تأثیر انسداد تنگه هرمز بر زنجیره تأمین انرژی چین و هند / چگونه پکن و دهلی‌نو پیامدهای بحران در هرمز را مدیریت می کنند؟

خبرآنلاین پنج شنبه 25 تیر 1405 - 07:11
در شرایط بسته شدن تنگه هرمز، چین و هند چگونه متحمل آسیب اقتصادی می شوند و پکن و دهلی نو با چه روش‌هایی، پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز را کنترل می کنند؟

خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ: تنگه هرمز، در نگاه نخست، تنها یک آبراه باریک میان خلیج فارس و آب‌های آزاد به‌نظر می‌رسد؛ اما در منطق ژئوپلیتیک انرژی، این تنگه چیزی فراتر از یک مسیر کشتیرانی است. هرمز، شریان اصلی انتقال نفت و گاز از قلب خاورمیانه به بازارهای جهانی است؛ گذرگاهی که هر اختلال در آن، به‌سرعت از سطح منطقه‌ای عبور کرده و به سطح جهانی سرایت می‌کند.

 این تنگه در سال ۲۰۲۴ و نیمه نخست ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۰.۷ تا ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت را جابه‌جا کرده است؛ رقمی که به‌تنهایی نشان می‌دهد چرا هرگونه کاهش در تردد تانکرها، نه فقط یک مسئله حمل‌ونقلی، بلکه یک شوک ساختاری به نظم انرژی جهان محسوب می‌شود.

در جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، تردد روزانه کشتی‌های نفتکش از الگوی عادی خود خارج شده و در برخی گزارش‌ها از ۵۰ تا ۶۰ فروند نفتکش در روز به توقفی شبه‌کامل یا حتی یک تا دو فروند در روز سقوط کرده است. این افت شدید، فقط به معنای کند شدن جریان نفت نیست؛ بلکه نشانه‌ای از دگرگونی کیفیت ریسک در نظام حمل‌ونقل دریایی، از «مسیر کارآمد» به «منطقه مناقشه‌پذیر» است.

در چنین بستری، چین و هند به‌عنوان دو واردکننده بزرگ انرژی در آسیا، در مرکز توجه قرار می‌گیرند. این دو کشور، گرچه هر دو از بحران هرمز آسیب می‌بینند، اما نوع آسیب‌پذیری‌شان یکسان نیست. چین بیش از همه با مسئله تاب‌آوری واردات نفت خام و LNG روبه‌رو است؛ در حالی که هند علاوه بر نفت خام، با زنجیره‌ای از چالش‌ها در LPG، LNG، کود، برق، حمل‌ونقل و حتی تورم داخلی مواجه شده است. از این رو، بحران هرمز برای چین بیشتر یک آزمون «ذخایر و جایگزین‌ها» است، اما برای هند به یک بحران «اقتصاد روزمره و سیاست عمومی» تبدیل می‌شود.

اما آنچه اهمیت دارد این است که اختلال در تنگه هرمز، منطق امنیت انرژی آسیا را از مسیر قیمت و عرضه، به سمت منطق تاب‌آوری، تنوع‌بخشی و مدیریت تقاضا سوق داده است. در این میان، چین و هند هر دو در تلاش‌اند تا از شوک عبور کنند، اما ظرفیت نهادی، سطح ذخایر، تنوع منابع و ساختار مصرف آنان، دو مسیر متفاوت را رقم زده است.

 تنگه هرمز: گلوگاه انرژی و شکنندگی زنجیره تأمین جهانی

در چنین چارچوبی، اهمیت تنگه هرمز تنها در موقعیت جغرافیایی‌اش نیست، بلکه در تمرکز کم‌نظیر جریان انرژی از این مسیر است. طبق گزارش RIS، تنگه هرمز در سال ۲۰۲۴ و نیمه نخست ۲۰۲۵ به‌ترتیب ۲۰.۷ و ۲۰.۹ میلیون بشکه در روز جریان نفت را مدیریت کرده است. SETA نیز این تنگه را محل عبور حدود یک‌پنجم نفت دریابرد جهان و بخش مهمی از LNG جهانی معرفی می‌کند.

