به گزارش ایسنا، کمتر کشوری در آفریقا به اندازه رواندا هم مورد تحسین قرار گرفته و هم محل بحث و مناقشه بوده است. سه دهه پس از نسلکشی سال ۱۹۹۴ علیه قوم توتسی، رواندا اکنون به طور گسترده بهعنوان یکی از معدود داستانهای موفق توسعه در آفریقا شناخته میشود.
به نقل از نیچر، این کشور به دلیل کارآمدی اداری، دستاوردهای چشمگیر در حوزه سلامت عمومی و برنامهریزی بلندپروازانه دولتی، شهرت یافته است. رواندا به آزمایشگاهی برای اجرای ابتکارهای توسعهای تبدیل شده و جایگاه ثابتی در مطالعات موردی سیاستگذاری پیدا کرده است. پایتخت این کشور، کیگالی، میزبان نشستهای جهانی سلامت، اجلاسهای اقتصادی و مجامع بینالمللی فناوری است.
همانگونه که یکی از مقامهای دولتی به نام پریتیش بهوریا در ابتدای کتاب جدیدش با عنوان اقتصاد سیاسی صعود رواندا مینویسد: اگر برای یک سیاست توسعهای ایدهای دارید و میخواهید ببینید آیا قابلیت اجرا دارد یا نه، بهترین جایی که باید آن را بیازمایید، رواندا است.
اما آیا این کشور واقعا به توسعه دست یافته است، یا تنها رشد اقتصادی را تجربه کرده است؟
بهوریا با تلفیق سیاست، اقتصاد و علم و با اتکا به یک دهه پژوهش و بیش از ۵۸۰ مصاحبه، تلاش جسورانه رواندا برای دگرگون کردن اقتصاد خود پس از نسلکشی را توصیف میکند.
جبهه میهنپرستان رواندا (RPF)، حزب حاکم این کشور به رهبری رئیسجمهور پل کاگامه، این چشمانداز را ترسیم کرده بود که این کشور محصور در خشکی و پرجمعیت، بتواند به قطب منطقهای خدمات مالی، گردشگری، لجستیک و خدمات دانشبنیان تبدیل شود.
با این حال، بهوریا معتقد است که با وجود پیشرفتهای چشمگیر رواندا در حوزه سلامت، فناوری و حکمرانی، رشد اقتصادی این کشور هنوز به شکلگیری یک اقتصاد صنعتی منجر نشده است.
چالشهای ظرفیتسازی
این کتاب بر مفهومی تمرکز دارد که اقتصاددانان آن را «دگرگونی ساختاری» مینامند؛ فرایندی که طی آن اقتصاد یک کشور از اتکا به فعالیتهای کمبازده، مانند کشاورزی سنتی به سمت بخشهای با ارزش افزوده بالاتر حرکت میکند؛ بخشهایی که بر یادگیری فناورانه، توانمندی صنعتی، تولید و انتشار دانش فنی استوار هستند.
بهوریا تحول رواندا را با طرح این پرسش بررسی میکند: چرا دستیابی به دگرگونی ساختاری همچنان در آفریقا تا این اندازه دشوار است؟
بیتردید رواندا در بسیاری از شاخصهای رفاه انسانی پیشرفت کرده و در حوزه سلامت و شاخصهای اجتماعی دستاوردهای قابل توجهی داشته است؛ موفقیتهایی که به تثبیت جایگاه این کشور به عنوان الگویی از حکمرانی کارآمد کمک کردهاند.
اما بهوریا این پرسش را مطرح میکند که آیا این پیشرفتها توانستهاند ظرفیتهای فناورانهای را ایجاد کنند که برای همگام شدن با کشورهایی که رشد اقتصادی بیشتری دارند، ضروری است؟ پاسخ او، تا حد زیادی، منفی است.
این پاسخ تنها برای رواندا یا پژوهشهای مربوط به توسعه آفریقا اهمیت ندارد. پژوهشگران علوم، متخصصان نوآوری و فعالان حوزه توسعه نیز در این کتاب توضیحی قانعکننده خواهند یافت که نشان میدهد پیشرفت فناورانه و دگرگونی اقتصادی الزاماً همزمان و همسو رخ نمیدهند.
بهوریا استدلال میکند که توسعه، در نهایت، به این بستگی دارد که آیا شرکتهای داخلی میتوانند داراییهای دانشبنیان را به دست آورند یا خیر؛ داراییهایی که شامل مهارتها، فناوریها و ظرفیتهای سازمانی لازم برای رقابت در بازارهای بینالمللی هستند.
