حمید اکبر خامنه نویسنده فیلم سینمایی «جزیره جمیزباند» درباره نقدها پیرامون احتمال بیرحمانه بودن شوخی با یک زخم اجتماعی مثل فروش کلیه گفت: وقتی دغدغه اجتماعی در کاری وجود داشته باشد و از دل تجربیات زیسته بیرون آمده باشد، ناخودآگاه در تقابل با مخاطب قرار نمیگیرد.
وی افزود: طنز ذاتاً یک لبه انتقادی دارد و اگر در کنار مردم بایستد و از مشکلات آنها حرف بزند، مخاطب کار را از جنس خودش میداند.
خامنه درباره اینکه آیا فیلم از این رنج اجتماعی، یک کمدی بیرحم ساخته یا خیر، اظهار کرد: هر دو شخصیت داستان، محصول مشکلات اجتماعی و اقتصادی امروز هستند و نیّت ما جدای از سرگرمی، مسالهمند بودن بود. به همین دلیل شوخیها آزاردهنده نیست چون مخاطب بازتابی از خودش را در شخصیتها میبیند.
این نویسنده فیلمنامه در پاسخ به این نقد که آیا فیلم به نوعی کلاهبرداری را جذاب نشان میدهد، بیان کرد: اتفاقاً لایه زیرین فیلم، نقد جدی به الگوهای کاذب موفقیت و شکلهای جدید کلاهبرداری است.
وی افزود: مسیر داستان و سرنوشت شخصیتها به گونهای طراحی شده که نتیجه این سوءرفتارهای اجتماعی را نشان دهد. در واقع جهان مورد علاقه من کمدی-تراژیک است؛ ما به ظاهر با یک ایده کمیک طرف هستیم اما در باطن، یک تراژدی تلخ برای شخصیتها در حال رخ دادن است و این رگهها در آثار قبلی من مانند «آقای زالو» یا «سگبند» نیز دیده میشود.
چرا سینمای کمدی به سمت شوخیهای تند سوق پیدا کرد؟
این نویسنده سینما در آسیبشناسی استفاده از شوخیهای کلامی تند در کمدیهای اخیر گفت: دلیل اصلی را باید از دو زاویه دید؛ یکی تولیدکننده و دیگری مخاطب.
وی ادامه داد: از منظر تولیدکننده، شوخیهای کلامی تند کمریسکترین و سریعالوصولترین شکل ارتباط با مخاطب است که واکنش فوری و نرخ خنده بالایی دارد، اما بخش مهمتر ماجرا، مخاطب است. ما با یک دوگانگی رفتاری در جامعه روبهرو هستیم؛ از یک طرف محتواهای هنجارشکن در فضای مجازی بازدید میلیونی دارند و از طرف دیگر همان رفتارها در گفتار عمومی نقد میشود.
خامنه اضافه کرد: وقتی فیلمساز زیر فشار اقتصادی است، طبیعی است بین ریسک کمتر و مسیری که تضمینکننده دیده شدن است، گزینه دوم را انتخاب کند. این چرخه در نهایت سلیقه عمومی را هم تقویت میکند.
فیلمنامه «جزیره جیمز باند»؛ اولویت با موقعیت، نه بداهه
وی درباره طراحی کمدی موقعیت در فیلمنامه گفت: از ابتدا هسته مرکزی قصه و نحوه شکلگیری زوج اصلی، ظرفیت خوبی برای کمدی موقعیت داشت؛ بنابراین تمرکز اصلی من بر طراحی موقعیت بود، نه شوخی کلامی، چرا که معتقدم وقتی موقعیت درست باشد، شوخی کلامی به شکل طبیعی از آن بیرون میآید.
خامنه در مورد نقش بداهه بازیگرانی چون محسن کیایی و سام درخشانی تصریح کرد: طبیعتاً کارگردان و بازیگران طنازیهای خودشان را دارند، اما اسکلت اصلی کار و ریتم موقعیتها بر اساس فیلمنامه جلو رفته و بداههها بیشتر در جزئیات و اجرا شکل گرفتهاند.
وی همچنین درباره ریتم تند فیلم نسبت به کارهای قبلیاش افزود: ایده مرکزی داستان ظرفیت بالایی برای خلق موقعیتهای پرحادثه داشت و زمانی که ایده مرکزی کشش داشته باشد، مدیریت ریتم برای نویسنده بازتر است.
از یک خبر تلخ در آمریکا تا رسیدن به پرده سینما
خامنه درباره جرقه اولیه این فیلم گفت: ایده اولیه «جزیره جیمز باند» بعد از خواندن یک خبر تلخ درباره کمبود اعضای پیوندی در آمریکا و قیمتهای نجومی کلیه در ذهنم شکل گرفت.
وی افزود: ساعتها به این فکر میکردم که با یک معامله کلیه بین یک ایرانی و یک آمریکایی، یک نفر جانش را نجات میدهد و دیگری زندگیاش را؛ همین تناقض برایم جذاب شد.
این نویسنده در خصوص بازخوردهای مردمی نیز گفت: در فیلمهای تجاری مخاطب اول برای خندیدن وارد سینما میشود و در قدم دوم اگر قصه او را درگیر کند، سوژه برایش معنا پیدا میکند.
خامنه افزود: تلاش ما این بود که داستان مخاطب را جلو ببرد و سوژهها در دل قصه دیده شوند، نه تحمیلی. بازخوردها هم نشان داد که فیلم در مجموع توانسته ارتباط قابل قبولی برقرار کند.
محدودیتها، معاش و یک جمله در تعریف «جزیره جیمز باند»
این فیلمنامهنویس درباره تغییرات احتمالی در مسیر تولید بیان کرد: در هر پروژهای جزئیاتی به خاطر شرایط تولید جابهجا میشوند، اما ستون اصلی قصه حفظ شد و حذف مهم یا پشیمانکنندهای نداشتیم.
وی درباره دغدغه معیشت در نویسندگی اظهار کرد: نوشتن در سینمای ایران با مسائل اقتصادی گره خورده است و نمیشود این را نادیده گرفت، اما اینکه فقط به خاطر معاش سراغ فیلمنامه رفته باشم، نه. خامنه تأکید کرد: تلاش کردهام حتی در کارهای تجاری هم از چارچوب فکری و علاقه شخصیام فاصله نگیرم.
خامنه در پایان «جزیره جیمز باند» را اینگونه تعریف کرد: درد وقتی جمعیتر شود، قابلتحملتر میشود. کمدی برای من زبانی است که هم دردها را جمعیتر میکند و هم قابلتحملتر.