به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، پروانه اعتمادی هیچگاه خود را در چارچوب یک جریان هنری محصور نکرد. او از آبستره به فیگور رسید، از سیمان به سمت مدادرنگی و کلاژ رفت، سالهایی عکاسی کرد و سالهایی نقاشی را کنار گذاشت، اما در تمام این تغییرها یک ویژگی ثابت ماند؛ جستوجوی مداوم «پروانه» برای رسیدن به معنا.
پروانه اعتمادی در سال ۱۳۲۶ متولد شد؛ دوران نوجوانی را در مدرسه شاهدخت گذراند؛ مدرسهای که حضور معلمانی همچون جلال آلاحمد، فضای متفاوتی برای دانشآموزان ایجاد کرده بود و دقیق همین حال و هوا بود که مسیر زندگی او را تغییر داد.
جلال آلاحمد، پروانه را برای یادگیری نقاشی به بهمن محصص معرفی کرد. کلاسهای سهماهه محصص، اگرچه کوتاه بودند، اما تأثیری عمیق بر ذهن دختر نوجوان گذاشتند؛ نه فقط به دلیل آموزش طراحی و نقاشی، بلکه به واسطه آشنایی با نوعی تفکر مستقل درباره هنر و نقاشی مدرن که به تازگی در ایران باب شده بود.
پروانه پس از دریافت دیپلم، در سال ۱۳۴۶ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد؛ جایی که بسیاری از مهمترین نقاشان نسل او، در همان محیط پرورش یافته بودند؛ اما فضای دانشگاه خیلی زود برایش چالشبرانگیز شد و در نهایت، به توصیه بهجت صدر، استاد او در آن بازه زمانی، دانشکده را ترک کرد و تصمیم گرفت مسیر هنر خود را به گونه دیگری ادامه بدهد.

پرتره زنی با یک پرتقال، ۱۳۴۹
چندی بعد دوباره در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کرد و بار دیگر به دانشکده راه یافت، اما این بار نیز تنها یک ترم دوام آورد. خودش بعدها این تصمیم را یکی از مهمترین انتخابهای زندگیاش دانست؛ انتخابی که شاید باعث شد به جای پیروی از الگوهای آموزشی، زبان شخصی خود را کشف کند.
همزمان با ورود به دانشکده در دوره نخست، آشنایی او با رویین پاکباز، پژوهشگر، منتقد و تاریخنگار هنر، به ازدواج انجامید و او را به جمع هنرمندان تالار قندریز رساند؛ تالاری که یکی از مهمترین کانونهای هنر نوگرای ایران در نیمه دوم دهه ۴۰، به شمار میرفت.
تالار قندریز محل شکلگیری نسلی از هنرمندان بود که میخواستند نقاشی ایران را از سنتهای رایج فاصله دهند و به زبان مدرن نزدیک کنند. فضای غالب آن روزها، تحت تأثیر گرایشهای آبستره و کانستراکتیویستی بود و اعتمادی نیز نخستین آثارش را در همین فضا خلق کرد.
پروانه اعتمادی بعدها درباره آن دوره گفته بود: «آن زمانها رسالت هنر را در تجرید میدانستند و از وجود ادبیات در نقاشی حالشان به هم میخورد. من هم چند صباحی پابهپایشان دویدم، ولی آخر ذله شدم و برگشتم سر فیگور.»
او در همان سالها، همراه با رویین پاکباز، محمدرضا جودت و میرحسین موسوی، نخستین آثارش را در یک نمایشگاه گروهی تالار قندریز به نمایش گذاشت.

بدون عنوان، ۱۳۵۶
اولین نمایشگاه انفرادی پروانه اعتمادی اما در سال ۱۳۴۷ در همان تالار قندریز برگزار شد. در این نمایشگاه، آثار انتزاعی اولیه او در کنار نخستین تجربههای فیگوراتیوش قرار گرفتند. اعتمادی به تدریج دریافت که آنچه بیش از فرمهای هندسی و ترکیببندیهای انتزاعی برایش اهمیت دارد، روایت است. اما این روایت قرار نبود از طریق چهرهها یا داستانهای آشکار بیان شود.او به سراغ نزدیکترین چیزهای اطرافش یعنی اشیای خانه رفت.
بعدها درباره این انتخاب گفته بود: «زنها ذاتاً قصهگو هستند و برای من که بعد از ترک دانشکده یک زن خانه شده بودم، اشیای اطرافم نزدیکترین چیزهایی بودند که فرصت میکردم بیشتر در آنها دقت کنم. پس شروع کردم به نقاشی آنها.»
نمایشگاه نخست اعتمادی خیلی زود توجه منتقدان را جلب کرد. کریم امامی، یکی از مشهورترین منتقدان هنری آن دوران، درباره آثار او نوشت: «خیلی وقت پیش گفته بودم این نام را به خاطر بسپارید، زیرا که او اینجاست تا چشمها را خیره کند.»
امامی در نقد خود، مهمترین ویژگی آثار اعتمادی را توانایی او در کشف زیبایی در چیزهایی دانست که در ظاهر جذاب نیستند. او نوشت بطریها و ظرفهایی که در نقاشیهای اعتمادی دیده میشوند، همان اشیای معمولی زندگیاند، اما نگاه هنرمند آنها را به تصاویری تازه تبدیل کرده است.
او حتی پیشبینی کرد که قیمت آثار اعتمادی افزایش خواهد یافت؛ پیشبینیای که چند دهه بعد، رنگ واقعیت به خود گرفت.

