سنگ تمام خراسانی‌ها برای رهبر شهیدی که به دیار خود بازگشت

خبرگزاری مهر سه شنبه 23 تیر 1405 - 20:01
مشهد- مردم خراسان رضوی با حضوری گسترده و کم‌نظیر، پیکر مطهر رهبر شهید را پس از سال‌ها دوری از دیار خویش، با شکوهی ماندگار بدرقه کردند.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها- عاطفه وفاییان: ۱۸ تیرماه، روز تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، زمین و آسمان مشهد یکپارچه عزادار بود. اندوه در چهره مردمی که برای وداع و همراهی از راه‌های دور و نزدیک خود را رسانده بودند، موج می‌زد؛ آمده بودند تا در این روز بزرگ، سهمی از حضور داشته باشند.

وداع با دست پر؛ حکایت گل‌های نایاب

ساعت مراسم در ابتدا ۶ صبح اعلام شده بود. به دلیل اهمیت بالای این رویداد، از ۱۲ ساعت قبل در خیابان حاضر شدم؛ مشتاق بودم تا نبضِ احساسات مردم را لمس کنم. یکی از مواردی که توجهم را جلب کرد، گل‌آرایی تصاویر رهبر توسط خود مردم بود. در مشهد، جز یک گل‌فروشی در خیابان طبرسی، تقریباً هیچ گل‌فروشی دیگری در اطراف حرم وجود ندارد. از مردم جویا می‌شدم که در این شلوغی، چگونه گل تهیه کرده‌اند؛ دریافتم که اغلب خود را مکلف کرده بودند که برای بدرقه، دست‌خالی نیایند.

در کنار محافلی که رسماً برای عزاداری برپا شده بود، جوانان نیز در گعده‌های کوچک و دسته‌های عزاداری به سمت حرم نجوا می‌کردند: «سر از دست دادیم/ سرور از دست دادیم/ تو علی بودی و پدر از دست دادیم». برای مدتی مشاهده‌گری میان مردم را رها کردم و به دلیل داشتن مجوز تردد، راهی جنوب شهر شدم. بی‌اغراق، متروی مشهد در برابر عظمت این جمعیت ناتوان بود.

شبی که به صبح نمی‌رسید

با مجوز رسانه به میدان شهدا برگشتم. جمعیتی که از ساعت‌ها قبل آمده بود، حالا چندین برابر شده بود. با وجود تغییر در ساعت مراسم، نه کسی به محل اسکانش بازگشت و نه کسی راهی خانه شد. بسیاری در خیابان ماندند؛ خسته و منتظر، اما پابرجا. هر کدام روایتی داشتند از شبی که انگار به صبح نمی‌رسید. در حرف‌هایشان خستگی بود، اما گله‌ای شنیده نمی‌شد؛ آنچه بود، اصرار بر ماندن بود. زیر لب زمزمه می‌کردند: «رهبر روسفید ما، ای پدر شهید ما».

کم‌کم سیاهی شب رفت، اما انگار آن روز خورشید میل طلوع نداشت. به میدان بسیج رفتم. از همان آغازین دقایق صبح، سنگینی گرمای هوا بر سر و صورت مردم نشسته بود. مه‌پاش‌ها کار می‌کردند و دانه‌های آب را بر سر جمعیت می‌پاشیدند تا در آن هوای داغ، لحظه‌ای راهِ نفس باز شود. اما گرما تنها بخشی از ماجرا بود؛ بخش دیگر، انبوه مردمی بود که با وجود تمام سختی‌ها، میدان را خالی نمی‌کردند. هنوز بلندگوها آغاز به کار نکرده بودند که مردم شعار می‌دادند: «قسم به خون رهبر، ایستاده‌ایم تا آخر».

پشت بلوکه‌های بتنی؛ در حسرت یک تصویر

در ادامه مسیر مطلع شدم که خانواده شهدا برای استقبال در فرودگاه حضور دارند. خود را به آنجا رساندم. عبور از ورودی فرودگاه آسان نبود، اما به هر سختی که بود، خودم را به پاویون رساندم. آنجا صدای مداحی در فضا پیچیده بود؛ نوایی از فراق و وداع آخر که دل را می‌لرزاند: «داغت نمیشه باورم، ای رهبرم، ای رهبرم».

من اما پشت بلوکه‌های بتنی مانده بودم؛ فاصله‌ای کوتاه میان من و صحنه‌ای که دلم می‌خواست آن را ببینم، لمس کنم و به تصویر بکشم. دلم آن‌سوتر بود؛ جایی که خانواده شهدا بار دیگر با اندوهی تازه به استقبال آمده بودند. اجازه ورود ندادند و ناچار مسیر را بازگشتم. در راه بازگشت، دوباره با مردمی روبه‌رو شدم که پیاده‌روها را قرق کرده بودند؛ مردمی که مسیر چند کیلومتری را از خیابان کوشش، پروین اعتصامی، میدان غدیر و میدان نیروی هوایی تا فرودگاه طی کرده بودند. در مسیری که ممنوعیت تردد برقرار بود و هیچ وسیله نقلیه‌ای یافت نمی‌شد، مردم این راه طولانی را فقط برای یک خوشامدگویی به رهبرشان و حضور در این لحظه تاریخی پیموده بودند.

مردم؛ متولیانِ مهربانی در روزِ ناهماهنگی‌ها

دوباره راه افتادم تا به مسیر اصلی تشییع در خیابان امام رضا(ع) برسم. آن روز برای من، روزِ روایت از دور نبود؛ روزِ پیمودن مسیرها بود؛ از این میدان به آن خیابان، از این جمعیت به آن صحنه. در تمام این رفت‌وآمدها، آنچه بیش از هر چیز جلوه می‌کرد، عظمتِ همکاری مردم بود.

واقعیت این است که در برخی بخش‌ها، مسئولان کم گذاشتند. ناهماهنگی‌ها مشهود بود و بار آن بر دوش مردم سنگینی می‌کرد. در مقابل، این مردم بودند که سنگ تمام گذاشتند؛ درِ خانه‌هایشان را باز کردند و پارکینگ‌ها را در اختیار زائران و عزاداران قرار دادند. آنچه دیدم، بارها این حقیقت را پیش چشمم آورد که هر جا مسئولیتی بر زمین مانده بود، مردم خودشان آن را از زمین برمی‌داشتند.

بدرقه‌ای میان زمین و آسمان

در میدان بیت‌المقدس مستقر شدم؛ جایی که عده ای حاضر نبودند قدمی عقب بنشینند؛ آمده بودند برای یک لحظه دیدار و وداع با پیکر رهبری که از زیارت ارباب می‌آمد: «این گل پرپر ز کجا آمده؟ از سفر کرب‌وبلا آمده».

وفاداری تمام‌عیار یک ایران

اگر از تمام آن روز تنها یک تصویر در ذهن بماند، آن تصویر نه فقط ازدحام، که شکوه وفاداری مردمی است که با وجود خستگی، گرما و بی‌اطلاعی از تغییر مسیر، میدان را ترک نکردند. حقیقت این است که دست و پای این مردم بوسیدنی است؛ مردمی که بار دیگر ثابت کردند همیشه از مسئولان جلوترند و در وفاداری سنگ تمام می‌گذارند. آن‌ها در حالی که خیابان را به سمت مقصد نهایی ترک می‌کردند، پیوسته زمزمه می‌کردند: «ای رهبر شهیدم، راهت ادامه دارد.»

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.