هوای جنوب این روزها بوی وداع گرفته است؛ چیزی شبیه روزهای پس از عملیاتهای فتحالمبین و طریقالقدس؛ همان سکوت سنگین بعد از حماسه، همان بغضهایی که در گلو میماند و اشکهایی که در فراق یاران بیصدا جاری میشود. نخلها ایستادهاند، اما خمیدهتر از همیشه و کارون و دز خروشانند، اما آرامتر از هر روز. گویی این آب و خاک نیز روایتگر اندوه مردمی است که سالها نام او را در دل طوفانها زمزمه کردهاند.
هنوز کوچههای خرمشهر صدای قدمتهایت را به یاد دارد؛ زمانی که کلاش بر شانه در کوچه پس کوچههای خونین شهر، در کنار مدافعان شهر آمده بودی. هنوز مردم دزفول حضورت در شبهای موشک باران این شهر را فراموش نکردهاند. هنوز مردم سوسنگرد روایتگر نقش تو در شکسته شدن حصر این شهر هستند؛ از دوکوهه اندیمشک تا آبادان، از پایگاه گلف اهواز تا دشت عباس؛ به هر کجا که روی بنگریم شمیم بویت پیچیده است.
ای علی مظلوم زمان و ای صف اولنشین میدانها؛ با رفتنت آخرین درس را نیز به ما آموختی؛ اینکه «شهادت» اول و آخر صف ندارد، بلکه گذرگاهی است که از میانه سیم خاردارهای نفس میگذرد؛ از معبر تردید، از میدانهای آزمون و از صبر و توکل در طوفانها.
اکنون خوزستان، همان دیار مقاومت و شهادت، همان سرزمین حماسه و معنویت، همان قدمگاه شهدا و همان دژ مستحکم ایران اسلامی، با دلتنگی و غم راهی تهران است؛ با کولهای از باران در فراق رهبر خود «شهید آیت الله سیدعلی خامنهای» و دلی سرشار از عهد با نایبش «سید مجتبی».
عشقی از جنس حماسه
مردم این دیار، جنس عشقشان به آقا متفاوت است؛ چون با حماسه، شجاعت و شهادت گره خورده است. مردمی که خاطرهها از حضور رهبر شهید انقلاب در دوران دفاع مقدس هشت ساله دارند، خود را برای وداعی تاریخی با این شخصیت بیبدیل تاریخ شیعه آماده کردهاند.
دستگاههای اجرایی و گروههای مردمی خوزستان از روزهای گذشته تدارک گستردهای برای اعزام عاشقان و دلدادگان به آیین تشییع رهبر بیبدیل مظلومان جهان در تهران آغاز کردهاند. براساس برنامهریزی انجامشده، صدها دستگاه اتوبوس از شهرهای مختلف استان برای انتقال مردم به پایتخت پیشبینی شده و روند ثبتنام کاروانها در مساجد، پایگاههای بسیج و فرمانداریها ادامه دارد.
معاون سیاسی و اجتماعی استاندار خوزستان با اشاره به ابعاد گسترده این حضور مردمی از تشکیل ۱۱ قرارگاه تخصصی در حوزههای پشتیبانی، امنیتی، درمانی و فرهنگی برای ساماندهی و پشتیبانی از زائران خوزستانی خبر داده و گفته است: شهرداری تهران در مناطق ۱۵ و ۲۰ (شهرری) بهعنوان محل استقرار و میزبانی از مردم خوزستان در نظر گرفته شده و خدماترسانی به زائران تا یک روز پیش از مراسم ادامه خواهد داشت.
رضا نجاتی همچنین با اشاره به جمعیت قابلتوجه متقاضیان شرکت در این مراسم، از مردم درخواست دارد در پویش همسفری شرکت کنند و افرادی که با خودروی شخصی به مراسم میروند، سایر متقاضیان را نیز همراه کنند.