از منظر عرضه، چند کشور اصلی منطقه به این گذرگاه وابسته‌اند از جمله عراق با ۳.۲ میلیون بشکه صادرات روزانه و وابستگی حدود ۷۲ درصدی صادراتش به هرمز؛ عربستان سعودی با ۵.۵ میلیون بشکه و وابستگی حدود ۶۰ درصدی؛ و امارات متحده عربی با ۵۱ درصد از صادرات خود از این مسیر است. این ارقام نشان می‌دهند که نه فقط واردکنندگان، بلکه صادرکنندگان عمده خاورمیانه نیز در ساختار هرمز تنیده شده‌اند. بنابراین هرگونه اختلال در این مسیر، هم‌زمان بر دو سوی بازار اثر می‌گذارد: هم عرضه‌کنندگان را محدود می‌کند و هم خریداران را دچار کمبود، افزایش قیمت، و نااطمینانی می‌سازد.

از سوی دیگر چنین تمرکزی، کشش‌پذیری بازار را کاهش می‌دهد. وقتی بخش بزرگی از عرضه جهانی از یک گذرگاه باریک عبور می‌کند، هر شوک امنیتی، به‌جای آن‌که صرفاً یک وقفه لجستیکی باشد، به مکانیزم تعیین قیمت نیز منتقل می‌شود. به همین علت در منابع مختلف تأکید شده که بحران هرمز نه‌فقط قیمت نفت، بلکه نرخ حمل‌ونقل، بیمه دریایی، ذخیره‌سازی شناور، تصمیمات پالایشی و حتی الگوهای مصرف داخلی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در واقع، آنچه بحران اخیر را از نمونه‌های گذشته متمایز می‌کند، «مخاطره ساختاری» آن است. در بحران ۲۰۲۰، افت تقاضا ناشی از پاندمی عامل اصلی بود؛ در بحران ۲۰۲۲، جنگ روسیه و اوکراین بیشتر اروپا را تحت فشار قرار داد؛ اما در بحران هرمز ۲۰۲۶، خودِ زیرساخت انتقال انرژی هدف قرار گرفته و بدین ترتیب، مسئله از سطح بازار فراتر رفته و به سطح امنیت راهبردی ارتقا یافته است.

 چین: میان ذخایر عظیم و آسیب‌پذیری LNG

چین در منابع ارسالی، به‌عنوان بزرگ‌ترین یا یکی از بزرگ‌ترین ذی‌نفعان نظم انرژی خاورمیانه معرفی می‌شود؛ کشوری که بخش مهمی از نفت خام و LNG خود را از همین منطقه دریافت می‌کند. همچنین چین در سال ۲۰۲۵ حدود نیمی از واردات نفت خام و تقریباً یک‌سوم LNG خود را از خاورمیانه وارد کرده است.

در تفکیک دقیق‌تر، اداره کل گمرک چین ۴۲ درصد از واردات نفت خام چین را معادل ۴.۹ میلیون بشکه در روز از عربستان سعودی، عراق، امارات، عمان، کویت و قطر برآورد کرده است. در همین حال، شرکت Kpler نیز مدعی است که چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه در روز نفت خام از ایران وارد کرده که معادل ۱۲ درصد کل واردات نفت خام چین بوده است؛ هرچند این محموله‌ها غالباً با مبدأ بازبرچسب‌گذاری‌شده در بازار ثانویه جابه‌جا شده‌اند.

این داده‌ها دو نکته مهم را روشن می‌کند. نخست آن‌که چین در سطح ظاهری، سبد تأمین متنوعی دارد. دوم آن‌که بخش قابل توجهی از این تنوع، در عمل بر نفت خاورمیانه تکیه دارد و بنابراین از شوک هرمز مصون نیست. به بیان دیگر، تنوع جغرافیایی واردات لزوماً به معنای استقلال از ریسک ژئوپلیتیکی نیست؛ زیرا اگر همه مسیرها نهایتاً به یک تنگه ختم شوند، تنوع مبدا، جایگزین امنیت مسیر نمی‌شود.

