یادداشت مهمان - محمدامین الله داد، رئیس مرکز پایش و فراداده مرکز ملی فضای مجازی؛ به یادداشت پایانی این مجموعه رسیدیم. در یادداشتهای قبل، (۳ لایه پنهان تسلیحاتیسازی استارتاپها)، (اینترنت و کریسپر)،(از مسیریاب تا موشک کروز)، از دوگانگی فناوری گفتیم، از فشارهایی که استارتاپها را به سمت تسلیحاتی شدن سوق میدهند، از لایههای پنهان داده و سرمایه و از ترمزدستیهایی که میتوانند سرعت این سقوط را کم کنند.
مرور سریع: ما تا کجا رسیدیم؟
برای خوانندهای که چهار یادداشت قبل را همراه بوده، خلاصه کنم:
*یادداشت اول نشان داد فناوری ذاتاً خنثی است. همان الگوریتم اپلیکیشن مسیریاب، با اندکی تغییر و در بستری دیگر، جنگندهها و موشکها را هدایت میکند.
•یادداشت دوم روایت کرد که چگونه یک استارتاپ بدون تصور قبلی، قدمقدم به سمت تسلیحاتی شدن سوق داده میشود.
• یادداشت سوم به سه لایهی پنهان پرداخت: دادهی شخصی، سرمایهگذاران دو-سویه، و فرهنگ «شکستن قوانین».
• یادداشت چهارم نشان داد که جلوی این روند را نمیتوان گرفت، اما میتوان با حکمرانی هوشمند، سرعت آن را کاهش داد.
و حالا وقت آن است که یک سوال بزرگ و امروزی را بررسی کنیم:
با فرض نگرانی از کاربرد نظامی اطلاعات ما در اپلیکیشنهای غیر ایرانی، اگر دولت بخواهد ما را به استفاده از اپلیکیشنهای داخلی ترغیب کند با در نظر گرفتن شرایط ویژهی ایران و شهروند ایرانی، چه مسیری باید برود؟
در شرایطی که ایالات متحده علیه ایران اعلان جنگ کرده و محدودیتی نیز در استفاده از همهی ابزارها از جمله اپلیکیشنهای کاربردی روزمره یا حتی خود شبکهی اینترنت در تمام لایههای آن نمیبیند، چه باید کرد؟ بگذارید صریح باشم: تحلیلهای ساده لوحانه در خصوص تشبیه اینترنت به آب و برق در کنترل کشور و صحبت از ضرورت اجتناب ناپذیر زیستن در همین مدل کنونی -که اجازهی هر فعالیتی به دشمنی که امکان عملیات در وضع موجود آن را دارد- اگر از سر خیانت نباشد، قطعاً از سر ناآشنایی با ظرفیتهای تسلیحاتی آن یا عادت مزمن به کپیکاری و فکر نکردن به راهها و ظرفیتهای دیگر است.
در مقابل این ایده، الگوی دیگری نیز تبلیغ میشود که علیرغم موفق بودن در اقلیم خود -که باعث شده طرفدارهایی هم در ایران داشته باشد- معتقدم به کار ایران نمیآید: الگوی چین. برای رسیدن به پاسخ نهایی خود به این چالش حیاتی، از بررسی مختصر الگوی چین شروع میکنم و اینکه چرا به کار ایران نمیآید.
** تجربه چین: یک الگوی موفق اما پرریسک برای ایران
چین با ایجاد «دیوار بزرگ آتش» و حمایت از ابراپلیکیشنهایی مثل ویچت، توانست اکوسیستم دیجیتال مستقلی بسازد. این الگو مزایای آشکاری دارد: استقلال از تحریمهای خارجی، دسترسی دولت به دادهها برای برنامهریزی، امنیت سایبری و جلوگیری از تسلیحاتی سازی فناوری علیه کشور. اما آیا تطبیق چین به ایران در این موضوع یک تطبیق دقیق است؟ چین یک «دولت-ملتِ» بسیار متمرکز با فرهنگ سیاسی طبقاتی و ساختارهای حزبی قدرتمند است که میتواند چنین تحولاتی را با دستور از بالا اجرا کند.
از طرف دیگر، نرخ رشد اقتصادی در سی سال اخیر در کنار ویژگیهای جمعیت چین -تعداد کاربرانی که با تساهل میتوان گفت هر طرح کسب و کاری با هر سرمایه گذاری اولیه را اقتصادی میکند و هر شرکتی از بیرون افتادن از این بازار میترسد.- و همچنین گرههای محکم آن با اقتصاد جهانی در کنار برخورداری از اهرمهای مؤثر در روابط بین الملل -مانند برخورداری از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد و همچنین برخورداری از تسلیحات هستهای- شرایط آن را برای ورود قاطعانه به این حوزه کاملاً متفاوت میسازد.
