خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: «الکساندر دوگین» فیلسوف برجسته روس پیرامون شخصیت رهبر شهید انقلاب اسلامی و نیز شهادت ایشان گفتگویی را انجام داده است که مشروح آن از نظر می گذرد؛
از نگاه شما، مفهوم «شهادت» در اندیشه سیاسی شهید آیتالله خامنهای چه پیوند ماهوی با سنتهای الهی دارد و چگونه میتواند به احیای معنویت در دنیای سکولار امروز کمک کند؟
نخست، مراتب تسلیت عمیق خود را به تمام ملت ایران به خاطر این فقدان بزرگ در رهبری نظامی، دینی و سیاسی تقدیم میکنم. بسیار مشتاق بودم که در این ایام در مراسم تشییع حضور داشته باشم؛ متأسفانه به دلایل متعددی این امر میسر نشد، اما از نظر روحی با شما هستم و از صمیم قلب در کنار ملت ایران سوگواری میکنم.
سالهاست که سنت شیعی، دین و فرهنگ ایرانی را مطالعه میکنم. من یک مسیحی ارتدوکس هستم، اما باور دارم که ما مشترکات بسیاری داریم. یکی از مهمترین پیوندهای ما با ایران، «فرهنگ شهیدان» است. واژه «شهید» در زبان یونانی «مارتِروس» (Martyros) نامیده میشود که در اصل به معنای کسی است که رنج میکشد و همزمان، انسانی است که «گواهی» میدهد. شهید تنها یک رنجکشیده نیست، بلکه یک شاهدِ حقیقت است.
اندوهی بزرگ مرا فرا گرفته و خشم نسبت به عاملان جنایت هولناک علیه رهبر شهید انقلاب اسلامی در وجودم شعلهور است؛ اما در عین حال میبینم که رنج این انسانهای بزرگ، سازنده است. شهادت آنان، عینِ حیات و حتی مهمتر از دوران زندگیشان است. این همان «کرامتِ مرگ در راه حق» است که بافت هستیِ عصر آینده را شکل میدهد و ملت ایران این حقیقت را بهتر از هر کس دیگری درک میکند.
با توجه به تحلیل شما مبنی بر اینکه «بودنِ رهبر» در نظام ولایت فقیه، کنشی فراتر از مدیریت سیاسی است، میراث وجودی و معنوی شهید آیتالله خامنهای چگونه میتواند در آینده سیاسی ایران و مقاومت جهانی در برابر غرب ایفای نقش کند؟
به گمان من، مهمترین ویژگی در ساختار ولایت فقیه و رهبری ایران، «کنشِ حضور» است. آنچه اهمیت بنیادین دارد، صرفِ بودنِ رهبر است؛ نه لزوماً آنچه مینویسد، میگوید یا چگونه حکومت میکند. بودنِ او، قله و تکیهگاه نظام سیاسی اصیل است. من عمیقاً شیفته نظام سیاسی ایران هستم، زیرا در رأس آن یک شخصیت معنوی قرار دارد که فراتر از یک سیاستمدار یا روشنفکرِ صرف است. اگرچه آیتالله خامنهای در ساحتهای فکری و مدیریتی نیز بینظیر بود، اما مهمتر از آن، نقش او به عنوان یک «آیت» (نشانه خداوند) بود که تنها در برابر پروردگار پاسخگوست.
آیت الله خامنه ای این نقش را به شکلی بینقص ایفا کردند و تاجِ مأموریتشان، پایان شهیدانهاش بود. این شهادت، راهی به سوی جاودانگی گشود؛ هم برای خود ایشان و هم برای ملت ایران. ایشان خود بهتنهایی یک «دروازه» بود. گویی در را به سوی جهان دیگر هل داد و اکنون آن در گشوده است.
اینکه ایران قهرمانانه در برابر تمام غرب مقاومت میکند و بر آن پیروز میشود، تصادفی نیست. من بیش از آنکه برای آیت الله خامنه ای اندوهگین باشم، برای ملت ایران متأثرم؛ ایشان زندگی بزرگی داشت و با شهادت خود، شاید بیش از تمام دوران حیاتش اثرگذار بود. ایشان زنده است و حضورشان همچنان تداوم دارد.
