خبرگزاری مهر، گروه استان ها، زهرا ژرفی مهر: سالها حسرت نجف و کربلا در دل «رهبر شهید» مانده بود، اما اینبار تقدیر، شکل دیگری رقم زد؛ پیکر او بود که به زیارت رفت. گویی پس از ۶۹ سال فراق، اکنون نوبت ما بود که در مرز جغرافیایی مشترک، زمزمه کنیم؛ من ایرانم و تو عراقی...؛ چه فراق عجیبی که به وصالی ابدی بدل شد.
در تلاقی این دو مرز و دو حسرت، روایتی از جنس خون و اشک در جریان است. داستانی از ملتی که شاهدند پیکر رهبرشان، نه بهعنوان یک مسافر، که همچون زائری برگزیده از میان سینههای لرزان مردم، راهی عتبات عالیات میشود. این نه یک سفر، که وصالی تاریخی است؛ جایی که مرزهای خاکی در برابر پیوند ایمان، رنگ میبازند.
در این نجوا، تمام بغض یک ملت و شکوه یک بدرقهی بیانتها نهفته است؛ سفری که از سپیدهدم تهران و طنین گامهای مردم آغاز شد، در میان طوفان جمعیت میدان آزادی به اوج رسید، در قم به آرامشی نورانی در سایهی حرم کریمهی اهلبیت(س) گره خورد و سرانجام، بهعنوان امانتی از خاک ایران، راهی آستان قدسی نجف و کربلا شد تا حماسهای بیمرز از عشق را رقم بزند.
پیکر آقای شهید ایران، از مرزهای وطن گذشت تا در سرزمین عتبات، در آستان ولایت و حریم جدشان علی، حسین و عباس(ع)، به شکوهی برسد که تنها دلهای آشنا با جهاد و زیارت، عمق آن را درک میکنند. آنچه رخ داد، تنها وداع با یک رهبر نبود؛ رستاخیزی از محبت بود، آیینی که در آن، مرزهای سیاست در برابر حقیقت ایمان رنگ باخت و یک ملت، بر دوش ملتی دیگر، به سوی آسمان پر کشید.
تهران، با آن هیاهو و ازدحام بیسابقهاش، تنها آستانهی این سفر آسمانی بود. قم، ایستگاهی کوتاه و معنوی برای اذن عبور از ساحت خواهر ولایت بود تا این قافلهی سوگ، آمادهی قدم گذاشتن در دیار برادر شود و از آنجا به بعد، ماجرا رنگ و بویی دیگر گرفت؛ گویی عراق، دیگر نه فقط یک میزبان، که شریک همدرد در این حماسهی تاریخی شد.

نجف؛ آغاز وصال در آستان امیرالمؤمنین علی(ع)
نجف، همیشه نجف است؛ شهری که نامش با وقار، با سکوت، با هیبت مولای متقیان(ع) پیوند خورده است. اما امروز نجف چیزی فراتر از یک شهر است؛ میدان استقبال یک روح مؤمن و یک پیکر خسته از خدمت را به آغوش کشیده است.
مردم و عشایر عراق، با همان نجابت دیرآشنای عتبات، با چهرههایی آمیخته از اشک و احترام، خود را به مسیر رسانده بودند. پرچمها بالا بود، صداها در هوا میپیچید، و تابوت خادم ملت، بر دوش دلدادگان، در فضای علوی نجف به گردش درآمد؛ گویی پیکر، نه بر دوش مردم، که بر دستان عهد و وفاداری حرکت میکرد.
نجف در آن لحظه، فقط محل عبور نبود؛ محل شهادت معنا بود. چنان مینمود که هر گام این تشییع، به نام عدالت، خدمت و ولایت نوشته میشود.
پیکر رهبر شهید امت، در جوار آستان علی(ع)، به خانهای رسید که سالها در خدمت همان راه زیسته بود. نجف، با تمام سکینه و شکوهش، این حقیقت را تأیید میکرد که مردان صادق، در پایان راه، به خانهی مولایشان بازمیگردند و این ترجمان وحدت دو ملت همعهد بود، وحدتی که بر ستونهای عشق به اهلبیت(ع) استوار مانده و از مرزهای سیاسی، بلندتر و ماندگارتر است.

