به گزارش ایسنا، تصور کنید مالک یک رستوران کوچک محلی هستید که برای بقا و توسعه، تصمیم میگیرید به یک پلتفرم سفارش آنلاین غذا بپیوندید. در ماههای نخست، همهچیز فراتر از انتظار پیش میرود؛ زنگ سفارشها بیوقفه به صدا درمیآید، مشتریان جدیدی جذب منوی شما میشوند و پلتفرم به کانال اصلی درآمدتان تبدیل میشود. اما درست در نقطهای که به این جریان درآمدی وابسته شدهاید، قواعد بازی تغییر میکند. از سوی پلتفرم پیشنهادهای جذاب اما مشروطی داده میشود: «تخفیف در کارمزد و تضمین دیدهشدن بیشتر در صدر نتایج». شرط چیست؟ «قطع کامل همکاری با تمام پلتفرمهای رقیب».
در این نقطه، یک پرسش بنیادین اقتصادی و حقوقی مطرح میشود: آیا این صرفاً یک استراتژی تهاجمی برای تصاحب سهم بیشتری از بازار است، یا نشانهای خطرناک از محدود شدن فضای رقابت و حرکت به سوی انحصار؟
از تئوری تا واقعیت؛ وقتی تنظیمگری زیرساخت رقابت میشود
این روایت داستانی دیگر یک سناریوی فرضی نیست، بلکه واقعیت ملموس امروز در اقتصاد دیجیتال است. با عبور پلتفرمهای ایرانی از مرحله بلوغ اولیه، پروندههای متعددی از بازار سفارش آنلاین غذا تا حملونقل اینترنتی گشوده شدهاند که نشان میدهند تشخیص دقیق مرز میان رشد مشروع یک کسبوکار و رفتارهای ضدرقابتی، به یک ضرورت انکارناپذیر تبدیل شده است.
در چنین فضایی، نهاد تنظیمگر (رگولاتور) تنها نقش یک داور برای حلوفصل اختلافات را بر عهده ندارد، بلکه بخشی از زیرساختِ حفظ رقابت است. محمدمهدی جعفریان، پژوهشگر اقتصاد دیجیتال، در این باره میگوید: «شکلگیری پلتفرمها تلاشی برای کاهش هزینه مبادله میان عرضهکنندگان و مصرفکنندگان است. این کسبوکارها کارایی اقتصادی را افزایش داده و فرصتهای تازهای خلق میکنند؛ هرچند در نبود قواعد رقابتی مؤثر همین سازوکار میتواند به تمرکز قدرت بازار منجر شود.»
«رقابت در بازار» در برابر «رقابت برای بازار»
برای درک چرایی ضرورت حضور نهاد ناظر، باید تفاوت ماهوی رقابت در این فضا را شناخت. مجتبی قاسمی در یادداشتی پیرامون پرونده اسنپفود به دقت به همین ظرافت اشاره میکند: «در بازارهای دیجیتال باید میان ”رقابت در بازار“ و ”رقابت برای بازار“ تمایز قائل شد.»
در مراحل نخست، رقابت بر سر «بهدست آوردن بازار» است نه سهم گرفتن از بازار تثبیتشده. شرکتها با سرمایهگذاری سنگین تلاش میکنند به مقیاس برسند و این ذاتاً ضدرقابتی نیست. اما پس از دستیابی به سهم بالا، اگر ورود رقبا دشوار شود، حساسیت رقابتی افزایش پیدا میکند.
در بازار پلتفرمی، محدودسازی رقابت پنهانتر از بازارهای سنتی است. این محدودیتها در قالب الگوریتم نمایش، شرایط قرارداد با فروشندگان، دسترسی به داده، رتبهبندی نتایج، کارمزدهای ترجیحی و محدودیت همکاری با رقبا اعمال میشوند. نقش ناظر در اینجا جلوگیری از سوءاستفاده از موقعیت مسلط است؛ تخفیف یا سرمایهگذاری ذاتاً بد نیست، ولی اگر برای بستن مسیر ورود رقبا یا وابستهسازی عرضهکنندگان به کار رود، مسئله وارد حوزه سیاست رقابت میشود. ناظر قرار نیست مانع رشد شود، بلکه باید شرایطی را حفظ کند که رقابت در آن ممکن بماند.