او یادآور میشود که در بسیاری از بحثهای مربوط به سیاستگذاری علم، نوآوری صرفاً به موضوعاتی مانند تأمین بودجه پژوهش، رتبهبندی دانشگاهها یا اکوسیستم استارتاپها تقلیل داده میشود.
اما بهوریا تأکید میکند که کشورها صرفاً با اعلام اینکه اقتصادشان دانشبنیان است، به اقتصاد دانشبنیان تبدیل نمیشوند.
عوامل سیاسی
بهوریا به یک تناقض مهم اشاره میکند: رواندا توانسته است یک دولت «مداخلهگر» بسازد، اما نتوانسته یک اقتصاد صنعتی ایجاد کند.

تولید صنعتی این کشور همچنان پایینتر از اوج تاریخی خود قرار دارد و بسیاری از ابتکارهایی که رواندا به آنها میبالد، بیش از آنکه بر شرکتهای داخلی دارای توانمندی فناورانه متکی باشند، به سرمایه خارجی، تخصص بینالمللی یا شرکتهای وابسته به دولت متکی هستند.
برای مثال، پس از سال ۱۹۹۴، جبهه میهنپرستان رواندا (RPF) در ابتدا با گروهی از بازرگانان نزدیک به خود همکاری کرد تا اقتصاد کشور را بازسازی و متنوع کند. اما از اواسط دهه ۲۰۰۰، دولت اعتماد کمتری به سرمایهگذاران داخلی پیدا کرد و به تدریج بیش از پیش به سرمایهگذاران خارجی و شرکتهای دولتی یا وابسته به حزب حاکم برای پیشبرد پروژههای بزرگ اتکا کرد.
نمونهای از این روند را میتوان در بخش هتلداری مشاهده کرد. نخستین هتل پنجستاره رواندا در ابتدا با سرمایهگذاری جبهه میهنپرستان رواندا راهاندازی شد و شماری از بازرگانان نزدیک به این حزب نیز در ساخت هتلهای دیگر در سراسر کشور سرمایهگذاری کردند. برخی از نخبگان محلی و مقامهای نظامی نیز وارد این صنعت شدند.
با این حال، تعدادی از این سرمایهگذاریها از نظر مالی با شکست روبهرو شدند. در نتیجه، مالکیت بیشتر هتلهای بزرگ کشور به تدریج به سرمایهگذاران خارجی منتقل شد؛ سرمایهگذارانی که اغلب از مشوقهایی مانند معافیتهای مالیاتی و سایر حمایتهای دولتی بهرهمند بودند.
بهوریا استدلال میکند که نخبگان حاکم رواندا با یک دوراهی روبهرو هستند. از نگاه آنان، سرمایهداران داخلی تنها بازیگران اقتصادی نیستند، بلکه میتوانند به رقیبان سیاسی بالقوه نیز تبدیل شوند.
به همین دلیل، دولت اغلب راهبردهایی را ترجیح میدهد که وابستگی کمتری به گروههای مستقل سرمایهداری داخلی داشته باشند. در چنین شرایطی، بخش خدمات، گردشگری و سرمایهگذاری خارجی از نظر سیاسی جذابتر میشوند، زیرا به سرمایهداران محلی وابسته نیستند.
بهوریا نشان میدهد که نگرانی درباره حفظ کنترل سیاسی، تصمیمهای اقتصادی دولت را در حوزههایی مانند کشاورزی، معدن، امور مالی و تولید صنعتی شکل میدهد.
دولت رواندا معمولا در هماهنگسازی سرمایهگذاریها و جذب شرکای بینالمللی موفق عمل میکند، اما آنچه دشوارتر از آب درمیآید، پرورش گروهی از شرکتهای داخلی است که بتوانند بهطور مستمر توانمندیهای فناورانه خود را ارتقاء دهند.
او نتیجه میگیرد که حاصل این وضعیت، الگویی از رشد اقتصادی است که اگرچه دستاوردهای چشمگیری به همراه دارد، اما در ایجاد تغییرات ساختاری اساسی ناکام میماند.
بهوریا مینویسد: درس گرفتن از این ناکامی و تشویق شرکتهای محلی به کسب توانمندیهای فناورانه در طول این فرایند، یکی از مهمترین دلایلی بود که باعث شد برخی کشورهای شرق آسیا به دگرگونی ساختاری دست یابند.
اهداف بلندپروازانه
بهوریا همچنین اهمیت صنعت داروسازی را در برنامههای توسعه رواندا بررسی میکند.
رواندا به یکی از کانونهای اصلی توجه در آرزوی آفریقا برای ایجاد ظرفیت تولید واکسن و دارو تبدیل شده است. همکاری با شرکتهایی مانند بیوانتک که مقر آن در شهر مینز قرار دارد، این امید را ایجاد کرده است که کیگالی بتواند به یکی از قطبهای تولید دارو در قاره آفریقا تبدیل شود.
