او در این کارگاه به بیان سختیهای حرفه بازیگری پرداخت و ضمن بیان خاطراتی از برخی همکارانش همچون بهرام بیضایی و زندهیاد فتحعلی اویسی از بعضی نقشها و آرزوهایش سخن گفت.
هاشمی در این کارگاه توضیح داد: بازیگری حرفه سختی است. ممکن است صد نفر همزمان به این حرفه علاقهمند باشند اما از بین آنها یک نفر هم بازیگر نشود. من معتقدم در این کار شخصیت و خاص شدن بسیار مهم است؛ چیزی که از ابتدا به ما آموزش دادند. هر بازیگری باید فردیت و شخصیت خاص خود را داشته باشد زیرا به این مشخصه مهم حتی در جامعه هم نیاز دارند.
قبل از بازیگری اینکه از کجاها رد شدهاید، چه کارهایی انجام دادید و چه چیزهایی دیدهاید و چرا میخواهید بازیگر شوید، مهم است، به عنوان مثال اغلب نمایشنامههای ژان ژونه نویسنده فرانسوی به مسیر زندگیاش مربوط بوده است. بازیگران نقش اصلی، نماینده طرز تفکر کارگردانها هستند. یک بازیگر باید چهرهای از خود در فیلمها ارائه دهد که وقتی مخاطب او را روی پرده سینما میبیند، شخصیت مورد نظر در ذهنش را ببیند و آن را باور کند. این بازیگر درباره تفاوت بازی در مدیومها و ژانرهای مختلف گفت: تئاتر و سینما با هم بسیار تفاوت دارند. در تئاتر بخش زیادی از انرژی بازیگر صرف نمایشگری میشود. درحالیکه در سینما نباید بازی کنید بلکه باید نقش را طراحی کنید، همان طور که آلن دلون هیچ وقت جایزه نگرفت اما در همه نقشها خط یک دستی داشت.
من معتقدم برای هر بازیگری خط شخصیت بسیار مهم است. در تئاتر احساسات خود را بیرون میریزیم و برجسته نمایش میدهیم، اما در سینما در کادر دوربین احساسات را مخفی میکنیم. در کشورهای بزرگ هر ژانر بازیگر خاص خود را دارد. به عنوان مثال، بازیگر کمیک فقط در فیلمهای کمدی بازی میکند، اما در کشور ما بدین شکل نیست و بازیگر برای امرار معاش خود مجبور است گاهی نقشهایی را که دوست ندارد بازی کند.
او درباره اهمیت ژانر کمدی تاکید کرد: کمدی دست انداختن زور و تکبر است. کمدین دوست دارد در کمدی سنت آهنین قوی و عذابآوری را که با هیچ نوآوری موافق نیست بشکند و چارلی چاپلین به خوبی از عهده آن برمیآمد. زمانیکه هیتلر تازه به قدرت رسیده بود، چارلی چاپلین او را که یک شخصیت سیاسی بود نقد کرد که این اوج نبوغ یک کارگردان است.
هاشمی با ذکر تجربیات خودش در بازیگری یادآور شد: از بازیهای بد بسیار میتوان آموخت. قطعا کارگردانها میتوانند در بازی گرفتن از یک بازیگر موثر باشند و من نقشهای بهترم را با کارگردانهای خوبی مثل کیانوش عیاری کار کردم. یادم میآید یک روز با زندهیاد فتحعلی اویسی صحبت میکردیم که چرا بازیگرهای ایرانی خشک هستند و با بازیگرهای غربی تفاوت دارند و او میگفت ما ایرانیها کمی ترس داریم؛ مثل زمانی که پلیس به سمتمان میآید و تصور میکنیم کار اشتباهی انجام دادیم.
او افزود: نقشم را در سریال «روزگار قریب» دوست داشتم. برای این نقش کیانوش عیاری فیلمنامه مکتوب نداشت. به او گفتم قرار است دکتری را بازی کنم که در جامعه زمان خودش بسیار شناخته شده است و در عین حال هیچ تصویر یا مستندی درباره او وجود نداشت و سخت بود البته با خودم گفتم پس برای من آسان است. زیرا قرار نبود مدلی داشته باشم که از آن تبعیت کنم که خوشبختانه این سریال با استقبال خوبی مواجه شد. نباید از یاد ببریم که کیانوش عیاری کارش را بلد است و آرمانهای بزرگی در سینما دارد.
این هنرمند درباره اهمیت هماهنگی با کارگردان توضیح داد: مدافع هر نقشی هستم که آن را بازی میکنم. بازیگر هرچه با ظرفیتتر باشد، هر نقشی را میتواند بازی کند. یک بازیگر خوب با رهبری کارگردان میتواند خاطرات خوبی از خود در ذهن مخاطب باقی بگذارد. «مرگ یزدگرد» تئاتر بود که با عالیترین تکنیک بهرام بیضایی سینمایی شد و بازیها در آن بیشتر تئاتری است تا سینمایی.
من در انتخاب نقشهایم در ابتدا بزرگ بودن و شناخته شده بودن کارگردان و در مرحله بعدی فیلمنامه برایم اهمیت دارد. درواقع کارگردان و متن به هم وابسته هستند. بهرام بیضایی شخصیت مهم فرهنگی است. یادم میآید در نمایش او که با زندهیاد پرویز پورحسینی همراه بودیم، تمرینهای زیادی داشتیم و جالب این بود که وقتی میرسیدم خانه دوست داشتم همان موقع متن را دوباره بخوانم.
هاشمی درباره علایق شخصیاش و توصیه به جوانان گفت: در بازیگری هنوز به ایدهآلهایم نرسیدهام. نقشآفرینی در فیلمها و سریالهایی که شخصیتهای معاصر را به تصویر میکشند همیشه دوست داشتم. کروساوا به همه میگوید آثار کلاسیک را بخوانید و من هم به همین موضوع معتقد هستم و به کسانی که علاقهمند به حضور در سینما و تئاتر هستند همین توصیه را دارم. از نظر من چخوف در تئاتر یک استثناست و دوست دارم یک بار دیگر از ابتدا آثار شکسپیر را بخوانم.