نگاهها نه به هیاهوی ترافیک که به سمت افقهایی است که قرار است میزبان پیکر مردی باشد که ایستادگیاش، الفبای زیستن بسیاری بود. اینجا خیابان نیست؛ اینجا راه دلدادگی است. روایت «بدرقه»، روایت اشکهای فروخورده و دعاهای زیر لب است. از هر گوشه شهر رد پای اشتیاق برای آخرین دیدار دیده میشود. زائرانی که از راههای دور نه به قصد سفر که برای تجدید عهد آمدهاند؛ همه در تپش تند قلبی مشترک، بیقرار آن لحظهای هستند که قرار است پیکر خفته در تابوت، از میان انبوه دستها و دلها بگذرد تا تاریخ، این حجم از ارادت را در حافظه ابدی خویش ثبت کند.
مردی که رفت، اما روایتش ماند
گاهی رفتن یک انسان، پایان یک زندگی نیست؛ آغاز روایت ملتی است که باید نبودنش را باور کند. برخی نامها از تقویم حذف نمیشوند در حافظه مردم زندگی میکنند در کوچهها در عکسهای قابشده در خاطره نسلهایی که هر کدام تصویری متفاوت از او دارند.
رهبر شهید، برای عدهای فرمانده روزهای سخت بود برای گروهی پدرانه سخن میگفت و برای نسلی که جنگ را ندیده بود، نماد ایستادگی و تداوم جمهوری اسلامی به شمار میرفت. اکنون اما همه این تصویرها در یک قاب جمع شدهاند؛ قاب وداع.
در روزهایی که خبر شهادتش در سراسر کشور پیچید، ایران تنها سوگوار یک شخصیت سیاسی نبود مردمی از شهرها و روستاها، از نسلهای مختلف و با سلیقههای متفاوت، هر کدام به شیوه خود اندوهشان را روایت کردند. یکی پرچم به دست گرفت، دیگری شمع روشن کرد، آن یکی کیلومترها راه پیمود تا در مراسم تشییع حاضر باشد.
شهادت، در فرهنگ ایرانی و اسلامی، تنها پایان حیات نیست؛ آغاز ماندگاری است از همین روست که نام شهید، از مرز زمان عبور میکند و به بخشی از حافظه تاریخی یک ملت بدل میشود. رهبر شهید نیز اکنون از جایگاه یک فرد فراتر رفته و به روایتی جمعی تبدیل شده است؛ روایتی که هر کسی بخشی از آن را در ذهن و دل خود حمل میکند.
در این روزها، تهران تنها پایتخت نیست؛ محل تلاقی هزاران روایت است. هر اتوبوس، هر قطار و هر جاده، داستان مردمی را با خود آورده که آمدهاند تا آخرین سلام را بگویند. سلامی که بیش از آنکه پایان باشد، تجدید عهد با آرمانهایی است که به باور آنان با خون شهید استمرار یافته است.
تاریخ، شخصیتها را تنها با مسئولیتهایشان به یاد نمیآورد؛ آنچه در حافظه ملتها میماند نسبت آنان با مردم است. اگر مردمی ساعتها در گرمای تابستان راه میپیمایند، شب را در موکبها میگذرانند و کیلومترها دورتر از خانه خود میایستند تا وداع کنند، این حضور، خود بخشی از روایت تاریخ خواهد شد؛ روایتی که سالها بعد، از شمار جمعیت و طول مسیر کمتر خواهد گفت و از احساسی بیشتر که مردمان یک سرزمین را در کنار هم قرار داد.
شاید سالها بعد، آنچه از این روزها به یاد بماند، نه فقط تصاویر تشییع، بلکه همین صحنههای کوچک باشد؛ پیرمردی که با عصا آمده بود، کودکی که پرچمی در دست داشت، مادری که زیر لب دعا میخواند و جوانی که بیهیچ چشمداشتی به زائران آب تعارف میکرد. تاریخ، گاه در همین جزئیات نوشته میشود.
اینجا قلبها روایت میکنند
خیابانهایی که به مصلی امام خمینی(ره) میرسد از ساعتها قبل نبض دیگری داشت. گامهایی آرام و پیوسته، پرچمهایی که در باد تکان میخوردند و چهرههایی که هر کدام روایت خود را از این وداع تاریخی با خود حمل میکردند.
پیرمردی که عصایش را محکم در دست گرفته بود، آرامآرام در میان جمعیت پیش میرفت. چند قدم آنسوتر، نوجوانی پرچم سهرنگ ایران را بر دوش انداخته بود و خانوادهای از شهری دور، پس از ساعتها سفر، تازه به مصلی رسیدند. انگار همه قرار مشترکی داشتند؛ قرار وداع.
نخستین ساعات امروز، چهره مصلی نیز تنها به مردم تهران محدود نبود. پلاک خودروها و لهجهها حکایت از آن داشت که زائرانی از شهرهای مختلف کشور خود را به پایتخت رساندهاند. برخی شب را در مسیر گذرانده بودند و برخی دیگر با اتوبوسهای کاروانی و قطار خود را به تهران رساندند تا در مراسم وداع و تشییع رهبر شهید حضور داشته باشند. در میان جمعیت، خانوادههایی دیده میشدند که با پرچمهای ایران و تصاویر رهبر شهید، مسیر مصلی را طی میکردند و از انگیزه خود برای حضور در این مراسم میگفتند.
در اطراف مصلی نیز حال و هوای دیگری جریان داشت. پرچم، سربند، چفیه، تصاویر رهبر شهید و اقلام فرهنگی نیز روایت خودشان را دارند. همزمان موکبهای مردمی نیز با توزیع آب، شربت و پذیرایی از زائران، به استقبال جمعیت میرفتند. هرچه به زمان آغاز مراسم وداع نزدیکتر میشد، بر حجم جمعیت و رفتوآمدها افزوده میشد و خیابانهای منتهی به مصلی رنگ و بوی یک میعاد ملی به خود میگرفت.
هنگامی که خورشید بر پهنهی آسمان تهران به نیمروز نزدیک میشود، آنچه در قاب دوربینها و حافظه شهر ثبت خواهد شد، تنها تصویر یک وداع نخواهد بود بلکه نمایشی از ایستادگی و وفاداری ملتی بود که حتی در سوگ، پیوند قلبیشان با آرمانها را مستحکمتر امضا کردند. تهران در این روز، نه تنها با پیکر «رهبر شهید» وداع کرد بلکه بر سطر سطر تاریخ نوشت که این حضور نه یک پایان که آغازی برای تجدید عهدی است که تا ابد در رگهای این سرزمین جاری خواهد ماند.












