به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، مهدیه شادمانی، دختر شهید شادمانی در یادداشتی اختصاصی برای تسنیم، در فراق امام شهید امت دلنوشتهای نوشت:
سه بهار از عمرم گذشته بود که جهان در بهتِ غروبِ «روحالله» فرو رفت. میانِ تلاطمِ طوفانی که ایران را فرا گرفته بود، پدر در میانهٔ آن غم، تردیدِ بردن من را به همراه 3 برادرم داشت، نکند در خیل جمعیت اتفاقی برایم بیفتد...
نهایت چادرِ نمازِ گلگلیام را همچون پرچمی از غیرت بر سرم کرد و دست کوچکم را با دستان لرزانش فشرد.
میانِ موج عزاداران، درکی از عمقِ فاجعه نداشتم؛ اما از شانههای لرزانِ پدر و زانوانِ سستاش در میانِ سیلِ جمعیت، زبانِ بیصدایِ «یتیمیِ یک ملت» را خواندم.
پدر میگریست و از فراقِ امامِ خویش، آرزوی شهادت در میدانِ رزم را داشت که چرا نباید پیشمرگ امام خود میشد تا چنین روزهایی را نمیدید. آن روزها، آینهٔ چهرهٔ پدر تا مدتها غبارِ غم گرفت؛ گویی بخشی از جانش در آن تشییعِ تاریخی، زیرِ تابوتِ امام دفن شده بود.
سالها گذشت؛ از آن خردادِ 68 تا این تیرِ 1405. تقویمها ورق خوردند و دوباره آسمانِ ایران، لباسِ سیاه بر تن کرد.
اما اینبار، تفاوتی تلخ میانِ ما و پدر بود: پدر دیگر نبود تا در سوگِ «سپهسالار» بگریَد. او که تمامِ عمر، «رهبر» را چون کوه دیده بود، اگر میبود، تابِ دیدنِ کوه در تابوت را نداشت؛ که سرباز، پیش از آنکه کوه به لرزه درآید، باید پیشمرگِ او باشد.
در حالی که ما سیاهپوشِ فراقِ «سید علی» هستیم، در آن سویِ افق، در عرشِ برین، صفِ مشتاقانِ شهادت، از حضرتِ روحالله تا سردارِ دلها حاجقاسم و پدر... چشمبهراهِ رسیدنِ سپهسالارند.
پدر در آن روز، امام را تشییع کرد و در این روز، خود به پیشوازِ امامش شتافت اما رو سفید و سربلند که پیشمرگ و جانفدای امام شهید خود بود؛ و اما ما، ایستاده میانِ این دو حماسه، میراثدارِ عشقی هستیم که مرگ در برابرش، تنها یک «معراجِ باشکوه» است.

مهدیه شادمانی در توضیح این عکس برای تسنیم نوشت: این چادر را اولین بار بود که در مراسم تشییع امام راحل میپوشیدم. پدرم فردای آن روز من را برای عکاسی برد تا این عکس از روز تشییع امام خمینی(ره) به یادگار بماند.
انتهای پیام/