بدون عنوان، ۱۳۵۷
اعتمادی برخلاف بسیاری از همنسلانش، علاقهای به بوم پارچهای نداشت و سیمان، چوب و سطوح سخت را جایگزین آن کرد. این انتخاب، صرفاً تجربهای فرمال نبود. اعتمادی بعدها توضیح داد که بوم پارچهای برایش یادآور سنت نقاشی مذهبی غرب بود، در حالی که تاریخ هنر ایران را بیش از هر چیز در دیوارنگارهها، سفال، سرامیک و معماری میدید.
سال ۱۳۵۰ اما نقطهای غیرمنتظره در زندگی پروانه اعتمادی بود. او در اوج موفقیت، نقاشی را کنار گذاشت. این تصمیم نتیجه پرسشی مهم بود که آیا نقاشی رسانهای است که بتواند جهان او را روایت کند؟
اعتمادی نزدیک به دو سال تقریباً هیچ نقاشیای خلق نکرد. در این مدت، دوربین عکاسی جای قلممو را گرفت. او برای تحصیل عکاسی به لندن رفت و از هر آنچه پیرامونش بود عکس گرفت. بعدها سفر به هند نیز مسیر فکری او را عمیقتر کرد.
هرچند که اعتمادی در همان سالها دریافت که عکاسی، با وجود همه جذابیتهایش، نمیتواند عطش او را برای خلق تصویر برطرف کند. در نتیجه تاریکخانه و تجهیزات عکاسیاش را به یکی از دوستانش بخشید و دوباره به سراغ نقاشی رفت.

بدون عنوان، ۱۳۵۸
اگر نخستین نمایشگاه تالار قندریز، معرفی پروانه اعتمادی به جامعه هنری بود، نمایشگاه سال ۱۳۵۳ در گالری سیحون، جایگاه او را تثبیت کرد. این نمایشگاه پس از چند سال دوری او از فضای رسمی هنر برگزار شد و با استقبال منتقدان همراه بود.
بهروز صوراسرافیل در نقدی که آن زمان منتشر شد، نوشت که در میان تکرار بسیاری از نمایشگاهها، آثار پروانه اعتمادی یادآور حضور یک نقاش واقعی است؛ کسی که حساسیت زیباییشناسانه را با بیانی شخصی درآمیخته است.
چند سال بعد و با وقوع انقلاب و جنگ، زندگی هنری پروانه اعتمادی نیز همانند برخی دیگر از هنرمندان همنسل خود، دگرگون شد. در همین سالها بود که به تدریج سیمان را کنار گذاشت و به مدادرنگی روی آورد.
بسیاری از منتقدین، دهه ۶۰ را دوران پختگی هنری پروانه اعتمادی میدانند. در این سالها، او ساعتهای طولانی را صرف خلق آثاری میکرد که با مدادرنگی روی کاغذ شکل میگرفتند. در سالهای جنگ ایران و عراق نیز سایهها در آثارش اهمیت بیشتری یافتند. صندلیهای خالی، کولهپشتیها، پوتینها و لباسهای بدون پیکر، به بخشی از نقاشیهایش بدل شدند.
اعتمادی بعدها درباره مجموعه «یادگارها» روایت کرد که جرقه خلق آن، از دنیا رفتن جوانی بود که در مغازه محل کار میکرد و برای رساندن خریدها به خانه به او کمک میکرد. پس از شهادت او، اعتمادی کولهپشتی و عکسش را از پدرش گرفت و مجموعهای را به یاد همه جوانانی کشید که جنگ آنان را از آغوش مادرانشان جدا کرده بود.

یادگار، ۱۳۶۷
در دهههای پایانی زندگی، آثارش بیش از گذشته رنگ و بوی شخصی گرفتند. یکی از مهمترین این مجموعهها، «ماهیهای بیرون از آب» بود؛ تصاویری از ماهیهایی که از زیستگاه طبیعی خود جدا افتادهاند. ماهیهای او نه کاملا زنده و نه کاملا مردهاند؛ انگار که در لحظهای میان حیات و مرگ معلق ماندهاند.
برخی از منتقدین هنری، این ماهیها را نوعی خودنگاره میدانند؛ استعارهای از هنرمندی که همواره احساس میکرد با جریان زمانه فاصله دارد و از نگاهی دیگر، هنرمندی که سالهای پایانی عمرش را بیشتر در سکوت گذارند.

بدون عنوان، ۱۴۰۰
پروانه اعتمادی در تمام سالهای فعالیتش برای بازار هنر کار نکرد و هرگز مسیر هنری خود را بر اساس سلیقه مجموعهداران تغییر نداد. با این حال، بازار هنر در نهایت همان چیزی را تأیید کرد که منتقدان سالها پیش دربارهاش نوشته بودند.
نخستین حضور آثار او در حراجهای هنری به سال ۱۳۸۸ بازمیگردد؛ حضوری که آغاز روندی مداوم در بازار هنر ایران و منطقه را رقم زد. آثار پروانه اعتمادی تا به امروز، ۳۶ بار در حراجهای مختلف عرضه شدند و در مجموع ۴۴ اثر از او به فروش گذاشته شده است.
آنچه بیش از تعداد حضورها اهمیت دارد، کیفیت استقبال بازار از آثار اوست. آمارها نشان میدهد که بیش از ۸۶ درصد آثار عرضهشده از او به فروش رسیدند و میانگین قیمت فروش آثارش نیز به بیش از ۳۱ هزار دلار میرسد.
پروانه اعتمادی در نخستین روزهای سال ۱۴۰۴ چشم از جهان فروبست، اما آثارش همچنان در مهمترین موزهها، مجموعههای خصوصی و حافظه هنری معاصر ایران حضور دارند.

اثر بدون عنوان
* در نگارش این گزارش از اطلاعات کتاب «کتاب پروانه» به قلم علی بختیاری و اطلاعات آماری و تصویری سایت آرتچارت استفاده شده است.
59243










