از هرمز تا حرم؛ ایران یکدل در بدرقه «قائد شهید»

ایرنا چهارشنبه 17 تیر 1405 - 20:48
مشهد-ایرنا- مشهد این روزها تنها یک شهر نیست؛ قلبی است که به وسعت ایران می‌تپد. از نخستین ساعات صبح، خیابان‌های منتهی به حرم مطهر رضوی زیر گام‌های مردمی نفس می‌کشند که از دورترین نقطه‌های ایران و حتی آن‌سوی مرزها آمده‌اند تا آخرین سلام خود را به «قائد شهید» برسانند.

به گزارش ایرنا، چهارراه طالقانی، نخستین ایستگاه این روایت است؛ جایی که در هر چهار گوشه آن، موکبی برپا شده و پرچم‌های سیاه بر فراز خیابان‌ها به اهتزاز درآمده است. تصویر شهدای مدرسه «کیناب» بر پیشانی موکب‌ها نشسته و صدای نوحه، بی‌وقفه در خیابان‌ها می‌پیچد. عطر گلاب، شربت خنک و اسپند، فضای شهر را چنان دگرگون کرده که گویی جنوب ایران، با همه صفا و صمیمیتش، بار سفر بسته و خود را به مشهد رسانده است.

خادمان موکب‌ها، بی‌آنکه لحظه‌ای خستگی را به زبان بیاورند، در رفت‌وآمدند. یکی چای می‌دهد، دیگری شربت تعارف می‌کند و آن سوتر، جوانی سینی خرما را میان جمعیت می‌گرداند. اینجا کسی غریبه نیست؛ همه، میزبان یکدیگرند.

از هرمز تا حرم؛ ایران یکدل در بدرقه «قائد شهید»

در میان جمعیت، مردی با دشداشه سفید و صورتی که آفتاب جنوب بر آن نقش بسته، بی‌وقفه لیوان‌های شربت را پر می‌کند. جوان‌های موکب او را «یدول» صدا می‌زنند؛ یدالله، ۳۸ ساله، اهل بشاگرد هرمزگان است.

هر بار که نام رهبر شهید برده می‌شود، بغض گلویش را می‌گیرد، اما دست‌هایش از خدمت بازنمی‌ایستد. لیوان دیگری را پر می‌کند و با صدایی لرزان می‌گوید: آمده‌ام بگویم از هرمز تا مشهد، راه امام شهید ادامه دارد. هیچ‌کس حق ندارد به این خاک و این ملت چشم طمع داشته باشد.

اشک، بی‌اختیار روی گونه‌های آفتاب‌سوخته‌اش می‌غلتد. دستش را به سمت بلندگوی موکب دراز می‌کند و صدای نوحه را بلندتر می‌کند؛ گویی می‌خواهد دلتنگی‌اش را میان تمام خیابان پخش کند.

می‌گوید: برای رهبر شهیدم خیلی دلتنگم. احساس کردم اگر امروز اینجا نباشم، به خودم بدهکار می‌شوم. آمده‌ام خدمت کنم؛ همین خدمت، ادای دین من به راه و مکتب اوست.

از سختی راه می‌گوید؛ از بشاگردی که اتوبوس ندارد، از سفری که با هزار زحمت تا قلعه‌گنج کرمان آغاز شد و از آنجا با اتوبوس به مشهد رسیدند. لبخند می‌زند و می‌گوید: راه سخت بود، اما عشق، راه را کوتاه کرد.

از هرمز تا حرم؛ ایران یکدل در بدرقه «قائد شهید»

مرزها در مشهد جا مانده‌اند

چند قدم جلوتر، مردی با لباس سنتی پاکستان، تسبیحی در دست دارد و آرام اشک می‌ریزد. نامش محمد بلال خان است؛ ۳۷ ساله و اهل لاهور است.

با لهجه شیرین اردو می‌گوید: وقتی خبر شهادت را شنیدم، احساس کردم یکی از بزرگ‌ترهای خانواده‌ام را از دست داده‌ام. نتوانستم در خانه بمانم. باید خودم را به مشهد می‌رساندم.

نگاهش را به گنبد طلایی حرم می‌دوزد و ادامه می‌دهد: رهبر شهید فقط متعلق به ایران نبود. او برای بسیاری از مسلمانان، نماد عزت و ایستادگی بود. امروز آمده‌ام کنار مردم ایران بایستم و بگویم غم شما، غم ما هم هست.