با این حال، مزیت چین نسبت به بسیاری از کشورها، وجود ذخایر عظیم نفتی است. طبق داده‌های Kayrros، چین تا دوم مارس ۲۰۲۶ حدود ۱.۳۹ میلیارد بشکه نفت در ذخیره داشته که می‌تواند ۱۲۰ روز واردات خالص را پوشش دهد. افزون بر این، بیش از ۴۶ میلیون بشکه نفت ایران در ذخیره شناور در آسیا و ذخایر وثیقه‌ای در بنادر دالیان و ژوشان نگهداری می‌شود. این ذخایر، همراه با امکان انحراف بخشی از صادرات عربستان و امارات به مسیرهای دیگر، به پکن اجازه می‌دهد تا یک اختلال چندماهه را در حوزه نفت خام تا حدی مدیریت کند.

اما مسأله اصلی چین، آن‌گونه که منابع تأکید می‌کنند، در LNG است. به این دلیل که که حدود ۳۰ تا ۳۱ درصد LNG چین از مسیر تنگه هرمز عبور می‌کند و در کوتاه‌مدت، گزینه‌های جایگزین چین برای این حجم، محدود است. برخلاف نفت خام که می‌توان بخشی از آن را از ذخایر برداشت یا از مسیرهای جایگزین تأمین کرد، LNG به‌دلیل زیرساخت‌های خاص حمل و تحویل، انعطاف‌پذیری کمتری دارد. بنابراین، در صورت انسداد هرمز، چین با دو گزینه مواجه است از جمله آنکه یا مصرف را کاهش دهد یا بهای بیشتری بپردازد. شواهد منابع نشان می‌دهند که در کوتاه‌مدت، گزینه اول محتمل‌تر است.

این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است. چین در چنین وضعیتی احتمالاً به سمت مدیریت تقاضا، کاهش مصرف داوطلبانه، جایگزینی LNG با سوخت‌های دیگر در بخش برق، و حتی افزایش قیمت برای مهار مصرف حرکت می‌کند. همچنین، ادامه زمستان‌زدایی از بخش گرمایش، در کوتاه‌مدت به این کشور کمک می‌کند تا فشار بر بازار گاز را کاهش دهد. در عین حال، یک اختلال طولانی‌تر در LNG می‌تواند جذابیت خط لوله Power of Siberia ۲ را برای پکن افزایش دهد؛ امری که نشان می‌دهد بحران هرمز ممکن است به تقویت گرایش چین به خودکفایی انرژی و گسترش گزینه‌های زمینی منجر شود.

اما این وضعیت بازتاب‌دهنده یک منطق آشناست که قدرت‌های بزرگ در مواجهه با نااطمینانی ژئوپلیتیکی، به‌جای واکنش صرفاً قیمتی، به سمت ساختن حاشیه امنیت راهبردی حرکت می‌کنند. چین نیز در همین چارچوب، بحران هرمز را نه صرفاً تهدیدی فوری، بلکه تاییدی بر ضرورت تاب‌آوری انرژی و انتقال تدریجی از وابستگی به سوخت‌های فسیلی می‌بیند.

هند: از نفت خام تا LPG، برق و کود؛ بحران فراگیرتر و اجتماعی‌تر

اگر چین در بحران هرمز با مسئله «تاب‌آوری راهبردی» روبه‌رو است، هند با «بحران چندلایه‌ی روزمره» مواجه شده است. منابع نشان می‌دهند که هند همچنان تا حدی به هرمز برای واردات نفت خام وابسته است؛ در برخی گزارش‌ها این وابستگی ۵۰ تا ۵۲ درصد برآورد شده است. با این حال، تفاوت مهم هند با چین این است که دهلی‌نو طی سال‌های اخیر مسیر تنوع‌بخشی واردات را با شدت بیشتری دنبال کرده است. India Briefing می‌گوید اکنون حدود ۷۰ درصد واردات نفت خام هند از مسیرهای دریایی جایگزین انجام می‌شود، در حالی که در سال قبل این رقم ۴۵ درصد بوده است. این تغییر نشان می‌دهد که هند، برخلاف گذشته، تلاش کرده است خود را از وابستگی مستقیم به یک مسیر خاص رها کند.

