روایت نجات پسر جوانی از زیر آوار

صدا و سیما شنبه 08 فروردین 1405 - 17:32
عضو تیم آنست هلال احمر کردستان، همراه با سگ جست‌وجویش دیاموند روزهاست که در عملیات‌های امدادی میدان جنگ در تهران حضور دارد؛ جایی که میان تلخیِ پیکر‌های بی‌جان، گاهی معجزه‌ای کوچک به نام نجات یک انسان رخ می‌دهد. همان معجزه‌ای که به امدادگران انگیزه ماندن در خط مقدم جنگ را می‌دهد.

رواین نجات پسر جوانی از زیر آوار

به گزارش خبرگزاری صداوسیما  هوای محل حادثه بوی گرد و خاک و سوختگی می‌دهد. ساختمان‌ها نیمه‌ویران‌اند و صدای ماشین‌های امدادی در خیابان‌ها می‌پیچد. میان نیرو‌هایی که در رفت‌وآمدند، سگی جست‌وجوگر با دقت زمین را بو می‌کشد و امدادگری کنارش قدم به قدم حرکت می‌کند.

همراهی با دیاموند در دل آوار

زنا امامی فر درباره این چند روز روایت می‌کند: «حدود ۱۷ روز است که به تهران آمدم و در پهنه شرق مستقر هستیم. در این مدت عملیات‌های زیادی انجام داده‌ایم. در خیلی از این مأموریت‌ها پیکر شهدا را از زیر آوار پیدا کردیم؛ صحنه‌هایی که دیدنشان برای هیچ امدادگری آسان نیست. با این حال ما برای همین لحظه‌ها آموزش دیده‌ایم؛ برای اینکه حتی اگر یک نفر هم زیر آوار زنده باشد، بتوانیم پیدایش کنیم.»

معجزه‌ای در خیابان دماوند

در میان دود، آوار و صدای آژیر، اولین کسانی که وارد خرابه‌های شهر می‌شوند امدادگرانی هستند که امید را زیر توده‌های سنگ و آهن جست‌و‌جو می‌کنند. در یکی از این روز‌های پر از بمباران و انفجار ساختمان‌ها، یک ساختمان مسکونی در خیابان دماوند به تلی از آوار تبدیل شده بود. دیوار‌ها فرو ریخته و طبقات روی هم خوابیده بودند. سکوتی سنگین میان آوار‌ها حاکم بود؛ سکوتی که هر لحظه ممکن بود با صدای امید شکسته شود. امامی فر می‌گوید: «یکی از عملیات‌هایی که در ذهنم ماندگار شده، ماموریت در خیابان دماوند بود. یک خانه مسکونی بر اثر انفجار تخریب شده بود. ما با تیم جست‌و‌جو وارد محل شدیم و دیاموند شروع به جست‌و‌جو کرد. چند دقیقه بیشتر طول نکشید که روی نقطه‌ای در طبقه سوم علامت داد. همان‌جا شروع به آواربرداری کردیم. وقتی به زیر آوار رسیدیم، دیدیم یک پسر زیر آوار مانده است. گویا او روی تختش مانده و آوار روی سرش ریخته بود. عملیات آواربرداری حدود سه ساعت طول کشید. تیم خیلی دقیق و اصولی کار کرد. آنقدر اصولی بود که در نهایت آن پسر زنده بیرون آمد و حتی با پای خودش داخل آمبولانس رفت. آن لحظه برای همه ما مثل یک معجزه بود.»

تجربه‌ای تلخ در سنندج

گاهی امید تا چند قدمی نجات پیش می‌آید، اما سرنوشت مسیر دیگری را انتخاب می‌کند. امدادگران در این روزها، بار‌ها با چنین لحظاتی روبه‌رو می‌شوند؛ لحظاتی که فاصله میان زندگی و مرگ تنها چند دقیقه است: «وقتی در سنندج بودم، روز دوم جنگ بود که به ما اعلام یک حادثه انفجار شد. دیاموند را بردم محل حادثه و شروع به جست‌و‌جو کردیم. یک نفر را زنده زیر آوار پیدا کردیم. اما آوار خیلی سنگین بود و برای برداشتنش به ماشین‌آلات سنگین نیاز داشتیم. تا زمانی که تجهیزات برسد، متأسفانه آن فرد شهید شد. این لحظه‌ها از سخت‌ترین بخش‌های کار ماست.»