واقعیت این است که ایران با چین تفاوتهای بنیادین دارد. جامعه ایران با تکثر فرهنگی، طبقه متوسط شهری با حافظه تاریخی متفاوت و خواست دموکراتیک، به طور سنتی در برابر «دستورهای یکطرفه» مقاومت کرده است. کپیبرداری ساده از مدل چین، بدون تطبیق با این ویژگیها، نه تنها شکست میخورد، بلکه میتواند به «مهاجرت دیجیتال» از طریق استفاده از فیلترشکنها و پلتفرمهای خارجی نیز دامن بزند.
به عقیده من، آن چه ایران نیاز دارد، گذاری بومی به فضای تاب آور داخلی با در نظر گرفتن دو واقعیت است:
۱- نیاز امروز کاربران ایرانی به اینترنت بین الملل و اپلیکیشنهای خارجی اگر قابل کاهش هم باشد، حتماً قابل قطع نیست.
۲- دولت و جامعهی ایرانی در خصوص فهم کاربردهای تسلیحاتی اینترنت بین الملل و اپلیکیشنهای خارجی در کنار اولویت توسعه زیست بوم فناورانه داخلی و ارتباط توأمان آن با آزادی دسترسی به اینترنت بین الملل، نیازمند درکی بسیار عمیقتر از آن چیزی است که امروز از آن برخوردار است.
آن چه هر برنامه عملیاتی واقع بینانه برای یک «گذار بومی» به آن نیاز دارد: اگر دولت ایران به دنبال ترغیب کاربران به سوی اپلیکیشنهای داخلی است، باید ضمن بهره برداری از تجربهی چین، مسیری نسبتاً متفاوت با آن را طی کند؛ مسیری که در گام نخست، بر «اعتمادسازی» و «شفافیت» به جای «اجبار» استوار است:
۱. شفافیت در سرمایه و داده (پاسخ به لایه دوم و سوم یادداشتهای قبلی)بزرگترین مانع برای پذیرش اپلیکیشنهای داخلی، نگرانی کاربران از «نظارت بیحد» است. دولت باید نسبت به وجود و رعایت اسناد، قوانین و مقرراتی که موضوعاتی چون «حریم خصوصی»، «محدودیت دسترسی نهادها به دادههای غیر امنیتی و غیرنظامی» و «شفافیت ساختار مالکیت» را الزامی میکنند در مردم اطمینان ایجاد کند. وقتی کاربر بداند این اپلیکیشن دقیقاً متعلق به کیست و دادههایش به کجا میرود، اعتماد اولیه شکل میگیرد.
۲. ارتقای کیفیت و نوآوری، نه صرفاً بومیسازی تجربه چین نشان میدهد که ویچت نه به این دلیل که «چینی» بود، بلکه به این دلیل که «بهتر از رقبا» بود، موفق شد. مردم چین از ویچت استفاده کردند چون پرداخت، پیامرسانی و شبکههای اجتماعی را یکپارچه کرده بود و کارشان را راحتتر میکرد. در ایران، استراتژی «جایگزینی» (مثلاً حذف اینستاگرام و جایگزینی با اپلیکیشن داخلی) بدون ارائه «ارزش افزودهی واقعی» حتی اگر یک راهکار ناگزیر در کوتاهمدت باشد، در میانمدت محکوم به شکست است. دولت باید علاوه بر مکانیزمهای کنترلی، هزینههای توسعهدهندگان داخلی را کاهش دهد و زمینه را برای نوآوری فراهم کند و در عین حال از آنها «نتایج ملموس در بهبود زندگی مردم» را مطالبه کند.
۳. حکمرانی مردمی (پاسخ به خواست مردمسالارانه)در چین، تصمیمات بزرگ فناوری از «بالا» گرفته میشود. در ایران، به دلیل تنوع فرهنگ سیاسی و حافظهی تاریخی متفاوت ناشی از تجربهی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، این مسیر جواب نمیدهد. پیشنهاد مشخص در مقابل این رویکرد، ایجاد «ساختارهای شورایی سیاستگذاری» با حضور نمایندگان منتخب کاربران، فعالان مدنی و کارشناسان مستقل -نه فقط نهادهای دولتی، نظامی و حاکمیتی- است.
