به گزارش ایسنا، سردار عبدالمحمد رئوفینژاد در بخشهایی از تاریخ شفاهی خود با عنوان «فرمانده رئوف»، به دو واقعه مهم اشاره میکند. نخست، برخورد تند و توهینآمیز بنیصدر با نیروهای سپاه و دلجویی پدرانه آیتالله العظمی خامنهای؛ و دوم، نقش کلیدی ایشان در مقام ریاستجمهوری برای لغو یک طرح عملیاتی کلاسیک و پرخطر در منطقه اروند که با منطق دقیق سپاه همراه شد.
پرخاش بنیصدر و دلجویی آیتالله خامنهای
در اوایل شروع جنگ، یک روز بر اساس دستور آقا رشید، من بهعنوان فرمانده عملیات بههمراه غلامعلی کیانی، فرماندار وقت دزفول، مأمور شدیم تا برای کسب اطلاعات از برنامههای ارتش به پایگاه چهارم شکاری نیروی هوایی برویم. ورود ما به این پایگاه همزمان شد با حضور بنیصدر که در مقام رئیسجمهور و فرمانده کل قوا در ساختمان معروف به کاخ سفید اقامت داشت.
ما با سروصورتی خاکی، موهای ژولیده و ریشهای بلند وارد اتاق شدیم تا اعلام کنیم که اگر ارتش قصد حمله در غرب کرخه را دارد، ما چند گردان نیروی پیاده داریم و آماده نبرد در کنار آنها هستیم. اما در آنجا بنیصدر را دیدیم که با لباس راحتی (پیژامه) روی زمین نشسته بود و شخصیتهایی چون آقایان رجایی، فکوری، چمران و آیتالله خامنهای نیز حضور داشتند. بنیصدر بهمحض دیدن ظاهر خاکی ما، با عصبانیت و پرخاش فریاد زد: «اینها کی هستن؟! اینجا چی میخوان؟!» و با آجودانش دعوا کرد که چرا ما را راه داده است. او با تشر اجازه هیچ صحبتی به ما نداد و با صدای بلند میخواست که ما را بیرون کنند.
ما که آن روز به چشم خودمان نهایت بیاحترامی را از او دیده بودیم، با ناراحتی سرمان را پایین انداختیم و از اتاق خارج شدیم. در حال حرکت بهسمت سالن بودیم که از پشتسر، آیتالله خامنهای، نماینده حضرت امام در شورایعالی دفاع، ما را صدا زدند. ایشان که از میزان عداوت و خصومت بنیصدر با بچههای سپاه آگاه بودند، با مهربانی احوالپرسی کردند و گفتند: «ناراحت نشید و به دل نگیرید.».
سپس از ما دعوت کردند روی مبلها بنشینیم و دلیل مراجعهمان را پرسیدند. وقتی آمادگی خود را برای پشتیبانی پیاده از عملیات ارتش در جسر نادری اعلام کردیم، ایشان که متوجه دلخوری ما شده بودند، قول دادند که اگر قرار شد آنجا عملیاتی اجرا شود، ما را باخبر کنند. ما هم برگشتیم و برای آقای رشید ماجرا را تعریف کردیم و تأکید کردیم که چندان امیدی به بنیصدر نیست. [۱]
تدبیر رئیسجمهور در لغو طرح کلاسیک و خطرناک اروند
ماجرای دیگر به جلسات تصمیمگیری برای منطقه اروند برمیگردد. اوایل مهر ۱۳۶۴، در جلسهای در ستاد لشکر ۵ نصر با حضور فرماندهانی چون آقایان غلامپور، قالیباف، قربانی، کاظمی و دیگران، متوجه شدیم منطقه عملیات بعدی اروند (حدود پنج کیلومتر از چپ و راست شهر فاو) است.
یک سال قبل از آن، ارتش روی این عملیات کار کرده بود و یک طرح کاملاً کلاسیک داشت، اما سپاه با دلایل محکمی مخالف این طرح بود. وقتی از طراحان ارتش میپرسیدیم در زمان جزر که ساحل حدود پانصد متر بالا میآید چگونه میخواهند به آب برسند، پاسخشان این بود که جاده میزنیم و عقبه ایجاد میکنیم؛ کاری که باعث لو رفتن کامل عملیات پیش از آغاز آن میشد.
نتیجه این جروبحثها در نهایت به جلسهای مهم با حضور آیتالله خامنهای، رئیسجمهور وقت، در سالن ریاستجمهوری ختم شد. در آن جلسه که همه فرماندهان ارتش و سپاه روی فرش نشسته بودند، ارتش طرح عملیاتی خود را با همه جزئیات ارائه داد و سپاه دلایل متقن خود را در مخالفت با آن بیان کرد.
آیتالله خامنهای با دقت استدلالهای محکم سپاه را پذیرفتند و رسماً اعلام کردند که این عملیات منتفی است. هرچند ما فکر میکردیم پرونده اروند برای همیشه بسته شده است، اما با توضیحاتی که بعداً از آقای غلامپور شنیدم، متوجه شدم که تیم اطلاعات سپاه همچنان این منطقه را در ذهن داشته و بهصورت پنهانی از اسفند سال قبل، کار شناسایی بسیار خوبی را در آنجا پیش برده بود. [۲]
پینوشتها:
[۱] برگرفته از: «تاریخ شفاهی عبدالمحمد رئوفینژاد»، جلسه ۵، صفحات ۱۴۲ تا ۱۴۴.
[۲] برگرفته از: «تاریخ شفاهی عبدالمحمد رئوفینژاد»، جلسه ۱۴، صفحات ۳۸۰ تا ۳۸۲.
انتهای پیام











