جام جهانی؛ آینه توسعه‌یافتگی یا تجلی بخت و اقبال؟

خبرگزاری میزان جمعه 12 تیر 1405 - 01:41
کشور‌های توسعه‌یافته فوتبال را نه صرفاً یک بازی، بلکه به مثابه «علم و صنعت» می‌دانند. در این نگاه، شانس جای خود را به برنامه‌ریزی هدفمند، جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها، شبکه‌سازی و شایسته‌گزینی می‌دهد.
خبرگزاری میزان -

جام جهانی فوتبال مدت‌هاست از یک رویداد صرفاً ورزشی و سرگرم‌کننده فراتر رفته و به یک «پروژه ملی» چندبعدی تبدیل شده است. پیروزی در این میدان بزرگ، محصول ۹۰ دقیقه دویدن در مستطیل سبز نیست؛ بلکه برآیند سال‌ها مدیریت علمی، برنامه‌ریزی استراتژیک، آموزش اصولی، فرهنگ‌سازی، کار جمعی، پرورش سیستماتیک استعداد‌ها و توسعه پایدار زیرساخت‌هاست.

در دنیای امروز، موفقیت در جام جهانی ویترینی از کارآمدی مدیریتی، ثبات اقتصادی و توانمندی ساختاری یک کشور محسوب می‌شود. زمانی که کشوری در این آوردگاه جهانی به موفقیت دست می‌یابد، در واقع کارآمدی سیستم مدیریت، هدایت و تربیت نیروی انسانی خود را به رخ جهانیان می‌کشد.

تقابل دو رویکرد: «رولتِ شانس» در برابر «مهندسی موفقیت»

تفاوت بنیادین میان کشور‌های پیشگام و کشور‌هایی با نگاه توسعه‌نیافته به فوتبال، در نحوه مواجهه آنها با «پدیده موفقیت» نهفته است. در نگرش متکی بر شانس و اقبال، پیروزی یا شکست به عوامل تصادفی نظیر اشتباهات داوری، قرعه مناسب یا خلاقیت‌های فردی ناگهانی تقلیل می‌یابد. این رویکرد انفعالی، اغلب شکست را به بدشانسی و پیروزی را به معجزه تعبیر می‌کند و در سایه نتایج مقطعی و اقدامات سطحی، کمتر به ریشه‌یابی ساختاری مشکلات می‌پردازد.

در مقابل، کشور‌های توسعه‌یافته فوتبال را نه صرفاً یک بازی، بلکه به مثابه «علم و صنعت» می‌دانند. در این نگاه، شانس جای خود را به برنامه‌ریزی هدفمند، جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها، شبکه سازی و شایسته‌گزینی می‌دهد. آنان به جای انتظار برای ظهور اتفاقی یک ستاره، «کارخانه‌های ستاره‌سازی» ایجاد می‌کنند و با سرمایه‌گذاری هدفمند در زیرساخت‌ها و بهره‌گیری از علوم مختلف و مرتبط، احتمال موفقیت خود را به حداکثر می‌رسانند.

مرور تجربه کشور‌های موفق نشان می‌دهد که هیچ موفقیتی در جام جهانی اتفاقی نیست.

پس از ناکامی آلمان در یورو ۲۰۰۰، علی رغم نایب قهرمانی در جام جهانی ۲۰۰۲ فدراسیون فوتبال این کشور با شناخت وضعیت رو به افول فوتبال آلمان، دست به اصلاحات بنیادین زد و شبکه‌ای از آکادمی‌های استاندارد و بیش از ۳۵۰ مرکز منطقه‌ای پرورش استعداد ایجاد کرد؛ ساختاری که در نهایت به قهرمانی جام جهانی ۲۰۱۴ انجامید.

ژاپن در اوایل دهه ۹۰ میلادی با تدوین یک سند راهبردی بلندمدت، مسیر توسعه فوتبال خود را تا سال ۲۰۵۰ ترسیم کرد. پیوند سیستماتیک میان ورزش مدارس و باشگاه‌ها، آموزش گسترده مربیان و ورزشکاران و اعزام برنامه‌ریزی‌شده بازیکنان جوان به لیگ‌های اروپایی، این کشور را به یکی از قدرت‌های باثبات فوتبال آسیا تبدیل کرده است.

بلژیک نیز از سال ۲۰۰۳ با بازنگری کامل در فلسفه آموزش فوتبال پایه و یکپارچه‌سازی نظام آموزشی آکادمی‌ها، توانست نسل طلایی خود را پرورش دهد و سال‌ها در صدر رده‌بندی فیفا قرار گیرد.

این موارد مبین این اصل مهم است که موفقیت حاصل نگاه علمی و کار جمعی و تلاش مداوم است.