اما این تنوع‌بخشی به معنای مصونیت نیست. برعکس، منابع CSDR و RIS نشان می‌دهند که هند در بخش‌های LPG و LNG، و نیز در حوزه‌های کود شیمیایی، برق و سوخت خانگی، با آسیب‌پذیری بیشتری روبه‌روست. CSDR تصریح می‌کند که بحران هرمز موجب شده در هند صف‌های طولانی برای سیلندرهای گاز شکل بگیرد، برخی رستوران‌ها و مراکز خدماتی با محدودیت عرضه مواجه شوند، و دولت ناچار شود گاز را از بخش صنعتی به بخش خانگی منحرف کند. این‌ها نشانه‌های یک بحران فراتر از بازار شامل بحران در زندگی روزمره، تغذیه، حمل‌ونقل و حتی ریتم کار و خدمات شهری، هستند.

طبق همین منبع، تا ۱۸ مارس تنها ۲ فروند از ۲۴ تانکر نفتی دارای پرچم هند و مقصد هند توانسته‌اند از منطقه عبور کنند. همچنین گزارش می‌دهد که شرکت‌های اصلی توزیع سوخت هند مانند Indian Oil Corp، Hindustan Petroleum و Bharat Petroleum در نیمه اول مارس، کاهش‌هایی تا ۲۶.۳ درصد در فروش LPG ثبت کرده‌اند و فروش سوخت جت نیز ۱۲.۳ درصد افت داشته است. این ارقام به‌خوبی نشان می‌دهند که بحران هرمز برای هند فقط یک تهدید احتمالی نیست، بلکه از همین حالا در بازار داخلی آثار محسوس گذاشته است.

افزون بر آن، مسئله به برق نیز کشیده شده است. بر اساس گزارش CSDR، با افزایش گرایش خانوارها و رستوران‌ها به اجاق‌های القایی، تقاضای برق رو به افزایش گذاشته و فشار بر شبکه‌های شهری شدیدتر شده است. این افزایش، همراه با هوای گرم غیرمعمول، نگرانی از فشار بر شبکه توزیع را تشدید کرده است. در همین حال، طبق اولویت‌بندی جدید دولت هند، تولید برق پایین‌تر از مصرف خانگی، حمل‌ونقل و کود قرار گرفته و این امر بر عملکرد نیروگاه‌های گازی اثر گذاشته است.

از زاویه دیگری، این بحران به کودهای شیمیایی نیز سرایت کرده است. RIS هشدار می‌دهد که هند با ۲۰ تا ۲۵ درصد در معرض اختلال در زنجیره تأمین کود قرار دارد؛ به‌ویژه در مورد نیتروژن، اوره، آمونیاک، DAP و پتاس. این موضوع از حیث سیاست عمومی بسیار مهم است، زیرا هر گونه اختلال در تأمین کود، می‌تواند به کشاورزی، قیمت مواد غذایی، و در نهایت به تورم عمومی منتهی شود. به این ترتیب، بحران هرمز در هند، فقط بحران انرژی نیست، بلکه بالقوه بحرانی برای امنیت غذایی، هزینه زندگی و ثبات اقتصادی نیز هست.

از اینجا می‌توان فهمید که چرا گزارش‌های هندی، برخلاف برخی قرائت‌های صرفاً ژئوپلیتیکی، بر «پیامدهای ملموس در زندگی روزمره» تأکید دارند. در هند، هرمز از یک گلوگاه دریایی به یک مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود: از گاز پخت‌وپز تا برق، از رستوران‌ها تا صنایع، از کود تا تورم. چنین گستره‌ای از پیامدها نشان می‌دهد که بحران انرژی در کشورهای واردکننده، هنگامی که با ساختار مصرف گسترده و جمعیت پرشمار همراه می‌شود، به سرعت به مسئله حکمرانی تبدیل می‌گردد.

