به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، شهرمشهد میزبان عزیزترین ایرانی است، شهری که وقتی نامش را میشنوی هنوز قبل از رسیدن، حضور را حس میکنی و وقتی چشم به خیابانهایش میافتد میفهمی دل این سرزمین چطور میتواند یک جا جمع شود و یک صدا در سوگ وایمان بدرخشد.
امروز مشهد بیش از هر زمانی و بیش از هر مح بوی عزا گرفته است؛ محرم که از راه میرسد، شهر انگار از پوست به جان عزاداری میافتد.اما این بار عزادار فقط محرم نیست، این بار عزادار رهبر شهید هم هست. عزاداری برای کسی که حسینوار آزادگی را به ملت آموخت؛ آزادگیای که از جنس سخنِ بلند نبود، از جنسایستادن در برابر تاریکی بود، از جنس قامت استوار در میان سختترین بادها. او همچون جدش مظلومانه به دست شقیترین افراد زمانه و به شهادت رسید و حالا نامش در کوچههای مشهد، با زمزمه اشک و دعا زندگی میکند.
هنوز یک روز مانده که پیکر مطهر رهبر شهید و خانواده عزیزایشان به مشهد برسد، اما مشهد همان روزی را شروع کرده که قرار است کاملترینش شود. زائران پیش قدم شدهاند و شهر سرازیر شدن جمعیت را به چشم میبیند، به گوش میشنود و به جان میگیرد. انگار هر قدمی که از راه میرسد، یک پرده دیگر از مهربانی را کنار میزند.
مشهد شلوغتر از هر زمان است؛ هر گوشه را نگاه میکنی اثری از آمادگی برای میزبانی میبینی، و این آمادگی فقط در پوستر و برنامه نیست، در نگاه هاست، در دستهایی که دنبال راه بلد میگردند و در دلهایی که دنبال هم قدم شدن؛ شهر از قبل تمرینِ همدلی را کرده است.
در خیابانها فنسهای ویژه اتوبوس رانی برداشته شده تا جمعیت عظیم بتوانند راحت رفت و آمد کنند و همین تغییر ساده، معنایی بزرگ دارد. یعنی شهر برای راحتی مردم قانون نمیگذارد، خدمت را جلو میآورد. وسایل نقلیه عمومی سریعتر از هر زمان خدمترسانی میکنند، چون اینجا میدانند راه زیارت باید روان باشد، باید بیدرنگ باشد، باید دست زائر را تا لحظه رسیدن به آستان قدس رضوی همراهی کند.
به حرم که پا میگذاری، همه چیز رنگ و بو پیدا میکند؛ نور، عطر، زمزمه، و لرزشِ دل. خادمان در تب و تاب هستند و آستان قدس رضوی برنامههای تشییع را تدارک دیدهاند و کم کم آمادگیشان به صد در صد میرسد؛ هر حرکتشان مثل یک ذکر آرام است، هر هماهنگیشان مثل نخ تسبیحی که اشکها را منظم میکند.
استاندار از آمادگی کامل برای میزبانی خبر میدهد و شهردار مشهد هم همینطور، و در پشت این خبرها یک حقیقت روشن است؛ این شهر تنها اداره نمیشود، مدیریت نمیشود، این شهر پرورده میشود. پروردهاند مردمی را که وقتی خبر میرسد، خودشان میفهمند وقت همراهی است.
تمام ارگانها و سازمانها و نهادها در تکاپو هستند، از برنامهریزیهای دقیق تا لحظههای اجرا، از کنترل راه تا نظم صفها. اما در کنار همه این تلاشهای رسمی، یک نیروی پررنگتر میدرخشد؛ مردم همیشه در صحنه. همانهایی که بیآنکه دیده شوند، دیده شدن را به زائر هدیه میدهند.
دستهایشان پر از نیت است، نگاهشان پر از مهر، و لبهایشان پر از دعا. مشهد وقتی زائر میبیند، یادش میرود فقط شهر است، یادش میرود سنگفرش است و ساختمان، و به خانهای تبدیل میشود که در آن همه مهماناند و همه میزبان.
و در این ازدحامِ سوگ، حس میکنی مشهد تنها منتظر لحظه ورود پیکر مطهر نیست؛ مشهد دارد از همین حالا عزاداری را میبلعد و با اشکِ مردم رشد میکند. اینجا هر خیابان میتواند بخشی از راهِ عاشقی باشد، هر کوچه میتواند پناهِ دلدادگی شود. رهبر شهید به مشهد میآید تا مسیر آزادی را دوباره یادآوری کند، تا حسینوار بودن از حرف به عمل برسد، و تا مظلومانه بودن یعنی همچنانایستادن در نور. تا وقتی پیکر در راه است، این جمعیت پیش قدم است، این دلها راه میگشایند، این صداها با هم میخوانند، و مشهد با تمام وجودش گزارش میدهد که میزبانی فقط انجام وظیفه نیست، ادامه دادن محبت است، ادامه دادن عهد است، و ادامه دادن اشک.
انتهای پیام/282