به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در پهنهای که قرنها زمان لازم است تا تنها چند سانتیمتر خاک بارور بر سطحش شکل بگیرد، ایران امروز هر سال حدود دو میلیارد تن از همین لایه حیاتی را از دست میدهد؛ گویی سرمایهای زنده و بیجانشین، آرام و بیصدا از زیر پای سرزمین بیرون کشیده میشود.
سایش خاک و آلودگیهای مشهود و پنهان، اکنون نه یک تهدید احتمالی، که واقعیتی عریان در حیات طبیعی کشور است؛ واقعیتی که تحت تأثیر جنگ، صنعتهای آلاینده، توسعههای بیضابطه و مدیریت ناپایدار منابع، شتابی مرگبار گرفته است.
تجربههای جهانی سالهاست نشان دادهاند که خاک یک موجود خاموش نیست؛ هر جا نادیده گرفته شود، واکنشی ویرانگر نشان میدهد. دهه ۱۹۳۰ آمریکا و فاجعه «Dust Bowl» نمونهای تاریخی و تلخ است. خشکسالی، شخمزنیهای بیملاحظه، حذف پوششهای طبیعی و آزمندی برای بهرهبرداری بیشتر، میلیونها هکتار زمین کشاورزی را به گرد و غبار بدل کرد. فروریختن اقتصاد روستایی، مهاجرتهای میلیونی و سقوط تولید محصولات استراتژیک، تصویر هولناک کشوری بود که خاک را جدی نگرفت.
دره نیل نیز خستگی زمین را تجربه کرده است؛ چرای بیرویه دام، کشاورزی دیم غیراصولی و تخریب زیستبومها در سودان، اتیوپی و مصر، رسوباتی را روانه سد اسوان میکند که هر سال محصول نابودی مناطق بالادست است. جنگلزدایی در آمازون، ویرانی سواحل جنوبشرق آسیا بر اثر ساختوساز و برداشت شنهای ساحلی، همگی سندهای جهانی یک الگو هستند: وقتی خاک مورد تعرض قرار گیرد، طبیعت بدون تعارف انتقام میگیرد.
ایران امروز خود را در میانه همین چرخه فرسایشی میبیند. خرابیهای ناشی از جنگ، توسعههای عمرانیِ عجولانه، معدنکاویهای بیمحابا و کشاورزی ناپایدار، هر کدام سهمی در این زنجیره تخریب دارند. کارشناسان خاک سالهاست هشدار میدهند که این روند نه تنها امنیت غذایی، که تنوع زیستی و سلامت اکوسیستمهای ایران را تهدید میکند. این بار، تهدید از جنس انفجار یا خشکسالی نیست؛ از جنس نادیده گرفتن اصول مدیریتی است.
منوچهر گرجی، استاد دانشگاه تهران، با نگاهی دقیق به اثرات جنگ بر خاک، توضیح میدهد که آسیبهای جنگهای زمینی بسیار عمیقتر و گستردهتر از جنگهای مدرن هوایی است. درگیریهای هشتساله ایران و عراق نمونهای واضح است؛ جابهجایی تانکها، ساخت سنگرها، انفجارها و مینگذاریها، ساختار و بافت خاک بسیاری از مناطق درگیر را دچار گسست طولانیمدت کرد.
به گفته او، گرچه جنگهای امروز بیشتر از آسمان هدایت میشوند و دامنه تخریب مستقیم خاک کمتر شده است، اما آلودگیهای ناشی از انفجار مخازن نفت، نشت مواد شیمیایی و سوختن پالایشگاهها، زخمی دیگر بر خاک وارد میکند؛ زخمی که گاه سالها نیاز به درمان دارد و پیچیدگیهای آن بسته به نوع ماده آلاینده متفاوت است.
قانون خاک در ایران تکلیف را روشن کرده است؛ هر مرکز، کارخانه یا تأسیساتی که باعث آلودگی در خاک شود، ملزم به گزارشدهی است. اما در واقعیت، این مسیر همیشه مستقیم پیش نمیرود. بسیاری از آلودگیها زمانی آشکار میشود که سازمان محیطزیست مجبور به ورود میشود. از مواد رادیواکتیو تا ترکیبات شیمیایی، هر کدام روش پاکسازی خاص خود را دارند؛ برخی به سرعت رفع میشوند و برخی سالها زمین آلوده را با خود درگیر میکنند.
گرجی تأکید میکند که این روشها در کشور تدوین شده و آماده اجراست، اما مسئله اصلی، اجرای بهموقع و دقیق آنهاست؛ همان چیزی که گاهی قربانی بیتوجهی یا تأخیر مدیریتی میشود.
فرسایش سالانه خاک در ایران حدود دو میلیارد تن برآورد میشود؛ عددی که هر بار شنیده میشود اما عمق تراژدی آن از تصور فراتر است. گرجی اما معتقد است مهمتر از خود عدد، نوع مواجهه ما با خاک است؛ او بارها تأکید میکند که ریشه بحران، «مدیریت نادرست خاک» است، نه صرفاً فرسایش.
کشاورزی نامناسب، جادهسازی بدون رعایت اصول، تراش کوهها بدون تثبیت سازهای، و معدنکاری سطحی—all of these—چشماندازی است از پروژههایی که هدفشان توسعه است، اما در نبود مدیریت علمی، به تخریب ختم میشوند.
از جادههایی که بیوقفه مسیر کوهها را شکافتهاند تا معادنی که با انفجارهای پیدرپی پوششهای خاکی را نابود میکنند، همه یک معنای مشترک دارند: توسعهای که ارزش خاک را نمیبیند. گرجی یادآور میشود که در سراسر جهان دستورالعملهایی سختگیرانه برای مدیریت خاک در پروژههای راهسازی و معدنکاری وجود دارد، اما این اصول در ایران گاه پس از وقوع خسارت به یاد آورده میشوند.
مسئولیت رسمی مدیریت خاک بر عهده وزارت جهاد کشاورزی است؛ نهادی که با همکاری پژوهشکدههای علمی میتواند مسیر را اصلاح کند. اما پرسش اساسی این نیست که مسئولیت کجاست؛ مسئله این است که آیا خاک به عنوان سرمایهای ملی در اولویت تصمیمگیریها قرار گرفته یا نه. وقتی فرسایش و آلودگی خاک با توسعه بیمحابا همزمان میشود، خاک تنها یک منبع طبیعی نیست؛ به بحران ملی تبدیل میشود.