راهبردهای پیش رو: ذخایر، تنوع‌بخشی، مدیریت تقاضا و دیپلماسی انرژی

در واکنش به بحران، هر دو کشور چین و هند مجموعه‌ای از ابزارها را به کار گرفته‌اند، اما تفاوت در اولویت‌ها چشمگیر است. چین، عمدتاً به ذخایر نفتی، ذخیره شناور، نفت وثیقه‌ای و کاهش مصرف LNG تکیه دارد. هند، در مقابل، هم‌زمان به تأمین فوری محموله‌های جایگزین، فعال‌سازی ذخایر استراتژیک، کنترل توزیع LPG، تخصیص‌بندی گاز و تعدیل مصرف صنعتی متوسل شده است.

در حوزه گاز، دولت هند در ۹ مارس ۲۰۲۶ «دستور کنترل گاز طبیعی» را ذیل قانون کالاهای ضروری صادر کرده است. بر اساس این دستور، PNG خانگی و CNG خودروها در اولویت تأمین قرار گرفته‌اند، صنایع متصل به شبکه ممکن است با سهمیه محدود مواجه شوند و برخی بخش‌ها مانند کود، پالایش و پتروشیمی با تخصیص‌های خاص تنظیم می‌شوند. چنین مداخله‌ای نشان می‌دهد که دولت هند بحران را صرفاً به‌عنوان یک مسئله بازار آزاد نمی‌بیند، بلکه آن را نیازمند مداخله مستقیم حکمرانی می‌داند.

از سوی دیگر هند نیز در سطح دیپلماتیک نیز به سمت تعامل عمل‌گرایانه با ایران حرکت کرده است. این تغییر، ناشی از این محاسبه است که بقای رژیم ایران در جنگ محتمل است و هند باید با فرض تداوم بازیگران منطقه‌ای، از ظرفیت‌های دیپلماتیک برای حفظ جریان انرژی استفاده کند. آن گزارش می‌گوید دهلی‌نو حتی برای عبور برخی تانکرها از منطقه، از رابطه‌سازی و میانجی‌گری عملی استفاده کرده است. این امر از منظر روابط بین‌الملل، نمونه‌ای روشن از «دیپلماسی بحران» است: جایی که دولت‌ها حتی در متن منازعه، برای حفظ جریان انرژی به مسیرهای انعطاف‌پذیر متوسل می‌شوند.

 مقایسه چین و هند: دو الگوی متفاوت از مواجهه با یک بحران واحد

در نگاه مقایسه‌ای، چین و هند هر دو از بحران هرمز آسیب می‌بینند، اما شدت و نوع آسیب متفاوت است. چین با ظرفیت ذخیره‌سازی بسیار بالا و ساختار متمرکزتر سیاست انرژی، می‌تواند یک اختلال چندماهه در نفت خام را تاب بیاورد. هند اما به‌دلیل وابستگی به LPG، LNG، کود و برق، با بحرانی چندسطحی‌تر مواجه است که آثارش سریع‌تر در جامعه دیده می‌شود.

چین در کوتاه‌مدت به سمت مصرف کمتر و شاید بازتنظیم سبد انرژی حرکت می‌کند؛ هند به سمت بازآرایی زنجیره تأمین، تخصیص‌بندی، واردات جایگزین، و کنترل بازار داخلی. چین، در برابر شوک هرمز، به‌نوعی از «سپر ذخایر» بهره می‌برد؛ هند بیشتر به «سپر اداری و توزیعی» متکی است. چین می‌تواند بحران را تا حدی در لایه ذخیره‌سازی پنهان کند؛ هند ناچار است آن را در خیابان، رستوران، نیروگاه و بازار کود مدیریت کند.

با این حال، هر دو کشور در یک نقطه مشترک‌اند به این ترتیب که بحران هرمز برای آنان یادآور این واقعیت است که امنیت انرژی تنها به میزان تولید یا حجم واردات وابسته نیست، بلکه به امنیت مسیر، انعطاف‌پذیری شبکه، و ظرفیت سیاسی برای مدیریت شوک نیز وابسته است. به‌عبارت دیگر، امنیت انرژی در جهان امروز نه فقط مسئله «چقدر داریم»، بلکه مسئله «از کجا می‌آید، چگونه می‌رسد، و در هنگام بحران چگونه جایگزین می‌شود» است.

