به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هفته اخیر با لحنی آمیخته به خشم و عجز گفت: «بهندرت روزی میگذرد که اردوغان خواستار نابودی اسرائیل نباشد. ما این کلمات را بسیار جدی میگیریم... و توجه دوستان آمریکاییمان را نیز به این اظهارات جلب خواهیم کرد.»
این جمله، فراتر از یک بیانیه دیپلماتیک، نمایانگر ترس و وحشت مقامات ارشد رژیم صهیونیستی از خطر روزافزون سیاستهای منطقه ای آنکارا علیه تل آویو است.
در هفتههای اخیر بار دیگر تنش لفظی میان مقامات ترک و صهیونیست به صدر اخبار بازگشته است. رسانههای عبری زبان صراحتاً از «احتمال جنگ با ترکیه» مینویسند و این کشور را در کنار پاکستان، «تهدید آتی و پیش روی اسرائیل پس از ایران» معرفی میکنند. این در حالی است که تا همین چند سال پیش، طرفین روابط دیپلماتیک پایدار و مبادلات اقتصادی چشمگیری داشتند و امروز نیز در واشنگتن، دوستان مشترکی دارند. با این حال چه چیزی عامل تشدید تنش در روابط آنکارا و تلآویو است؟ پاسخ را نه در صحبتهای اردوغان، که باید در کابوس برهمخوردن موازنه قوا در شرق مدیترانه جستوجو کرد؛ کابوسی که حتی وزیر علوم کابینه نتانیاهو را هم وادار کرد تا به تهدید علیه آنکارا روی آورد.
سخنگفتن از جنگ، برای دستگاه هیئت حاکمه اسرائیل به یک عادت تاریخی بدل شده است. البته آنچه در این مقطع تازگی دارد، سطح تهدیدات و بازیگرانی است که آن را بر زبان میآورند. در اظهاراتی که بهندرت در عرف سیاسی جهان سابقه دارد، «گیلا گملیئل»، وزیر علوم رژیم صهیونیستی، ترکیه را «تهدیدی واقعی برای آینده ساکنان اسرائیل» خواند و تأکید کرد که «شکی نیست ترکیه به جبههای تبدیل میشود که در آینده میتواند تهدیدی واقعی برای ما باشد».

اما چرا ناگهان ترکیه به کانون این تهدیدها تبدیل شده؟ محور اصلی نگرانی این روزهای کابینه نتانیاهو از آنکارا، تقویت زمزمههای رسانهای در مورد احتمال فروش جنگندههای نسل پنجم F-35 به ترکیه توسط آمریکاست. دکترین امنیتی اسرائیل همواره بر «برتری کیفی نظامی» مطلق در منطقه استوار بوده است. ورود F-35 به ناوگان ترکیه، این برتری هوایی را در برابر یک بازیگر منطقهای به چالش میکشد. این ترس، با تقابل منافع دو کشور در سوریه پس از سرنگونی نظام بشار اسد تشدید شده؛ جایی که اسرائیل نفوذ فزاینده ترکیه بر دمشق را تهدید میانگارد و آنکارا نیز حملات اسرائیل به زیرساختهای سوریه را محکوم میکند.
رژیم صهیونیستی در واکنش به این فشارها، از جعبه ابزار سیاسی خود برگ تازهای رو کرد: به رسمیت شناختن به اصطلاح «نسلکشی ارامنه» توسط دولت عثمانی؛ حرکتی که سالها به دلیل مناسبات استراتژیک با آنکارا مسکوت مانده بود و امروز صرفاً به اهرمی برای فشار بر ترکیه مبدل شده است.
این رفتار، الگویی آشنا را بازتولید میکند: رژیمی که مدام به حمله به خاک کشورهای منطقه میاندیشد. وقتی رهبران این رژیم از «جبهه نبرد در ترکیه» سخن میگویند، باید آن را نه لفاظی انتخاباتی، که تجلی همان روحیهای دانست که غزه را ویران کرد، بیروت را آماج حملات قرار داد و حالا چشم به افقهای جدیدتر دوخته است. شکایت نتانیاهو به «دوستان آمریکایی» از خطر تغییر موازنه میان آنکارا و تل آویو هم دقیقاً تکمیلکننده همین پازل است: تلاشی برای کشاندن پای واشنگتن به یک منازعه نیابتی علیه آنکارا، تحت عنوان دفاع از امنیت داخلی اسرائیل.
جمعبندی:
اصرار رژیم صهیونیستی بر تهدیدانگاری از ترکیه، بیش از نمایش قدرت، نشاندهنده اضطرابی عمیق در مواجهه با تغییر معادلات قدرت در سطح منطقهای است. رژیمی که از وزیر علوم خود یک مقام امنیتی میسازد و رسانههایش فهرست اهداف بعدی جنگهای بی پایان نتانیاهو را ردیف میکنند، نه یک دژ مستحکم، که قلعهای متزلزل بر پایه ترس و نظامیگری است.
در این بین احساس خطر نتانیاهو از مواضع اخیر ضدصهیونیستی اردوغان، همچنین احتمال موافقت ضمنی ترامپ برای بازگشت آنکارا به پروژه توسعه جنگنده اف-35، تلاش برای احیای پرونده موسوم به کشتار ارامنه و شناسایی آن به عنوان نسل کشی از سوی کابینه نتانیاهو و اختلاف نظرهای آشکار طرفین در زمان جنگ ایران، تنها نمونه های اندکی از کوه اختلافاتی به شمار می روند که در ماههای اخیر به واسطه سیاستهای توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی و احساس خطر مقامات آنکارا بر روابط دو طرف سایه افکنده و در نتیجه سبب تشدید گفتمان ضدصهیونیستی در میان مقامات ارشد و افکار عمومی ترکیه شده است.
نویسنده: پوریا لوایی، کارشناس مسائل بینالملل
انتهای پیام/