به گزارش ایرنا، سکوت جاده نجف به کربلا، امشب با صدای شیون بادهای صحرا شکسته است. خاک تشنه عراق، سالها بود که حسرت گامهای تو را میکشید و امروز، در تیر ماهی به وسعت ابدیت، آغوش گشوده است تا پیکر مطهر مردی را در بر گیرد که دههها، کشتی توفانزده انقلاب را در میان صخرههای سخت روزگار هدایت کرد.
امشب، آسمان نجف و کربلا به رنگ غروبهای دلگیر فرات است؛ ابرها، گویی بر شانههای گنبدهای طلایی امیرالمؤمنین (ع) و سیدالشهدا (ع) زار میزنند.
طعم تلخ فراق، بر کام یک آرزوی دیرین
برای درک عمق این سفر آسمانی، باید به ۶۹ سال پیش سفر کرد؛ به روزهای جوانی او در سال ۱۳۳۶ که برای نخستینبار، طعم شیرین زیارت عتبات را چشید و در درس علمای نجف حاضر شد. گویی از همان روز، جانش به ضریح خورشید گره خورده بود، اما سرنوشت، آزمونی بس دشوارتر را برایش رقم زده بود.
سالها بعد، در محرم ۱۳۴۷، بار دیگر شوق دیدار، او را تا مرزهای اشتیاق کشاند. همه چیز برای سفری دوباره آماده بود، اما سایه شوم استبداد طاغوت، سدّ راه زائر عاشق شد. مأموران رژیم که از اندیشههای بلند و نفوذ کلام او در هراس بودند، با ممنوعالخروجیاش، حصاری میان او و کربلا کشیدند. آنها نمیدانستند که اگرچه جسم او را از پیادهروی در مسیر نینوا بازداشتند، اما روح او را بیش از پیش، با «روضهی عطش» درآمیختند.
آن حسرت، آن دوری تحمیلی که تا سالهای پیروزی انقلاب نیز ادامه یافت، حالا پس از نزدیک به هفت دهه، با شکوهی وصفناپذیر شکسته شده است. رهبر شهید انقلاب، اینبار نه با گذرنامه و مجوزهای زمینی، که با بالهای سرخ شهادت، حریم حرم را درنوردیده است. او که عمری در حسرت رسیدن به کربلا، زیست و ساخت، امروز نخستین زائر اربعینی است که پیش از همه، اذن دخول حرم را با خون خویش در پیشگاه ارباب امضا کرده است.
غوغای نجف؛ خوشآمدی یا سلیل المصطفی
شهر علی (ع) امروز راه نفس را بند آورده بود. تشییع پنج کیلومتری در نجف اشرف، فراتر از یک آیین رسمی، شبیه به طوفانی از اشک و شیون بود. شیعیان وفادار عراق، شانه به شانه هم، در زیر تابوتی که بوی عطر رضوی و تربت کربلا میداد، ضجه زدند. زنان عرب با مویههای سوزناک «یا ولدی» و مردان با دستارهای سیاه بر سر، مسیر را ستارهباران کردند.
در صحن و سرای شاه مردان، گویی محراب کوفه دوباره بیتاب شده بود تا فرزندی از تبار زهرا (س) را پس از سالها مجاهدت و ایستادگی، در آغوش پدر آرام کند.
ستون به ستون، تا آغوشِ سیدالشهدا (ع)
اما جانسوزترین پرده این وداع تاریخی، جاده نجف تا کربلاست. مسیر زمینی عشق؛ همان راهی که سالها، میلیونها ایرانی به نیابت از «آقا» قدم در آن گذاشتند، امروز خود اوست که ستون به ستون، روی دستهای پینهبسته و وفادار عشایر غیور عراق تشییع میشود. مضیفهای مسیر اربعین، امروز دیگهای نذری را با اشک چشم شعلهور کردهاند. شیوخ عشایر، پرچمهای قبیله خود را به نشانه عزا خم کرده و در امتداد جاده عشق، به استقبال پیکر مطهر رهبری آمدهاند که همواره عمودِ خیمه مقاومت و شرف امت اسلام بود.
رسیدی کربلا… زیارتت قبول!
غروب که از راه میرسد، طنین صلوات و فغان، بینالحرمین را میلرزاند. مسیر هفت کیلومتری تشییع در کربلا، گذرگاهی است میان بهشت عباس (ع) و فردوسِ حسین (ع).
قلم چطور بنویسد از لحظهای که پیکر این سید غریب، پس از دههها فراق، دور ضریح ششگوشه طواف داده میشود؟ او که با دلی آرام و قلبی مطمئن رفت، حالا در کنار مقتدایش، اباعبدالله الحسین (ع) است.
آقای شهید ایران! سلام ما را به ارباب بیسرمان برسان. بگو که پا رکاب تو، لوای «ایران قوی» را تا ظهور منجی زنده نگه خواهیم داشت. زیارتت قبول، علمدار جبهه حق؛ امشب چشمانت را ببند و در آغوش جدت، خستگی تمام این سالهای غربت و جهاد را از تن بهدر کن…












