سوگ‌نامه‌ای از حرمانِ یک نسل؛ مرثیه‌ای در مقامِ وداع، فداکاری و حسرتِ دیدا

ایرنا دوشنبه 15 تیر 1405 - 11:20
جلفا-ایرنا- ای رهبر شهیدم ؛ من از ژرفای قلبِ نسلی سخن می‌گویم که بغضی سترگ گلویش را فشرده است؛ نسلی که پیش‌تر، درکِ او از «انقلاب» در قابِ پرچم‌های ۲۲ بهمن و شناختش از «عاشورا» در مناسکِ محرم محصور بود. ما وارثانِ مفاهیمی بودیم که تنها در سطور کتاب‌ها جای داشتند؛ اما در کورانِ این ابتلای عظیم، ناگاه حجاب‌های زمانه دریده شد و ما با ذره‌ذره‌ی وجود، ثقلِ سهمگینِ تاریخ را بر شانه‌های نحیفمان احساس کردیم.

اکنون، زبانه‌کش‌ترین آتشی که در سینه‌ی من و هم‌نسلانم شعله می‌افروزد، شراره‌های دردی است به نامِ «حرمان»؛ حسرتِ جان‌سوزِ دیداری که هرگز در این نشئه‌ی خاکی به وصال نینجامید. چونان تشنه‌کامی که به سراب می‌نگرد، هر بار که اوراقِ تقویم به یادآوریِ روز ۲۸ بهمن می‌رسد، جراحتی عمیق بر روانم سر باز می‌کند. آن هنگام که غیورمردان و شیرزنانِ خطه‌ی آذربایجان به فیضِ حضورتان نائل آمدند، چشمانِ حسرت‌بارِ من و هزاران جوانِ دلسوخته‌ی دیگر، به صفحاتِ بی‌روحِ نمایشگرها دوخته شده بود. با قلبی آکنده از تمنا با خود زمزمه می‌کردیم: «پروردگارا، چه زمان نوبتِ مقرب شدنِ ما فرا می‌رسد؟ چه هنگام اذنِ دخول می‌یابیم تا در آن حسینیه‌ی پرنور، نفس در نفسِ مقتدای خویش دهیم، قامتِ استوارش را به تماشا بنشینیم و جانِ عطشانمان را از چشمه‌سارِ کلامش سیراب سازیم؟» این رنجی است بس گران که یک نسل، با تمامِ اشتیاق و خلوصش، پشتِ درهای زمان بماند و سهمش از این پیوندِ ملکوتی، تنها نظاره‌گری و بلعیدنِ شوکرانِ بغض‌های فروخورده باشد. ما ماندیم و داغِ فراقی که تا ابدیت بر جریده‌ی روحمان حک گردید.

در امتدادِ تمامِ این سالیان، واژگانی مهیب همچون «جنگ» یا گزاره‌ی دهشتناکِ «وداع با رهبر»، برای اذهانِ آرمان‌گرای ما تنها مفاهیمی ناملموس و متعلق به ادوارِ گذشته می‌نمود. حتی تجسمِ هم‌نشینیِ این دو واژه در کنارِ یکدیگر، لرزه‌ای سهمگین بر ارکانِ وجودمان می‌انداخت و ذهنِ جوانمان از پردازشِ چنین کابوسِ تاریکی می‌گریخت. اما دریغا که اکنون، ۱۲۶ شبانه‌روزِ پرالتهاب و جان‌فرسا از آن صبحِ دگرگون‌کننده‌ی تاریخ می‌گذرد؛ شب‌هایی سراسر تشویش که با تازیانه‌ی واقعیت به ما ثابت کرد، میدانِ ابتلائات تا چه پایه می‌تواند بی‌رحم، خطیر و در عین حال، بیدارگرِ جان‌های خفته باشد.