ساختارهایی مثل کارگروه توسعه اقتصاد دیجیتال دولت، مرکز ملی پایش و بهبود محیط کسب و کار، کمیسیون عالی تنظیم مقررات فضای مجازی و همچنین کمیته تسهیل فعالیت کسب و کارهای اقتصاد رقومی (دیجیتال) شورای عالی فضای مجازی میتوانند با مشارکت بخش خصوصی و نخبگان اقتصاد، حقوق، صنعت و فناوری، مصادیق «خطوط قرمز» و «اقلیمهای آزاد» برای کسب و کارهای نوپا در فضای مجازی را تعریف کنند. یقیناً وقتی کاربران احساس کنند که در تصمیمگیری سهیم هستند، مقاومت در برابر تغییر کاهش مییابد و تجربهی تاریخی ایران نشان داده که مقاومت در برابر تحمیل ارادهی قدرتهای خارجی تنها با نقش پذیرفتن مردم در این کارزار امکان پذیر است.
۴. اولویت «تولید ارزش» بر «تحریمستیزی» بسیاری از سیاستهای حمایت از اپلیکیشنهای داخلی با شعار «مقاومت در برابر تحریم» توجیه میشود. اما طبقه متوسط امروز، زمانی با این شعار همراه میشود که دولت و شرکتهای فناور نشان دهند که اپلیکیشنهای داخلی «آیندهای بهتر» میسازند، نه اینکه صرفاً «جایگزین» متوسطی برای نمونههای خارجی باشند. این یعنی سرمایهگذاری و تسهیل گری فعال دولت در تجربه کاربری، سرعت و امنیت.
موضع نهایی: ایران به الگویی «ایرانی» از حضور در فضای مجازی نیاز دارد.
مدل چین، بدون پیشنیازهای بومیسازیشده، برای ایران مناسب نیست. مسیر موفق «آهسته اما مردمی و مشارکتی» است. دولتی که میخواهد کاربران را به سمت اپلیکیشنهای داخلی ترغیب کند، باید به جای «دیوار»، «پل» بسازد. پلی که روی آن شفافیت، کیفیت و مشارکت عمومی تضمین میشود و به چشم میآید. در این میان، تصویب اسناد سیاستی و قوانین و مقررات منسجم در این حوزه از اهمیت ویژه برخوردار است. موضوعی که لازم است در شورای عالی فضای مجازی، مجلس شورای اسلامی و هیئت دولت به طور جدی پیگیری شود.
سه پیام نهایی به کاربران فناوری
اول: از تقلید کردن و ادای دیگران را در آوردن دست برداریم. فضای توسعهی فناوری فضای مرزبندیهای صفر و صدی نیست. موضوعاتی هم که فکر میکنیم کاملاً بدیهی هستند عموماً پیچیدهتر از آن هستند که فکر میکنیم. گاهی واقعاً اپلیکیشن محبوب ما ادامهی یک شبکهی اطلاعات نظامی یا جاسوسی است. نه همه چیز را بت کنیم و نه همه چیز را تخریب کنیم.
دوم: هر چند حامی جریان توسعه صنعت استارتاپی کشور هستیم اما مطالبهگر باشیم. از دولت و شرکتهای فناوری بخواهیم اگر میخواهند ما را به سمت محصول داخلی ببرند، ابتدا چشم انداز کیفیت خدمت و امنیت دادههایمان را تضمین کنند.
سوم: آگاه باشیم. هر چند لازم است در قبال دولت و شرکتهای فناور ایرانی مطالبهگر باشیم و همواره در خصوص حفظ امنیت دادهها و نحوهی استفاده از آنها بپرسیم، اما بدانیم که انتخاب «اپلیکیشن غیر ایرانی» در عمل به معنای پذیرش «رصد بیقید» است. چیزی شبیه اینکه به یک دولت خارجی اجازه دهیم در کوچه و خیابان و حتی خانههایمان دوربین مداربسته نصب کند. باید محدودسازی اطلاعاتی این رصد بیقید را نیز در دستور کار قرار دهیم.
در پایان ضمن آن که امیدوارم توانسته باشم کمی در خصوص مسئلهی مخاطرات تسلیحاتی سازی فناوری و راههای گذار از آن و کشیدن ترمز رصد بی قید اطلاعات شهروندان ایرانی توضیح دهم، میخواهم به پرسشی برگردم که در یادداشت اول پرسیدم: «آخرین باری که اپلیکیشن محبوبتان را باز کردید، به چه کسی اجازه دادید خانهتان را ببیند؟» پاسخ امروز ما، احتمالاً پیچیدهتر از یک بله یا نه ساده است.
پاسخ این است: «اگر میخواهید به خانهام سر بزنید، ابتدا ثابت کنید که امنترین و بهترین گزینه هستید، و اگر نبودید، به من حق انتخاب بدهید که راهتان ندهم.» این خواسته، نه قهرمانانه است و نه خائنانه؛ این خواسته یک شهروند بزرگسال در قرن بیست و یکم است.












