برترینها: اخیرا فصل پنجم و پایانی سریال The Bear به طور کامل منتشر شده و این درام تحسینشده را به نقطه پایان خود رسانده است. با اینکه این هشت قسمت به صورت یکجا در دسترس قرار گرفت، چیزی که بیش از همه جلب توجه میکند نمره فصل پنجم این سریال در وبسایت IMDB است. این فصل موفق شد میانگین امتیاز بسیار خوب ۸.۷ را کسب کند، نمرهای که نشان میدهد سازندگان برخلاف بسیاری از سریالهای محبوب دیگر، در پایانبندی داستان عملکردی تحسینبرانگیز داشتهاند و فصل پایانی The Bear توانسته رضایت طرفداران را جلب کند.

سلامسینما به این بهانه یادداشتی منتشر کرده که در ادامه آن را بازنشر میکنیم: پس از تبدیل شدن به یک پدیده ناگهانی در سال 2022، سریال خرس با فصل پنجم و پایانی خود برگشته است؛ فصلی که تمام تمرکز را دوباره به رستوران اصلی و آدمهای درون آن برمیگرداند. این سریال، ساخته کریستوفر استورر، درست از صبح روز بعد پایان فصل چهارم آغاز میشود؛ زمانی که سریال عملا با دستگاه تنفس مصنوعی سرپا نگه داشته شده است.
در طول یک روز (به جز یک جهش زمانی کوچک در پایان)، میبینیم که کارکنان رستوران با احتمال آخرین سرویس عمرشان دست و پنجه نرم میکنند. طبق معمول، اوضاع خوب پیش نمیرود. با کاهش شدید منبع مالی، تامینکنندگان دسترسی رستوران را قطع کردهاند؛ آشپزخانه باید با مواد اندک موجود، یک منوی قابل قبول برای شبی بیش از حد شلوغ آماده کند. یک سرمایهگذاری اشتباه، حساب بانکی عمو جیمی را خالی کرده و او، "کامپیوتر" (Brian Koppelman) و "چیز" (Elsie Fisher) در خیابانهای شیکاگو دنبال هر راهی برای زنده نگه داشتن رستوران برای یک روز دیگر میگردند.

پس از چهار فصلی که گاهی از فضای رستوران فاصله گرفته بود(با نتایجی نه چندان یکدست) این فصل دوباره تمرکز را بر تیم اصلی میگذارد؛ گروهی که تلاش میکنند از باقیمانده زمانی که کنار هم دارند، یک وعده بهیادماندنی بسازند. این که مخاطب با فصل پنجم ارتباط برقرار کند یا نه، تا حد زیادی به میزان سرمایهگذاری احساسیاش در سرنوشت رستوران و سلامتی روانی کارکنان بستگی دارد؛ به ویژه پس از دو فصل اخیر که روایت سریال پراکندهتر شده بود.
سه قسمت پایانی، خداحافظی نسبتا خوبی برای سریال رقم میزنند. قسمت هفتم، Caramel، واقعا درخشان است و میتواند در میان بهترین قسمتهای کل سریال قرار گیرد؛ زمانی که The Bear آخرین سرویس احتمالی خود را اجرا میکند. همه اعضای تیم بالاخره هماهنگ میشوند تا از دل یک سرویس غیرممکن، شاهکار خلق کنند؛ هرچند شرایط فاجعهبار است، اما همه در حال "حداکثرسازی" هستند؛ همانطور که ریچی با انرژی تازهاش خواسته بود.
این که شخصیتهای همیشه درگیر سریال، بالاخره به نقطه پیشرفت شخصی میرسند، لزوما ناامیدکننده نیست، هرچند قابل پیشبینی است. کارمی یاد گرفته خشمش را کنترل کند و با مهربانی حرف بزند. سیدنی، که کیفیت آشپزیاش مورد تایید قرار گرفته، حالا یک رهبر مطمئن است. ریچی دقیقا همان مدیر خلاق و دلسوزی شده که تحسینش میکرد. مارکوس رابطه شکسته با پدرش را ترمیم میکند. تینا، گری، ابرا و حتی نیل به نقاط اوج تازهای در مسیر حرفهایشان میرسند. روی کاغذ، پایان تمیز و زیبایی است؛ اما در عمل، گاهی به مرز احساسات اغراقشده نزدیک میشود؛ پایان خوشی که احتمالا از همان فصل اول قابل حدس بود؛ نیازی نبود پنج فصل طول بکشد.

"رستورانها افتضاحاند، همه چیز افتضاح است." این جمله ریچی در میانه این فصلی میآید که مدام با خودش وارد گفتوگوی فرامتنی میشود. شخصیتها در حالی که درباره جاهطلبیها، شکستها و اضطرابهایشان حرف میزنند، در واقع درباره خود سریال هم صحبت میکنند؛ حتی درباره تاثیری که The Bear (و مجموعهای از برنامههای غذایی پرزرقوبرق مثل Chefs Table) بر نگاه مردم غیرمتخصص به رستورانها گذاشتهاند. این نگاه حتی در موسیقی متن هم دیده میشود. به جای ریف معروف New Noise که تقریبا با سریال مترادف شده بود، این فصل با موسیقی سینتی و آرام هانس زیمر همراه است؛ انگار میگوید سریال، درست مثل رستورانش، روزهای خشن و بیپیرایه گذشته را پشت سر گذاشته و حالا به چیزی پختهتر و منظمتر تبدیل شده است.