معلم شجاعت
در همان روزهایی که موشکهای دوربرد اهدایی غرب به رژیم بعث عراق، بیوقفه بر خانههای مردم در دزفول فرود میآمد، او نیز در این شهر حضور داشت. شبی که بیش از ۱۰۰ مرد، زن و کودک بیگناه در دزفول به شهادت رسیدند، آیتالله خامنهای عصر همان روز در مسجد جامع دزفول در میان هزاران نفر از مردم سخن گفت. چند روز بعد نیز در خطبههای نماز جمعه نهم آبان ۱۳۵۹ تهران، از شجاعت مردم این شهر چنین یاد کرد:
در این شهر نشانهای از حیات ایمانی و عزم و تصمیم به چشم میخورد؛ در مقابل عظمت و شجاعت این مردم چه زنشان چه مردشان چه جوانشان و چه پیرشان، انسان مبهوت میماند. من سپاس و شکرانه خودم را از این همه شجاعت به عنوان یک انسانی که علاقهمند به شجاعت است، علاقهمند به ایمان است، علاقهمند به مردم فداکار است، به آن مردم فداکار عرض کردم.
آن روزها او در دزفول از شجاعت مردمی سخن میگفت که زیر باران موشک شهرشان را ترک نکردند و ۴۶ سال بعد، خود با وجود همه تهدیدها، مقتدرانه در صحنه ایستاد و درس شجاعت را در عمل معنا کرد. او هیچگاه پشت دیوارهای امن و پناهگاههای دور از خطر نایستاد. همانگونه که در سالهای دفاع مقدس در کنار مردم و رزمندگان حضور داشت، در سالهای رهبری نیز زیستن در میان مردم را برگزید.
اکنون مردم پایتخت مقاومت ایران اسلامی که روزی شجاعتشان مورد تحسین او قرار گرفته بود، با چشمانی اشکبار آماده بدرقه شهیدی میشوند که «او به ما جرات طوفان داد».
خیمهگاه بیقراری
این خون سرخ بر زمین ریخته شده، بار دیگر روح همدلی و خدمت را در رگهای فرزندان جنوب و میعادگاه موکبهای اربعین حسینی جاری کرده است؛ همان جهادگرانی که گوش به فرمان ولی امر خود در سیل و زلزله و در سختی و اضطراب آستین همت بالا میزدند، امروز در سوگ فرمانده، آستین خدمت بالا زدهاند.
گروههای جهادی خوزستان نه تنها در تمام مسیرهای تردد شرکت کنندگان در تشییع علمدار عاشورایی عصر حاضر بلکه در قم، تهران و مشهد نیز برای میزبانی، اسکان و پذیرایی از تشییع کنندگان رهبر آزادی خواهان عالم مستقر شدهاند تا جوابگوی سیل زائران باشند.
مسئول سازمان بسیج سازندگی سپاه حضرت ولیعصر (عج) خوزستان از آمادهباش کامل گروههای جهادی برای خدمترسانی به زائران در مسیرهای وداع خبر میدهد و میگوید: جهادگران خوزستان با برپایی هشت موکب در مبادی خروجی استان، بدرقهگر گامهای خسته مسافران پایتخت خواهند بود.
سرهنگ پاسدار سید اسلام موسوی میافزاید: این خیمههای خدمت به مرزهای استان محدود نمیشوند؛ یک موکب بزرگ در ورودی مصلای تهران و موکب دیگری در مسیر تشییع، پناهگاه خستگی زائران خوزستانی در پایتخت خواهند بود؛ افزون بر این، در شهر مقدس قم با ۲ موکب بزرگ و در شهرری با فراهم کردن امکانات اسکان و پذیرایی، از زائران میزبانی میشود.
دامنه این عشق بیمرز تا مشهد مقدس نیز کشیده شده است؛ جایی که قرارگاه اسکان جهادگران بسیج سازندگی خوزستان با ظرفیت اسکان یک هزار نفر، برپایی موکب در خیابان امام رضا(ع) و پخت روزانه هزاران پرس غذا در آشپزخانه مرکزی، مهیای پذیرایی از عزادارانی شوند که برای طواف پیکر رهبر شهیدشان راهی دیار طوس میشوند.