وی به اطراف اشاره می‌کند؛ به پرچم‌هایی که در باد می‌رقصند، به زائرانی که با اشک قدم برمی‌دارند و به موکب‌هایی که بی‌وقفه خدمت می‌کنند.

می‌گوید: اینجا مرزها جا مانده‌اند. امروز فقط دل‌ها کنار هم ایستاده‌اند.

از هرمز تا حرم؛ ایران یکدل در بدرقه «قائد شهید»

پرچم‌هایی که پیش از فروش، وقف عشق شده‌اند

چند صد متر آن‌سوتر، مقابل مغازه کوچکی، جمعیت حلقه زده است. پرچم‌های منقش به تصویر «قائد شهید» از سقف مغازه آویزان‌اند و یکی پس از دیگری به دست زائران می‌رسند.

پشت پیشخوان، علی رضایی، مغازه‌دار مشهدی، فرصت حتی یک لحظه نشستن ندارد. دست‌هایش مدام میان بسته‌های پرچم در رفت‌وآمد است، اما چهره‌اش از شوق خدمت روشن است.

می‌گوید: از چند روز قبل مغازه را آماده کردیم. می‌دانستیم امروز، مردم برای خرید یک پرچم نمی‌آیند؛ برای بردن یادگاری از عشقشان می‌آیند.

پیرمردی پرچمی را برمی‌دارد و بر چشم می‌گذارد. کودکی آن را محکم در آغوش می‌گیرد. زنی می‌گوید پنج پرچم می‌خواهد تا برای فرزندانش هم ببرد.

رضایی با لبخندی آمیخته به بغض می‌گوید: اینها کالا نیستند؛ امانت دل مردم‌اند. هر پرچمی که از این مغازه بیرون می‌رود، انگار بخشی از ارادت مردم را با خودش می‌برد. اگر امروز توانسته باشم پرچمی به دست زائری بدهم که در مراسم برافراشته شود، احساس می‌کنم من هم سهم کوچکی در این بدرقه تاریخی داشته‌ام.

از چهارراه طالقانی تا میدان شهدا، هرچه پیش‌تر می‌روم، جمعیت فشرده‌تر می‌شود. موکب‌های سمنان، هرمزگان، سیستان و بلوچستان، گیلان و ده‌ها استان دیگر، شانه‌به‌شانه هم ایستاده‌اند. لهجه‌ها متفاوت است، اما زبان همه یکی است؛ زبان عشق، وفاداری و دلدادگی در جریان است.

کودکان پرچم در دست دارند، مادران زیر لب دعا می‌خوانند، پیرمردان با گام‌هایی آرام خود را به مسیر تشییع می‌رسانند و جوانان بی‌وقفه میان جمعیت آب و شربت توزیع می‌کنند.

مشهد این روزها فقط میزبان زائران نیست؛ میزبان دل‌هایی است که از سراسر ایران و فراتر از مرزها آمده‌اند تا در کنار گنبد طلایی امام رضا (ع)، عهدی دوباره با آرمان‌های «قائد شهید» ببندند.

اینجا همه‌چیز رنگ انتظار گرفته است؛ انتظاری آمیخته با اندوه، افتخار و دلدادگی. گویی همه ایران قرار گذاشته است در این خیابان‌ها، آخرین سلام خود را با اشک، دعا و پرچم، به «آقای شهید ایران» تقدیم کند.

حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی)، در پی حملات کور و جنایتکارانه دولت آمریکا و رژیم غاصب و منحوس صهیونیستی به مناطقی در محدوده خیابان پاستور و بیت رهبر معظم انقلاب اسلامی، روز شنبه ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ به فیض رفیع شهادت نائل آمدند.

بر اساس برنامه ریزی های صورت گرفته، مراسم تشییع پیکر این شهید والامقام روز دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵، برابر با ۲۱ محرم، در تهران و روز سه شنبه ۱۶ تیرماه ۱۴۰۵، مصادف با ۲۲ محرم، در قم برگزار شد.

همچنین روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ مصادف با ۲۴ محرم و شب شهادت امام سجاد (ع)، آیین تشییع در مشهد مقدس برگزار شده و پیکر پاک آن شهید بزرگوار، در جوار حرم ملکوتی ثامن الحجج، حضرت امام رضا(ع) به خاک سپرده خواهد شد.

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.