ما از اوانِ کودکی در صحنِ مدارس و مساجد، با حنجره‌های کوچک اما مالامال از یقینمان، فریاد برمی‌آوردیم: «الله اکبر، جانم فدای رهبر». این شعار، نه یک اصواتِ گذرا، که تار و پودِ شاکله‌ی هویتیِ ما را بسط می‌داد. ما هماره مهیای آن بودیم تا سینه‌های خویش را سپرِ بلای شما سازیم؛ لیکن پروردگار، صحنه‌ی آزمونِ عجیبی برای ما آراست. در این عاشورای متجلی در عصرِ مدرن، ما با چشمانی خون‌بار و قلب‌هایی درهم‌فشرده دریافتیم که این بار، این «رهبر» بود که خویشتن را فدای «وطن» و «امت» ساخت. شما با این فداکاریِ عظیم، تمامیِ معادلاتِ ذهنیِ ما را در هم شکستید. شما با عملِ خویش مبرهن ساختید که در مکتبِ نورانیِ شما، طریقِ ایثار یک‌سویه نیست و آنجا که کیانِ اسلام و ایران در مسلخِ خطر قرار گیرد، ولیِ امرِ جامعه، پیش‌تر و پیش‌گام‌تر از تمامیِ آحادِ ملت، جانِ عزیزِ خویش را در طبقِ اخلاص و فداکاری می‌نهد.

این رویداد، تجلیِ ناب و بی‌بدیلِ مکتبِ عاشوراست. ما در این روزگارِ پرعسرت تازه دریافتیم که حضورِ امامِ جامعه در قلبِ کارزار یعنی چه. در پسِ آن صلابتِ حیدری و ایستادگیِ کوه‌وار، ما در این شب‌های هجران فهمیدیم که شما تا چه حد شیفته‌ی این ملت بودید؛ چه بسیار در خلوتِ نافله‌های شبانه‌تان برای عاقبت‌به‌خیریِ این نسلِ جوان دستِ استغاثه برداشته بودید و چه سان دغدغه‌ی سرافرازیِ ایرانِ اسلامی، خواب را از چشمانتان ربوده بود. شما در بطنِ گردابِ خطر ایستادید تا ما در ساحلِ امنیت، مشقِ حیات و بالندگی کنیم.

امروز، هرچند قلوبِ مجروحِ ما در آتشِ این هجران می‌گدازد، اما به یقین می‌دانیم که جانِ پاکِ شما «حیف» نگردید. در منطقِ متعالیِ مردانِ الهی، خفتن در بسترِ عافیت، معنایی جز خسران ندارد. شما به همان غایتِ قصوایی دست یازیدید که سالیانِ متمادی در تمنایش اشکِ نیاز ریخته بودید. آن هنگام که خاطره‌ی آن نمازِ تاریخی و حزن‌انگیز بر پیکرِ مطهرِ سردار سلیمانی در ذهنم تداعی می‌شود که با آوایی آکنده از تضرع و لرزش فرمودید: «الحمدُ لله الذی رزقنا الشهادة فی سَبیله»، با تمامِ وجود درمی‌یابم که شهادت، کمالِ مطلوب و نهایتِ آمالِ شما بود؛ رزقی لایزال که ذاتِ اقدسِ الهی، تنها به مقرب‌ترین بندگانِ درگاهش عطا می‌فرماید.

اکنون، ما نه تنها در سوگِ فقدانِ ظاهریِ شما، که می‌بایست بر حالِ زارِ خویشتنِ خویش خون بگرییم. ما در آوردگاهِ «عاشورای زمانه» ایستاده‌ایم، صحرای کربلا را با چشمانِ خود زیسته‌ایم، اما سهمِ ما از این ضیافتِ خون و جنون و عشق، تنها دردِ جانکاهِ جا ماندن بود. این حسرتِ ابدی، این داغِ التیام‌ناپذیرِ دیدارِ ناتمام در آن ۲۸ بهمنِ تلخ، و این بغضِ فروخورده‌ی در گلو، تنها سرمایه‌ی ما برای استمرارِ طریقِ روشنی است که شما با خونِ پاکِ خویش، افق‌های آن را تا انتهای تاریخ منور ساختید.

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.