وداعی برای وصال
اینجا، در محل اعزام کاروانها، اشک و اشتیاق درهم آمیخته است؛ اشک فراق و شوقِ وصال. هر کس به زبان خود سوگوار است؛ یکی با اشک، یکی با سکوت و دیگری با صلوات، از جانباز شیمیایی که با کپسول اکسیژن خود را به محل اعزام رسانده تا نوجوانی که سربند «لبیک یا خامنهای» بر پیشانی بسته است؛ از دختری که بیامان اشک میریزد تا جوان نخبهای که هنوز حلاوت خاطره گرفتن چفیه از دستان رهبر شهید را در خاطر دارد.
محمدرضا، مردی ۶۵ ساله که خود را کارگر معرفی میکند، اشکهایش را با چفیهای که بر گردن دارد پاک میکند و میگوید: ما میخواستیم جانفدای سیدعلی باشیم، اما او جانش را فدای ما کرد. با این داغ چه کنیم؟ با این غم چگونه روزگار بگذرانیم؟
در کنار یکی از اتوبوسها، نوجوانی با تصویری از رهبر شهید در دست ایستاده است. آرتین ۱۷ سال دارد؛ تازه پشت لبش سبز شده و با صدایی که هنوز رنگ نوجوانی دارد، میگوید: آمدهام بگویم نسل ما هم پای این راه ایستاده است، ما داغدار رهبر شهیدمان هستیم، اما راهی را که حضرت آقا برای ما ترسیم کرده، با تمام جان ادامه میدهیم.
چند قدم آنسوتر، زنی سالخورده بر ویلچر نشسته و همراه دختر و نوههایش برای بدرقه ۲ پسرش آمده است، تصویر فرزند شهیدش را در دست گرفته و با گوشه چادر اشکهایش را پاک میکند. آرام میگوید: پسرم علی در جنگ هشتساله شهید شد. حاضرم ۲ پسر دیگرم هم در این راه شهید شوند، اما نبینم که به رهبرم آسیبی برسد؛ حالا با این شهادت، انگار همه چیزم را از دست دادهام.
راهی پر رهرو
تهران در آستانه این وداع تاریخی، فقط میزبان پیکری بر دوش مردم نیست؛ میزبان دریایی از دلتنگی است که از جایجای ایران و از جغرافیای آزادگی خود را به پایتخت رساندهاند؛ اینجا اشکها در وداع با شخصیتی کم نظیر است که کلمات یارای توصیف آن نیست، فرماندهی پرصلابت، سیاستمداری حکیم، عارفی نستوه، ادیبی سخنور، دانشمندی فرزانه، فقیهی عامل، رهبری مهربان و مظلومی مقتدر.
ایجا اشکها برای مردی است که در حافظه مردم این سرزمین، با صبر، اقتدار، شجاعت، عزت و ایستادگی گره خورده بود، خوزستان اما خوب میداند که وداع با مردان خدا، پایان راه نیست؛ همانگونه که در سالهای آتش و خون، پس از هر شهادت، پرچمی بر زمین نماند، امروز نیز این داغ بزرگ در دل مردمانش به عهدی تازه با نایبش «آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای» بدل شده است.
کاروانهایی که از کنار کارون، دز، کرخه و اروند راهی تهران شدهاند، تنها برای بدرقه نیامدهاند؛ آمدهاند تا بگویند پرچمی که قائد شهید امت آن را برافراشت و با خون خود حقانیت آن را اثبات کرده است، هرگز بر زمین نخواهد افتاد.
شاید همه این داغ بیانتها را بتوان در همان زمزمهای خلاصه کرد که این روزها بر لب بسیاری جاری است: ای کاش که بیدار شوم باز تو باشی، بیآنکه نخی مو ز سرت کم شده باشد/ تو زندهای و باز دل ما به تو قرص است، بگذار که دنیا همه درهم شده باشد.