کالبدشکافی ناکامی ایران:

ناکامی تیم ملی فوتبال ایران در در جام جهانی ۲۰۲۶، صرفاً به مسائل فنی درون زمین محدود نمی‌شود. صحبت‌های هیجانی و روایت‌هایی مانند یک آفساید مشکوک یا یک پنالتی از دست‌رفته، بیشتر بهانه‌هایی برای پوشاندن واقعیت‌های عمیق‌تر ماجرا هستند. در حقیقت، بخش مهمی از ناکامی‌های فوتبال ایران بیرون از مستطیل سبز شکل می‌گیرد و به درون زمین سرایت می‌کند.

۱. فقدان تفکر توسعه‌گرا و برنامه بلندمدت

در حالی که بسیاری از کشور‌ها برنامه‌های ده‌ساله و بیست‌ساله خود را با جدینت و ثبات دنبال می‌کنند، مدیریت ورزشی ما اغلب درگیر روزمرگی و حواشی، تغییرات مدیریتی و تصمیم‌های مقطعی است. نکته قابل تأمل آن است که برنامه و طرح توسعه‌ای برای فوتبال ایران وجود داشته است. «سند توسعه فوتبال ایران» که در دوره مدیریت فنی و توسعه توسط مجید جلالی تدوین شد، یکی از نخستین تلاش‌های جدی برای ایجاد یک نقشه راه علمی در فوتبال کشور بود.

این طرح بر اصلاح ساختار فوتبال پایه، شناسایی و پرورش استعدادها، ارتقای نظام آموزش مربیان و ایجاد استاندارد‌های حرفه‌ای در مسیر رشد بازیکنان تأکید داشت. با این حال، با وجود آماده بودن آن برای اجرا، اراده‌ای جدی در سطح مدیریت کلان برای تصویب و اجرای آن شکل نگرفت و این برنامه عملاً به مرحله اجرا نرسید.

این تجربه نشان می‌دهد که مسئله اصلی فوتبال ایران الزاماً «نبود برنامه» نیست؛ بلکه نبود تفکر توسعه‌گرا و اراده مدیریتی برای اجرای برنامه‌هاست.

۲. کادر فنی؛ چالش تجربه و دانش روز

علاوه بر ضعف‌های ساختاری، بخشی از ناکامی‌های تیم ملی به نوع نگرش و هدایت فنی تیم بازمی‌گردد. مربیگری در سطح جام جهانی نیازمند تجربه بین‌المللی، آشنایی عمیق با تحولات تاکتیکی فوتبال مدرن و توانایی مدیریت روانی بازیکنان در شرایط فشار بالاست.

فاصله از جریان‌های علمی و تاکتیکی فوتبال روز دنیا، کمبود تجربه در مواجهه با رقابت‌های سطح اول و ناتوانی در مدیریت بحران‌های روانی تیم در لحظات حساس مسابقات، از عواملی بوده که در عملکرد تیم ملی تأثیر گذاشته است. حال آنکه فشار‌های ناشی از جنگ رمضان و کارشکنی‌های میزبان فشار مضاعفی بر ذهن و روان ورزشکاران می‌آورد که مدیریت و کاهش بار تنش‌ها و فشار‌های روانی نیازمند دانش و تخصص خاصی بود.

عبور از مستطیل سبز برای اصلاح ساختار

جام جهانی تنها یک تورنمنت رقابتی نیست؛ بلکه یک کلاس درس بزرگ برای مشاهده آخرین دستاورد‌های مدیریتی، علمی و فنی در فوتبال جهان است. تا زمانی که شکست‌ها را صرفاً به دلایل دم دستی و مولفه‌هایی، چون شانس، داوری یا اتفاقات لحظه‌ای نسبت دهیم، چرخه ناکامی ادامه خواهد یافت.

ناکامی فوتبال ایران بیش از آنکه درون زمین شکل بگیرد، ریشه در بیرون از زمین دارد و اصلاح آن نیز از همان‌جا آغاز می‌شود: اصلاح ساختار مدیریتی، فاصله گرفتن از تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای، تدوین و اجرای سند‌های توسعه بلندمدت، تقویت آکادمی‌ها و تعامل مستمر با فوتبال روز دنیا.

سخن آخر این‌که جام جهانی آینه‌ای است که حقیقت میزان توسعه‌یافتگی فوتبال ما را بازتاب می‌دهد؛ برای درس‌آموزی و اصلاح تصویری که در این آینه می‌بینیم، ناگزیر باید ساختار‌ها و شیوه‌های مدیریتی خود را تغییر دهیم.

یادداشت از مجید خاتونی کارشناس فوتبال و جامعه شناس ورزش

انتهای پیام/

منبع خبر "خبرگزاری میزان" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.