با این حال، بهوریا یادآور میشود که ایجاد زیرساختها، تربیت نیروی انسانی متخصص و توسعه توانمندیهای فناورانه، فرایندی نیست که یک شبه انجام شود.
او این پرسش را مطرح میکند که آیا صرف سرمایهگذاری میتواند بر موانع و گلوگاههای موجود در مسیر ایجاد توانمندی فناورانه داخلی غلبه کند یا خیر.
بهوریا مینویسد: اهداف رواندا در حوزه داروسازی، بلندپروازانهترین بخش از برنامههای صنعتی این کشور به شمار میروند. اما بلافاصله اضافه میکند: تاکنون شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد رواندا از زیرساختها، تخصص یا توانمندیهای فناورانه لازم برای تبدیل شدن به یک قطب تولید دارو در آینده برخوردار است.
تردید بهوریا قابل تأمل است. دولتها و سیاستگذاران آفریقایی بیش از پیش از ایجاد زیستبومهای نوآوری، قطبهای زیستفناوری و به کارگیری فناوریهای دیجیتال سخن میگویند. اما حاکمیت فناورانه تنها با جذب سرمایهگذاری به دست نمیآید؛ بلکه به پرورش شرکتهای بومی وابسته است که بتوانند یاد بگیرند، خود را با شرایط تطبیق دهند و در بازار رقابت کنند.

بهوریا همچنین به مباحث گستردهتر درباره آینده توسعه آفریقا میپردازد. او قانع نشده است که بخش خدمات بتواند به طور کامل جایگزین نقشی شود که صنعت تولیدی در طول تاریخ در توسعه اقتصادی ایفا کرده است.
از نگاه او، صنعت تولید همچنان اهمیت منحصربهفردی دارد، زیرا فرصتهای بیشتری برای یادگیری فناورانه و ایجاد پیوندهای مولد در سراسر اقتصاد فراهم میکند.
رشدی که بر پایه خدمات شکل میگیرد، شاید بتواند توجه جهانی را جلب کند و ارزآوری داشته باشد، اما در بسیاری از موارد در ایجاد طیف گستردهای از توانمندیهایی که برای تحول بلندمدت اقتصادی ضروری هستند، با مشکل روبهرو است.
یکی از انتقادهایی که میتوان به این کتاب وارد کرد، این است که شاید ظرفیت فناوریهای دیجیتال، هوش مصنوعی و بخشهای نوظهور خدماتی را کمتر از حد واقعی برآورد کرده باشد.
همچنین ممکن است برخی خوانندگان این پرسش را مطرح کنند که آیا در عصر محدودیتهای اقلیمی و گسست زنجیرههای تأمین جهانی، همچنان باید صنعتی شدن قرن بیستم را معیار اصلی توسعه دانست یا خیر.
با این حال، حتی منتقدان نیز به سختی میتوانند عمق تحلیلهای بهوریا یا جدیت او در پرداختن به این پرسشها را نادیده بگیرند.
یکی از بزرگترین نقاط قوت کتاب، این است که وارد دوگانههای رایجی نمیشود که معمولا درباره رواندا شکل میگیرند. بهوریا نه این کشور را معجزه آفریقا مینامد و نه آن را صرفا نمایشی ظاهری میشناسد.
در عوض، او رواندا را آزمایشی جذاب از توسعه در قرن بیستویکم توصیف میکند؛ کشوری که نوآور، بلندپرواز و از بسیاری جهات موفق بوده است، اما هنوز نتوانسته توانمندی فناورانه بومی را ایجاد کند.
کتاب اقتصاد سیاسی صعود رواندا تنها درباره رواندا نیست. این اثر، پژوهشی دانشگاهی و تحلیلی دقیق درباره شرایط لازم برای تحقق تحول علمی، فناورانه و اقتصادی در جهانی است که با سرعت در حال تغییر است.
این کتاب درس مهمی ارائه میدهد: رشد اقتصادی با تحول اقتصادی یکسان نیست و ایجاد توانمندی فناورانه، همچنان یکی از دشوارترین چالشهایی است که کشورها با آن روبهرو هستند.
در نهایت، همین عوامل تعیین خواهند کرد که آیا اقتصادهای دانشبنیان نوظهور آفریقا به موتورهای واقعی تحول اقتصادی و رفاه تبدیل میشوند یا همچنان به ایدهها، فناوریها و سرمایههای خارج از آفریقا وابسته خواهند ماند.
انتهای پیام












