به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم، وبسایت کانال 12 تلویزیون رژیم صهیونیستی در یادداشتی تحلیلی اعتراف کرد که دست کم در دور دوم جنگ اسرائیل علیه ایران و لبنان، تل آویو شرایط بدتری از لحاظ راهبردی نسبت به وضعیت آغاز جنگ پیدا کرده است.
در ادامه این یادداشت آمده است: بنبست استراتژیک و واژههای توخالی مشخص شده است که اصطلاحات انفجاری مانند «نابودی هستهای»، «پیروزی کامل» و دیگر مفاهیم، چیزی جز کلمات توخالی، پوچ و بیمعنی نیست که برای پنهان کردن حقیقت طراحی شده است؛ تا جایی که حتی عملیاتهای نفوذ بر افکار عمومی اسرائیل نیز به راه افتاده است.
به اعتراف این رسانه عبری زبان: شکاف میان توافقنامههای آتشبس بسیار بزرگ است، با این حال حکومت و ارتش اسرائیل همچنان بر اجرای همان اقدامات تکراری در نوار غزه اصرار میورزند.
همزمان با انباشت دستاوردهای عملیاتی، وضعیت استراتژیک اسرائیل رو به وخامت است. مشکل از نظامیان نیست، بلکه ریشه در پویایی مخربی دارد که میان یک ارتش ارائهدهنده وعدههای توخالی و یک رهبری سیاسی عاجز برای کسب دستاوردهای استراتژیک، شکل گرفته است.
نگاهی به شمال(فلسطین اشغالی در مرز با لبنان) بیندازیم، عملیات «پیکان شمالی» در پایان سال 2024 با احساس برتری مطلق پایان یافت. ارتش اسرائیل صدها نفر از اعضای این گروه از جمله (شهید سید) حسن نصرالله، رهبر حزبالله را ترور ، خسارات سنگینی به ضاحیه وارد کرد و آزادی عملِ تقریباً کاملی را برای اجرای توافق حفظ کرد.
به زعم این رسانه عبری زبان جنگ 12 روزه اسرائیل از آزادی عمل برخوردار بود، آمریکاییها نیز بمبافکنهای بی-2 را برای حمله به سایت هستهای فوردو اعزام کردند.
این عملیات فراتر از آسیبهای واقعی که وارد کرد، قدرت روابط میان تل آویو و واشنطن را به جهان نشان داد؛ رابطهای که یک دارایی استراتژیک در سیاست امنیتی اسرائیل به شمار میرود.
به اعتراف کانال 12 تلویزیون رژیم صهیونیستی: نقطه تحول اما با عملیات بعدی رقم خورد؛ زمانی که اسرائیل و ایالات متحده وارد یک جنگ مشترک دیگر شدند. چه کسی حتی آن اظهارات قاطع درباره قاطعیت ایرانیها را به یاد میآورد، زمانی که ارتش و حکومت هاله نگرانکنندهای را درباره میزان نزدیک شدن ایران به سلاح هستهای و خطر وجودی ناشی از آن منتشر کردند؟ هزاران هدف (غیر نظامی) توسط اسرائیل مورد اصابت قرار گرفت، همانطور که در بسیاری از ویدیوهای تبلیغاتی ساختار نظامی اسرائیل مشهود است. اما این بار، پایان کار بسیار خونینتر وضعیف تر از جنگ قبلی رقم خورد. محدودیتهای پس از آتشبس و واقعیت افکار عمومی اسرائیل مجبور به پذیرش آتشبسی شد که آن را در موضعی به مراتب ضعیفتر قرار داد.
به جای آن آزادی عملی که به آن افتخار میکردیم، اکنون خود را در خارج از «خط زرد» در لبنان به شدت محدود میبینیم؛ همراه با ممنوعیت عملی هرگونه فعالیت در بیروت.
ارتش وعده یکسره کردن کار را داده بود، اما در واقعیت ما وارد مارپیچی از «دورهای درگیری» شدهایم که نتیجهای جز تضعیف بازدارندگی و از بین رفتن دستاوردهای قبلی ندارد؛ در حالی که افکار عمومی به حذف موردی فردی دلخوش کرده است که از تونلی در جنوب خارج میشود در حالی که آن آزادی عمل از بین رفته است.
