی فوتبالی گفته است: «در ورزشگاههای ما خانمها اجازه ندارند به تماشا بروند، اما اگر این محدودیت برداشته شود، بسیاری از این لاتبازیها از بین میرود، به هرحال با حجب و حیای سنتی که در جامعه ما وجود دارد در آن صورت مردم رعایت خواهران و مادرانشان را خواهند کرد. ممکن است اتفاقهای کوچکی هم بیفتد اما خود تماشاگران جلو خطاکاران را خواهند گرفت. تنش در ورزشگاههای ما در جریان مسابقههای مهم به حد انفجار میرسد و داور و ورزشکار و تماشاگر و حتی راننده اتوبوس هیچ امنیتی ندارند. در همین مسابقه اخیر استقلال و پرسپولیس که برای اولین بار پس از بازسازی، نزدیک به صدهزار نفر به ورزشگاه آزادی رفتند، نزدیک به هفتصد صندلی کنده و تخریب شد و آنها را به سروکله همدیگر زدند. این نشان میدهد که اولا جنس این صندلیها چقدر قلابی بوده و ثانیا چرا هر مسابقه ساده که صدها نمونهاش هر هفته در سراسر دنیا برگزار میشود. اینجا به این بینظمی رسیده...» خلاصه او فوتبال و وقایع فوتبالی را دقیق رصد میکرد.