تلخ‌ترین صحنه در میدان شهدا

خیابان پر از دود و شیشه‌های شکسته بود. مردم با چهره‌های خاک‌آلود و چشم‌های پر از ترس در اطراف ایستاده بودند. صدای گریه و فریاد میان آژیر آمبولانس‌ها گم شده بود. این یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های این روز‌ها برای امامی فر بود: «تلخ‌ترین صحنه‌ای که دیدم مربوط به میدان شهدا بود. در یک حادثه پیکر شهدا تکه‌تکه شده بود و مردم عادی زیادی هم در خیابان زخمی‌شده بودند. وضعیت مجروحان خیلی بد بود. مردم وحشت کرده بودند و مدام گریه می‌کردند. ما تلاش می‌کردیم هر کسی را که می‌توانیم سریع درمان و منتقل کنیم. آن صحنه برای من یکی از دردناک‌ترین تجربه‌های این روز‌ها بود. سرگردانی و وحشت مردم، دردناک بود. اینکه ساختمان‌ها روی هم آوار شده و زندگی‌ها نابود شده بود، قلب همه ما را به درد آورد.»

همکار چهارپا در عملیات

در میان شلوغی و خطر، سگ‌های جست‌و‌جو نقش مهمی در پیدا کردن افراد زیر آوار دارند. آنها با حس بویایی قوی‌شان می‌توانند جایی را پیدا کنند که چشم انسان قادر به دیدنش نیست: «دیاموند تا الان چهار نفر را زیر آوار پیدا کرده است. در این مدت تقریباً همیشه در حالت آماده‌باش بوده‌ایم. ۲۴ ساعت اول تقریباً کامل در عملیات بودیم. این اولین تجربه جنگ برای من در تهران است و برای دیاموند هم اولین تجربه چنین شرایطی بود. پاهایش در این مدت زخمی‌شده، اما همچنان کنار ما کار می‌کند. کار ما خطر زیادی دارد، چون تیم‌های آنست معمولاً اولین گروهی هستند که وارد آوار می‌شوند. در این شرایط ریسک‌های زیادی برای ما وجود دارد. اما مهمترین مساله این است که بتوانیم در دقایق حساس و مهم اولیه، افرادی را از میان آوار نجات دهیم.»

وقتی انفجار دوباره رخ داد

گاهی حتی پس از پایان انفجار، خطر هنوز تمام نشده است. مواد منفجره عمل‌نکرده یا ساختمان‌های ناپایدار می‌توانند هر لحظه حادثه تازه‌ای ایجاد کنند: «یک بار در همان میدان شهدا مشغول عملیات بودیم که یک بمب عمل‌نکرده آنجا پیدا کردیم. حدود یک ربع بعد ناگهان منفجر شد. ترکش به دست من خورد و زخمی‌شدم، اما جراحت زیاد جدی نبود. در این کار همیشه خطر هست، اما ما ترسی نداریم. هدف ما نجات جان مردم است. با وجود تمام این شرایط خطرناک ولی باز هم کنار مردم هستیم و به این کارمان افتخار می‌کنیم.»

ماندن کنار مردم

در دل هر بحران، خانواده‌ها چشم‌انتظار بازگشت عزیزانشان هستند؛ اما امدادگران اغلب مجبورند دور از خانه بمانند: خانواده‌ام خیلی نگران هستند، اما می‌دانند که وظیفه ما چیست. ما باید کنار مردم باشیم. وقتی می‌بینیم حتی یک نفر از زیر آوار زنده بیرون می‌آید، تمام خستگی این روز‌ها از تنمان بیرون می‌رود. همین امید است که ما را سرپا نگه می‌دارد.

منبع خبر "صدا و سیما" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.