پس از سقوط حکومت صدام حسین در حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، این کشور شش چهره را بهعنوان نخستوزیر به خود دیده است. این شش مرد عراقی، حتی پیش از آنکه پای خود را به منطقه سبز بغداد بگذارند، ناچار بودهاند دنبال راهی برای توازن روابط خود با تهران و واشنگتن باشند.
به گزارش شرق، این رخداد ریشه در نقش ایالات متحده آمریکا در معماری نظام سیاسی جدید عراق و همسایگی و روابط بسیار نزدیک تهران و بغداد داشته است. نخستوزیران عراق از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۶، همواره در کانون این توفان ژئوپلیتیک قرار داشته و بقای سیاسیشان را دشوار ارزیابی میکردهاند. توازن قدرت در عراق طی این سالها گاه به سمت واشینگتن و گاه به سمت تهران سنگینی کرده است.
ایاد علاوی، جراح مغز و اعصاب و سیاستمدار شیعه سکولار، بهعنوان نخستوزیر دولت انتقالی، اولین رهبر عراق پساصدام بود. او پیش از آنکه در قدرت قرار بگیرد، چهرهای نزدیک به ایالات متحده محسوب میشد و از مخالفان سرسخت صدام حسین بود. طرفداران علاوی معتقدند او سیاستمداری بود که تلاش داشت ساختار عراق را به شکلی تنظیم کند که از سیاستهای غیرفرقهای فاصله بگیرد. ایاد علاوی هرچند از چهرههای نزدیک به واشینگتن به حساب میآمد، اما مخالف جنگ علیه ایران (امری که جورج بوش پسر آن را بهشدت تبلیغ میکرد) و تحریم بود. علاوی اساسا به دنبال تقویت هویت عربی عراق بود و تلاش داشت تا ارتباط بغداد را بهجای تهران با کشورهای عربی حفظ و تقویت کند. با این حال، به دلیل موقعیت ضعیف دولت انتقالی، هرگز وارد بازیهای جدی سیاسی نشد. آنچه در مورد او باید بدانیم، این است که علاوی متحد استراتژیک ایالات متحده بود. دولت او بهطور کامل به حضور نظامی و حمایتهای لجستیکی و مالی آمریکا برای سرکوب شورشهای اولیه وابسته بود. در یک سال حضور علاوی در قدرت، او نتوانست میان ارتباط با تهران و واشینگتن توازن ایجاد کند و کفه ارتباط به سمت ایالات متحده سنگینی میکرد.
ابراهیم جعفری، رهبر حزب دعوت اسلامی (حزبالدعوه)، سیاستمداری محافظهکار بود. او در دورهای به قدرت رسید که خشونتهای فرقهای در عراق پس از بمبگذاری در شهرهای مقدس این کشور به اوج خود رسیده بود. جعفری سالهای زیادی از دوران تبعید خود را در ایران گذرانده بود و همین موضوع به تقویت روابط تهران و بغداد انجامید. اتفاقی که پیش از آن برای دههها سابقه نداشت. رویکرد جعفری به ایران، رویکردی برادرانه و مبتنی بر همبستگی مذهبی بود. برخلاف ایاد علاوی، روابط جعفری با آمریکا سرد و پر از سوءتفاهم بود. واشینگتن او را به ناتوانی در کنترل خشونتهای فرقهای و عدم تمایل به جلب رضایت اهل سنت متهم میکرد. کار به جایی رسید که جورج بوش پسر، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، عملا ناخشنودی خود را از عملکرد جعفری اظهار میکرد.
نوری المالکی، قدرتمندترین و در عین حال جنجالیترین نخستوزیر عراق پسا ۲۰۰۳ است. او با شخصیتی اقتدارگرا و امنیتمحور، دو دوره نخستوزیری عراق را بر عهده داشت و تبدیل به یکی از قدرتمندترین مردان کشور شد. رابطه المالکی با ایران دینامیک پیچیدهای داشت. در دوره اول، او برای نشاندادن استقلال خود، از تهران فاصله گرفت و گروههای شیعهای که خود را به ایران نزدیک احساس میکردند، در بصره سرکوب کرد. در دور دوم نخستوزیری، عراقیها با یک نوری المالکی جدید روبهرو شدند. پس از خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۱۱، المالکی به تهران نزدیک و به یکی از متحدان اصلی ایران در منطقه، به ویژه در بحران سوریه، تبدیل شد. المالکی توافقنامه امنیتی مهم سال ۲۰۰۸ (SOFA) را با دولت بوش امضا کرد که چارچوب خروج نیروها را نشان میداد. با این حال، با آغاز ریاستجمهوری اوباما و اصرار المالکی بر عدم اعطای مصونیت قضائی به سربازان آمریکایی، روابط دو کشور رو به سردی گذاشت. پس از خروج آمریکا در سال ۲۰۱۱، المالکی به مرور از واشینگتن فاصله گرفت. المالکی در دوره اول خود تلاش کرد تا توازنی در رابطه با تهران و واشینگتن ایجاد کند. او از حمایت هوایی و تسلیحاتی آمریکا بهره میبرد و همزمان اعتماد تهران را داشت. اما در دوره دوم نوری المالکی بیش از گذشته به ایران نزدیک شد و دشمنی گروههای سنی و نزدیک به آمریکا را برانگیخت. تا جایی که برخی غفلت او از نارضایتی میان شهروندان سنیمذهب را عامل ظهور و نفوذ داعش در عراق میدانند.