کربلا؛ شهری که پیش از رسیدن میهمان، خودش را به سوگ و شوق آراست
اما اگر نجف آغاز وصال بود، کربلا اوج حماسه بود.
کربلا شهری نیست که تنها در عاشورا بگرید؛ کربلا هرگاه نامی از وفا و شهادت میشنود، دوباره از نو میتپد. آن شب و آن ساعات، کربلا از درون بیدار بود. بر اساس گزارشها، فضای شهر از پیش حالوهوای آمادهباش معنوی داشت؛ همهچیز خبر از آن میداد که این بار، قرار است میهمانی به حرم حسین(ع) برسد که خود، سالها خادم مسیر عشق بوده است و ساعاتی پیش از آغاز رسمی مراسم، بینالحرمین زیر موج جمعیت نفس میکشید.
نه، این فقط ازدحام نبود؛ سیل انسانها بود که به سمت مرکز معنا روان شده بودند.
فرش زمین از قدمها لبریز شده بود، هوا از ذکر و زمزمه و گریه پر بود و پرچمها در میان انبوه مردم، مثل موجهایی بر دریای داغ نینوا بالا و پایین میرفتند. کربلا، پیش از آنکه تابوت برسد، خود را برای یک استقبال تاریخی آماده کرده بود؛ استقبالی که نه در دستور کار هیچ نهاد و برنامهای، که در سرشت این شهر عاشورایی نوشته شده بود.
بینالحرمین در آن لحظه، تنها یک میدان نبود؛ قلب تپندهی روایت شیعه بود، میدانی که هر بار با نام حسین(ع) جان میگیرد و با یاد عباس(ع) استوار میماند. آن شب، این قلب، پیش از مراسم هم میتپید؛ چنان که گویی میخواست از اکنون به جهان اعلام کند؛ اینجا، آستان میهمانی عاشقان است.

اولین میهمان اربعین؛ رسیدن خادم به آغوش ارباب و بعد، لحظهای رسید که میشد آن را در حافظهی جمعی این روزگار ثبت کرد. تابوت وارد حریم شد و معنای جملهی، اولین میهمان اربعینت رسید کربلا ارباب... در تمام فضای بینالحرمین جاری شد.
این تعبیر، تنها یک شعار احساسی نبود؛ یک حقیقت عمیق زیارتی بود.
قائد شهید حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای در زمان حیات، راه اربعین را هموار کرده بود، رنج مردم را میشناخت و نامش با خدمت گره خورده بود. اکنون خود، پیش از آنکه سیل زائران اربعین از راه برسد، مهمان زودرس کربلا شده بود؛ میهمانی که پیش از همه آمد تا ادب حضور را در آستان ارباب به جا آورد.
کربلا در برابر او فقط مقصد نبود؛ آیینهای بود که در آن، خدمت به مردم و ارادت به حسین(ع) به هم رسیده بودند. طواف پیکر در بینالحرمین، چیزی فراتر از تشییع بود؛ نوعی زیارت آخر، یک وداع قدسی و در عین حال، یک شهادتنامهی خاموش برای ادامه مسیر ایشان را به امت نشان میداد.
مردم، در آن ازدحام جانسوز، تنها نظارهگر نبودند؛ شریک این معنا بودند. هر نگاه، یک سلام بود؛ هر اشک، یک عهد؛ هر قدم، یک تکرار بیصدا از این حقیقت که کربلا هیچگاه نسبت به خادمان حسین(ع) بیاعتنا نمیماند.

میان نجف و کربلا؛ پیوند خدمت، ولایت و برادری
آنچه این سفر را از یک گزارش ساده جدا میکرد، فقط حضور در عتبات نبود. در این میان، پیوند ایران و عراق بود که در قامت یک حماسه جلوه میکرد. مردم عراق، با آن مهماننوازی کهن و ریشهدارشان، با آن عاطفهی ناب شیعی، نشان دادند که عتبات فقط مکان زیارت نیست؛ سرزمین همسرنوشتی مؤمنان است.
ایران و عراق، در این تشییع، نه دو سوی یک مرز، که دو دل یک پیکر بودند. دستهایی که تابوت را برداشتند، فقط دستهای بدرقهکننده نبودند؛ دستهای عهدبستهای بودند که میگفتند راه حسین(ع)، راه خدمت و راه وفاداری، در میان ما مشترک است. از نجف تا کربلا، از آستان علی(ع) تا بینالحرمین، این حقیقت بارها و بارها تکرار شد که عشق اهلبیت(ع) مرز نمیپذیرد و هر جا نام حسین(ع) باشد، آنجا وطن دلهای مؤمن است.

فرجام؛ وقتی سفر به جاودانگی میرسد
سرانجام، این هجرت سرخ، از سوگ به جاودانگی رسید. آقای شهید ایران از تهران آغاز شد، در قم به نور حرم آرام گرفت، در نجف به آستان ولایت رسید، در کربلا به اوج معنا صعود کرد و در بینالحرمین، به عنوان اولین میهمان اربعین، در قلب تاریخ ثبت شد. این مسیر، فقط یک جابهجایی پیکر نبود؛ سلوک یک نام از زمین به آسمان بود.
آنچه از این تشییع باقی ماند، فقط عکس و خبر و تصویر نبود؛ حس یک شکوه مشترک بود؛ شکوه مردمی که فهمیدند خدمت، اگر صادق باشد، به شهادت میرسد و شهادت، اگر در مسیر عشق باشد، به جاودانگی خواهد انجامید.
نجف، کربلا و بینالحرمین، در این روایت، تنها مکان نیستند؛ شاهدان یک حماسهاند؛ حماسهای که هر بار خوانده شود، دوباره جان میگیرد؛ از زمزمهی من ایرانم و تو عراقی… تا ندای اولین میهمان اربعینت رسید کربلا، ارباب… و در نهایت، به خروش انتقام میانجامد.
فعال فرهنگی و رسانه ای*