به اعتراف این رسانه پر مخاطب اسرائیلی در موضوع ایران اسرائیل شرایط بدتری دارد و در واقع روایت ایرانی از این هم هولناکتر است. قرار بود عملیات «شیر برخاسته» (جنگ تروریستی 12 روزه) در ژوئن 2025 (به روایت و ادعای صهیونیستی) به مثابه ضربه نهایی باشد، برنامه هستهای و سامانههای موشکی مورد حمله قرار گرفت و سران فرماندهی سپاه پاسداران کشته شدند (ترور شده و به شهادت رسیدند). همانطور که ذکر شد، رهبری سیاسی اسرائیل به سرعت اعلام «پیروزی کامل» و نابودی این توانمندیها را اعلام کرد؛ اظهاراتی مبالغهآمیز که سوخت آن را وعدههای غیرواقعی و بدون پشتوانه ارتش اسرائیل تأمین میکرد.
ارتش تصویر نادرستی (دروغی) ارائه داد مبنی بر اینکه مشکل ایران میتواند از طریق هدفگیری از هوا «حل» شود و طبقه سیاسی نیز خود را به دام این توهم انداخت، به جای آنکه یک «پایه سیاسی» بنا کند که حدود دستاوردها را مشخص کند.
اما تقابل بعدی این توهم برتری هوایی را از بین برد و با وجود همکاری تاریخی با ایالات متحده، این ایران بود که از این نبرد (جنگ 40 روزه) با برتری استراتژیک خارج شد تا اسرائیل با چالش های راهبردی متعددی مواجه شود.
توافقنامههای امضاشده در واشنگتن، برنامه موشکهای بالستیک تهران را دستنخورده باقی میگذارد و اموالی را به این ساختار تزریق میکند که بازسازی سریع آن را در پی خواهد داشت. کافی است به حاضران در مراسم تشییع رهبر عالی ایران بنگریم تا شکاف دستاوردها را درک کنیم.
اسرائیل نبرد خود را در میان تشدید احساسات ضد اسرائیلی در ایالات متحده و کاهش توانایی خود برای تحرکات آینده به پایان رساند. ارتش اسرائیل بخش بزرگی از مسئولیت این شکست را بر عهده دارد؛ چرا که مجدداً همان چیزی را به گوش رهبران سیاسی رساند که تمایل به شنیدنش داشتند و تحت فشار سیاستمداران، از ارائه تصویر واضح از وضعیت و سناریوهای واقعگرایانه خودداری کرد.
ارتش بیم آن را داشت که ضعیف یا به عنوان نهادی که مجدداً به دنبال پایان جنگ است دیده شود. مسئولیت اصلی بر عهده رهبران سیاسی اسرائیل است، اما ارتش اسرائیل نیز بخشی از آن را بر دوش میکشد، زیرا طرفی بود که اهدافی غیرممکن را برای این نبرد تعیین کرد و «تله امنیت مطلق» را در افکار عمومی پدید آورد.
نخستوزیر و وزیر جنگ در کنار اعضای کابینه، در بهرهبرداری از موفقیتهای نظامی برای تحقق دستاوردهای سیاسی شکست خوردند. آنها همچنین در گمراه کردن افکار عمومی و ایجاد این ایده که قدرتی دیگر راهحل را ارائه خواهد داد، سهیم هستند.
در پایان این نوشتار هم آمده است: به نظر میرسد اکنون در حال طی کردن همان مسیر به سوی غزه هستیم. در اسرائیل بار دیگر صحبت از سرگیری جنگ در این باریکه مطرح میشود؛ آن هم در شرایطی که نتانیاهو پس از هزار روز جنگ، از ارائه هرگونه جایگزین سیاسی برای حماس ناتوان است.
غزه صرفاً سرزمینی باتلاقی باقی خواهد ماند که سربازان ارتش اسرائیل را در خود فرو میبرد.
انتهای پیام/