حیدر العبادی، تکنوکرات، عضو میانهرو حزبالدعوه و فارغالتحصیل بریتانیا بود. او در شرایطی کشور را تحویل گرفت که یکسوم خاک عراق در اشغال داعش و ارتش فروپاشیده بود. العبادی شخصیتی آرام، مصالحهجو و متمرکز بر اصلاحات ساختاری داشت. برخی انتظار داشتند تا العبادی همان مهره گمشده در سیاست عراق باشد که بتواند این کشور را از سوءتفاهم، بیعدالتی و آشوب نجات دهد. حیدر العبادی از کمکهای ایران در مبارزه با داعش استقبال کرد. او رسما امضای خود را پای قانون الحاق حشدالشعبی (بسیج مردمی) به نیروهای مسلح عراق گذاشت. جالب اینکه حیدر العبادی رابطه فوقالعاده نزدیکی با دولت باراک اوباما برقرار کرد و در دوران دونالد ترامپ هم با کاخ سفید از در دوستی درآمد. او ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا را دوباره به عراق بازگرداند و از پشتیبانی هوایی، اطلاعاتی و آموزشی آنها استفاده کرد. العبادی موفقترین نخستوزیر عراق در برقراری توازن بود.
عادل عبدالمهدی، سیاستمدار باسابقه، اقتصاددان و مائوئیست سابق، بهعنوان گزینه توافقی میان دو ائتلاف بزرگ شیعه به قدرت رسید. او تکنوکراتی باتجربه اما بدون پایگاه حزبی قوی بود که در بدترین زمان ممکن (دوران ریاستجمهوری ترامپ و سیاست فشار حداکثری علیه ایران) قدرت را به دست گرفت. عبدالمهدی بهطور سنتی روابط بسیار نزدیکی با تهران داشت. در دوران او، نفوذ اقتصادی و سیاسی ایران در عراق به اوج خود رسید و کانالهای دورزدن تحریمهای آمریکا از طریق عراق فعالتر شد و بارها به تهران سفر کرد. برخلاف ایران، رابطه عادل عبدالمهدی با واشینگتن بهشدت تنشآلود بود. کاخ سفید او را به چشم متحد تهران میدید. ترور و شهادت سردار قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس در فرودگاه بغداد توسط آمریکا در ژانویه ۲۰۲۰، دولت او را در موقعیت غیرقابل دفاعی قرار داد و اعتراضات خونین اکتبر ۲۰۱۹ (انتفاضه تشرین) و فشار افکار عمومی در نهایت او را مجبور به استعفا کرد.
مصطفی الکاظمی، روزنامهنگار سابق و رئیس دستگاه اطلاعاتی عراق، بهعنوان چهرهای مستقل و غیرحزبی روی کار آمد. او مأموریت داشت بحران اعتراضات خیابانی را آرام کرده و انتخابات زودهنگام برگزار کند. الکاظمی شیکپوش، لیبرال و بهشدت متمایل به ادغام عراق در جهان عرب و غرب بود. با وجود اینکه او ظاهر را رعایت میکرد، روابط الکاظمی با ایران سرد و توأم با سوءظن متقابل بود. الکاظمی محبوب قلب مقامات آمریکایی در واشینگتن بود. او چندین بار به کاخ سفید سفر کرد و با جو بایدن توافقنامه استراتژیک جدیدی امضا کرد که براساس آن، مأموریت نیروهای رزمی آمریکا در عراق پایان یافت و به مأموریت مستشاری و آموزشی تبدیل شد. الکاظمی آشکارا کفه ترازو را به سمت غرب و جهان عرب (مصر و اردن در قالب پروژه شام جدید) سنگین کرد. او تلاش کرد استقلال بغداد از تهران را نشان دهد، اما به دلیل نداشتن بلوک پارلمانی و ارتش وفادار شخصی، همواره تحت فشار شدید قرار داشت.
محمد شیاع السودانی، سیاستمداری برخاسته از بوروکراسی داخلی عراق بود و توسط چارچوب هماهنگی شیعی به قدرت رسید. السودانی تکنوکرات و متمرکز بر خدمات عمومی، زیرساختها و مبارزه با فساد بود که البته نتوانست موفقیت چندانی به دست آورد. تجربه بیش از دو دهه حکمرانی در عراق پسا ۲۰۰۳ نشان میدهد که موفقیت و طول عمر سیاسی هر نخستوزیری در بغداد، رابطه مستقیمی با فرمول توازن او میان ایران و آمریکا دارد. او روابط خود را با تهران گرم نگه داشت و با ایالات متحده نیز ارتباطی نزدیک داشت و تلاش کرد کفه ترازو را متعادل نگه دارد.
علی الزیدی جوان، ناشناخته و چهرهای اقتصادی شناخته میشود. برخی از او بهعنوان ترامپ خاورمیانه یاد کردهاند که علیه نظم پیشین ایستاده و درصدد است تا سیاست در عراق را بازتنظیم کند. این رخدادها به اعتقاد بسیاری از کارشناسان با توجه به شرایط عراق ساده نخواهند بود. الزیدی خود را وابسته به گروههای سیاسی یا همسایگان نمیداند و در عوض ارادت خود را به دونالد ترامپ نشان داده است. با همه اینها در معادلات روی زمین، مشخص نیست الزیدی تا چه اندازه بتواند عراق را به سمت نزدیکی به غرب ببرد. به نظر میرسد الگوی احمد الشرع در سوریه و استقبال از او در ایالات متحده به مذاق الزیدی هم خوش آمده باشد.