انحصار فقط رقبا را حذف نمیکند؛ کیک بازار کوچک میشود
انحصار الزاماً به معنای حذف کامل و فیزیکی رقبا نیست؛ بلکه اغلب یعنی کاهش پویایی رقابت. با افت پویایی، پیامدهای مخربی گریبان بازار را میگیرد. مرچنتها (فروشندگان) مجبور به انتخاب میان «بد و بدتر» میشوند، قدرت چانهزنی آنها افت میکند، تنوع مدلهای قیمتگذاری از بین میرود و انگیزه نوآوری در طرف عرضه کاهش مییابد.
این موارد مستقیماً به کاهش کیفیت تجربه کاربر و کند شدن رشد بازار منجر میشود؛ زیرا نه انگیزهای برای ورود بازیگران جدید وجود دارد و نه بازیگران فعلی نیازی به توسعه خدمات میبینند. حتی بدون حذف همه رقبا، بازار به سمت کوچک شدن و انقباض میرود. پس سیاست رقابت فقط جلوگیری از حذف رقبا نیست؛ بلکه حفظ شرایط رشد بازار و تحقق ظرفیت واقعی آن است.
وقتی انحصار، «خلق بازار» را متوقف میکند
اقتصاد دیجیتال هنوز تنها بخشی از ظرفیت بازارهای سنتی را جذب کرده است؛ بنابراین رقابت در این فضا صرفاً بر سر تقسیم سهم از یک بازار تثبیتشده نیست، بلکه بر سر گسترش مرزهای بازار و خلق تقاضای جدید است. در رقابت پویا، چند بازیگر همزمان با نوآوری، بهبود مدل کسبوکار و جذب همزمان کاربران و عرضهکنندگان، اندازه کل بازار را بزرگتر میکنند. اما در شرایط تمرکز شدید قدرت، انگیزه از توسعه بازار به بهرهبرداری از بازار موجود تغییر میکند؛ نوآوری کند میشود، تنوع خدمات کاهش مییابد و اقتصاد دیجیتال پایینتر از ظرفیت بالقوه خود تثبیت میشود.
این خطر در بازارهایی مانند تبلیغات دیجیتال که وابسته به داده، الگوریتم و مقیاس هستند، ملموستر است. تمرکز قدرت میتواند تنوع ابزارها و خلاقیت کمپینها را محدود کند و تصمیمگیری برندها را در چارچوبی بسته نگه دارد؛ نتیجه آن کاهش پویایی و افت نرخ نوآوری در کل صنعت است، حتی اگر رقبا کاملاً حذف نشده باشند. تعمیم این وضعیت به حوزههایی مانند FMCG و خردهفروشی نگرانکنندهتر است: تضعیف رقابت دیجیتال، انگیزه آنلاینشدن فروشگاههای آفلاین، شکلگیری مدلهای نوآورانه و سرمایهگذاری در زیرساختهایی مانند لجستیک پیشرفته را کاهش میدهد و در نهایت فرایند دیجیتالیشدن اقتصاد را کند میکند.
ورود شورای رقابت؛ از بازار غذا تا حملونقل اینترنتی
در بازار اقتصاد دیجیتال ایران، دو پرونده مهم باعث ورود جدی شورای رقابت شده است. نخست در بازار سفارش آنلاین غذا، تپسی از اسنپفود به دلیل قراردادهای انحصاری با رستورانها شکایت کرد؛ قراردادهایی که شامل محدودیت همکاری با رقبا، امتیازدهی ترجیحی و جریمه خروج بود. شورای رقابت در اردیبهشت ۱۴۰۴ برخی از این رویهها را بالقوه ضدرقابتی تشخیص داد و دستور توقف آنها را صادر کرد. اهمیت این پرونده بیش از نتیجه حقوقی، در طرح مسئله تعادل میان رشد پلتفرمها و حفظ رقابت بود.
