همشهری آنلاین: امروز که میهن ما درگیر جنگی ناخواسته و تحمیلی است، امروز که دشمن با بیرحمی رذیلانه افراد و مکانهای غیرنظامی را هدف قرار میدهد، امروز که از غرب متمدن و بشردوست هیچ صدایی در محکومیت عملی و موثر اقدامات غیرانسانی آمریکا و اسرائیل درنمیآید، حرف زدن از هر چیز جز جنایاتی که بر ملت ایران میرود غیرضروری جلوه میکند. هر کس که صدایی دارد، باید به هر نحوی در داخل و خارج از جانهای معصوم و بیگناهی بگوید که قربانی این جنگ میشود. ما به نوبه خود سعی میکنیم با یادکردهایی از سینما وظیفهمان را انجام دهیم.
فیلم «بهترین سالهای زندگی ما» ساخته ویلیام وایلر از شاهکارهای کلاسیک سینماست که در زیرژانر فیلمهای تبعات جنگ قرار میگیرد. در این زیرژانر عموما این پرسش مطرح میشود که سرباز امریکایی که معمولا به عنوان مهاجم و در قامت ابزار جنگی به میدان نبرد اعزام میشود، در بازگشت از جنگ و حضور مجدد در جامعه چه وضعیتی دارد؟ درواقع، جامعه چطور او را میبیند و او چه احساسی نسبت به خودش و کارهایی که در جنگ به اسم وظیفه انجام داده دارد؟ آیا میتواند به روال عادی زندگی بازگردد و در جامعه حل شود یا سایه سنگین اعمالی که در جنگ انجام داده، مثل خوره همواره روحش را میخورد؟ کشمکش اصلی فیلمهای این زیرژانر میان سرباز امریکایی بازگشته از جنگ و جامعه متحولشده امریکا رقم میخورد.
در نمایی از فیلم «بهترین سالهای زندگی ما» شخصیت فِرِد که سربازی بازگشته از جنگ است، در مقابل آشیانه جنگندههای ازکارافتاده میایستد. این یکی از بهترین نمونههای کاربست بیان استعاری در سینماست.
در این نما، فِرِد نیز مانند تفالهای است که ظاهراً دیگر هیچکس خواهانش نیست. اگر فرض بگیریم، به جای این نما، هواپیماها جداگانه نشان داده میشدند، نما صرفا ارزش اطلاعاتدهی پیدا میکرد: اینکه تعداد زیادی هواپیما ساخته شده و اکنون پس از پایان جنگ دیگر به کار نمیآیند. اگر فِرِد بهتنهایی در میدانی خالی نشان داده میشد، ممکن بود صرفاً مردی تنها و طردشده تصویر شود؛ آدمی بیکار و مطلقه. اما وقتی این دو عنصر در یک قاب در کنار هم قرار میگیرند، استعاره شکل میگیرد. تصویر القا میکند که سربازان مانند هواپیماهای اسقاطیاند که دیگر کسی بعد از جنگ به آنها نیازی ندارد. آنها در جنگ نقش داشتند، اما اکنون قابل کنار گذاشتناند. این استعاره استدلالی بسیار قویتر از آن چیزی میسازد که هر یک از عناصر بصری بهتنهایی میتوانستند منتقل کنند.
این تصویر واقعیتی از زندگی سرباز امریکایی را به موجزترین شکل ممکن بیان میکند: سرباز امریکایی در پایان جنگ باید سنگینی تحملناپذیر بار اعمالش را به تنهایی به دوش بکشد و در نهایت با نسل جدیدی از جنگافزارهای انسانی جایگزین میشود. این وضع حاصل نگاهی است که در آن انسان به مثابه ماشین تا وقتی توانش را دارد، مورد استفاده قرار میگیرد و بعد از به سر آمدن زمان کارکردش، ماشینی نو جای آن (نه او) را میگیرد. تنهایی و دورافتادگی از احساسات و عواطف انسانی برای فردی که میپذیرد و اجازه میدهد چنین به او نگریسته شود، سرنوشتی محتوم است.