 پیامدهای منطقه‌ای و جهانی: از قیمت نفت تا بازآرایی نظم انرژی

منابع به‌روشنی نشان می‌دهند که اختلال در تنگه هرمز فراتر از چین و هند، کل بازار جهانی انرژی را تحت فشار قرار داده است. در چنین شرایطی، بازار انرژی جهانی نه با یک نوسان مقطعی، بلکه با نوعی شوک لجستیکی مواجه است که بر هزینه بیمه، حمل‌ونقل، ذخیره‌سازی شناور و منطق قیمت‌گذاری اثر می‌گذارد. از این منظر، بحران هرمز نوعی بازگشت به اهمیت ژئوپلیتیک زیرساخت‌های کشتیرانی است؛ زیرساخت‌هایی که معمولاً در دوره‌های ثبات نادیده گرفته می‌شوند، اما در لحظه بحران، همه چیز را تعیین می‌کنند.

برای کشورهای آسیایی، این وضعیت یک پیام روشن دارد: وابستگی به هرمز، حتی اگر با تنوع‌بخشی نسبی همراه باشد، همچنان به‌مثابه یک آسیب‌پذیری مشترک باقی می‌ماند. از همین روست که در منابع، از افزایش جذابیت مسیرهای جایگزین، ذخیره‌سازی شناور، ظرفیت‌های خط لوله‌ای، و حتی سرمایه‌گذاری بیشتر در خودکفایی انرژی سخن رفته است. بحران هرمز ممکن است در کوتاه‌مدت شوک منفی باشد، اما در میان‌مدت می‌تواند به بازتنظیم استراتژی‌های انرژی در آسیا منجر شود.

هرمز و بازتعریف امنیت انرژی در آسیا

در مجموع باید گفت که محاصره تنگه هرمز فقط یک حادثه امنیتی یا یک تنش دریایی نیست؛ این بحران، آزمونی برای معماری امنیت انرژی در آسیا است. چین و هند، به‌عنوان دو اقتصاد بزرگ و واردکننده اصلی انرژی، در این آزمون در دو جایگاه متفاوت ایستاده‌اند. چین با اتکا به ذخایر عظیم و ظرفیت مدیریت تقاضا، می‌تواند ضربه را جذب کند؛ اما در LNG همچنان شکننده است. هند با وجود موفقیت نسبی در تنوع‌بخشی نفت خام، در LPG، LNG، برق و کود با تبعات اجتماعی و اقتصادی آشکارتری مواجه شده است.

این بحران به ما می گوید که گلوگاه‌های دریایی همچنان قادرند منطق بازار جهانی انرژی را مختل کنند و روشن می‌شود که امنیت انرژی صرفاً به معادلات عرضه و تقاضا محدود نیست، بلکه به رفتار دولت‌ها در برابر ریسک، به ظرفیت‌های ذخیره‌سازی، و به سطح تنوع در زنجیره تأمین وابسته است. در این میان، تنگه هرمز همچنان نماد یک واقعیت بنیادین است که جهان مدرن، حتی در عصر فناوری و شبکه، هنوز به چند گذرگاه باریک جغرافیایی و آسیب‌پذیر وابسته است.

بنابراین، بحران هرمز برای چین و هند نه فقط یک تهدید، بلکه یک هشدار راهبردی است؛ هشداری مبنی بر این‌که امنیت انرژی آینده، از مسیر ذخایر بیشتر، تنوع‌بخشی واقعی، توسعه خطوط لوله، بازآرایی زنجیره‌های واردات و تقویت ظرفیت‌های مدیریتی می‌گذرد. در غیر این صورت، هر بحران در یک تنگه، می‌تواند به آشفتگی در یک قاره منجر شود.

توییتر نویسنده گزارش را اینجا  (safarahang@) دنبال کنید

۲۱۳

منبع خبر "خبرآنلاین" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.