پیشتر نیز در بازار حملونقل اینترنتی، تپسی در سال ۱۳۹۸ از اسنپ شکایت کرده و برخی بندهای قراردادی و سیاستهای قیمتگذاری آن را محدودکننده رقابت دانسته بود. شورای رقابت نیز بعضی از این بندها، بهویژه محدودیت فعالیت همزمان رانندگان در پلتفرمهای رقیب، را ضدرقابتی تشخیص داد و اصلاح آنها را ضروری اعلام کرد.
تقاطع دیدگاهها؛ تنظیمگری توسعهمحور یا خطر انحصارهای جدید
مسئله تنظیمگری در ایران موافقان و منتقدان جدی دارد. محمد اصغری بر ضرورت «تنظیمگری توسعهمحور» تأکید میکند؛ رویکردی که مقررات آن همزمان رشد اقتصاد دیجیتال و حفظ رقابت را در نظر بگیرد.
در مقابل، مصطفی عبداللهی نسبت به طراحی نادرست مقررات هشدار میدهد. او معتقد است رگولاتوری نسنجیده ممکن است ناخواسته به ایجاد انحصارهای جدید منجر شود؛ مخصوصاً اگر هزینه تطبیق با قوانین جدید به قدری سنگین باشد که تنها بازیگران بزرگ از پس آن برآیند. ابراهیم رهبری (عضو هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی) نیز تأکید میکند که سیاست رقابت باید متناسب با ساختار بازار داخلی طراحی شود و نمیتوان نسخههای رایج در اروپا یا آمریکا را بدون توجه به شرایط بومی اجرا کرد.
چرا دست نامرئی بازار در اقتصاد پلتفرمی کار نمیکند؟
در نظریه کلاسیک، ورود آزاد و شفافیت اطلاعات ضامن رقابت است. اما ویژگیهای بازارهای پلتفرمی نظیر «اثر شبکهای قوی»، «تمرکز دادهها» و «هزینههای بالای جابهجایی برای کاربران»، این معادلات را تغییر داده است. در این فضا، ورود یک بازیگر جدید صرفاً به سرمایه مالی وابسته نیست؛ بلکه باید مزیت شبکهای تثبیتشده و قفلشدگی کاربران شکسته شود. به همین دلیل، بازار بهتنهایی تضمین رقابت پایدار نیست و این اتمسفر نیازمند نظارت مستمر است، نه صرفاً رسیدگی موردی پس از وقوع تخلف.
مرز رقابت و ضرورت مداخله متناسب
رشد اقتصاد دیجیتال به پلتفرمهای بزرگ نیاز دارد، اما این بزرگی تنها زمانی با منافع عمومی همسوست که امکان رقابت حفظ شود. در بازارهای دارای اثر شبکهای، دادههای متمرکز و هزینه جابهجایی بالا، اتکای صرف به سازوکار بازار کافی نیست. نقش نهادهای ناظر نه قیمتگذاری دائمی یا محدودسازی نوآوری، بلکه تعریف قواعدی شفاف است تا قدرت بازار به ابزار حذف رقبا تبدیل نشود؛ بهویژه در مواردی مانند قراردادهای انحصاری، اولویتدهی الگوریتمی، محدودیت همکاری یا کارمزدهای ترجیحی.
معیار موفقیت این مداخله، «بهموقع و متناسب» بودن آن است: اقدام دیرهنگام رقابت ازدسترفته را احیا نمیکند و اقدام افراطی میتواند شتاب نوآوری را کاهش دهد. نظارت مؤثر بر انحصار، شرط پایداری بازاری است که مسیر ورود در آن باز بماند، نوآوری جریان داشته باشد و منافع کاربران و کسبوکارهای کوچک حفظ شود.
انتهای پیام