شما با استفاده از مفاهیمی چون «تمدن بعل» و «دجّال»، تقابل با غرب را از یک نزاع ژئوپلیتیک به یک جنگ هستیشناختی و مذهبی تبدیل میکنید؛ از دیدگاه شما، این تغییر رویکرد چگونه میتواند اتحاد میان ملتهای محور مقاومت و قدرتهایی مانند روسیه را فراتر از توافقات سیاسی، به یک همبستگی آیینی و معنوی تبدیل کند؟
من معتقد نیستم که در این کشتارها، بهویژه در قتل کودکان بیگناه و مردم غیرنظامی ایران، هیچ معنای سیاسی، نظامی یا اقتصادی نهفته باشد. اگر بخواهیم حقیقت را درک کنیم، باید بدانیم که با چه ماهیتی روبهرو هستیم.
ما با تمدن بعل روبهرو هستیم؛ تمدنی ویرانگر. تمدن مدرن غربی، تنها یکی از میان تمدنهای متعدد نیست که بتوانیم بخشی از آن را بپذیریم و بخشی را رد کنیم؛ بلکه غرب، تمدن شیطان و تمدن دجّال است. ماهیت این تمدن چنان است که نمیتواند هدفمند بکشد؛ او تنها بیگناهان را قربانی میکند. در این جنایات، هیچ منطق سیاسی دیده نمیشود، مگر یک چیز: قربانی کردن کودکان بیگناه برای تمدن بعل.
ایران با برگزاری مراسمی که گویی مجسمه بعل را به آتش کشید، جهانی را به چالش کشید. آن اقدام، نمادی بود از افشای ماهیت واقعی رژیم آمریکایی-صهیونیستی: آنها دجّالاند و دجّال همواره بیدفاعترین و بهترینِ انسانها را هدف قرار میدهد.
از این رو، جنگ با غرب، ماهیتی حقیقاً جهانی یافته است. اکنون دو قدرت بزرگ، ایران و روسیه، بهطور فعال در حال مبارزه با این تمدن هستند. ما و شما، در دو جبهه اما در یک جنگ هستیم؛ با یک دشمن مشترک: بعلِ آمریکایی-صهیونیستی. اکنون ملتهای جهان اسلام، آسیا، آفریقا، هند و آمریکای لاتین باید درک کنند که این مبارزه، تنها جنگ روسیه با دشمنانش یا ایران با دشمنانش نیست؛ ما در حال مبارزه با "دشمن نوع بشر" هستیم.
اگر از منظر مادی و عملی بنگریم، شکست دادن این تمدن غیرممکن به نظر میرسد؛ چرا که او تمام فناوری، اقتصاد و تسلیحات نوین را در اختیار دارد. اما در ساحت حقیقت، هر کس در جبهه خداوند باشد، پیروز خواهد شد؛ این یک قانون همیشگی است.
رنجهای طولانی شیعیان و شهادتهای بیشمار آنان، و همچنین رنجهای شهیدان روس و ارتدوکس، در نهایت به جبران خواهد رسید. آنچه در راه خدا انجام شود، حتماً ثمر خواهد داد و ما بهزودی شاهد این ثمرات خواهیم بود.
بار دیگر به ملت ایران میگویم: ما در روسیه، شما را با تمام وجود تحسین میکنیم. استوار بمانید و به غرب اعتماد نکنید؛ او فریبکار است. با شیطان نمیتوان معامله کرد، زیرا معامله با شیطان با خون امضا میشود. با آنها نجنگید، بلکه با آنها ایستادگی کنید؛ چرا که پیروزی از آنِ شماست.
اگر با هم و تزلزلناپذیر باشیم، پیروزی قطعی است. شهیدان، قربانیان و رهبران معنوی ما، دقیقاً همان مِهر و حجتی هستند که بر پیروزی و شکوه ما تأکید دارند. ما برای منافع شخصی نمیجنگیم، بلکه برای "امر جاودانه" میجنگیم و چون در جبهه جاودانگی هستیم، پیروزیم.
با توجه به تحلیل شما از انسجام ملی ایرانیان در مواجهه با تهدیدات اخیر، آیا این یکپارچگی را صرفاً یک واکنش سیاسی میدانید یا آن را نشانهای از یک بیداری معنویِ تمدنی و پیامی برای جهان اسلام تلقی میکنید؟
من معتقدم این وضعیت نشاندهنده پیروزی معنوی شماست. پیش از این، جهان در شناخت انسجام سیاسی یا وجود شکافهای احتمالی در جامعه ایران دچار تردید بود؛ اما اکنون بر همگان مسجل شده است که ملت ایران یکپارچه است. چه باورمندان به نظام دینی، چه شهروندان عادی و حتی جوانانی که پیشتر گرایشهای غربی داشتند، اکنون همگی ماهیتِ واقعیِ غرب را دریافتهاند.
ملت ایران معنای ایمان حقیقی را به نمایش گذاشته است. بسیاری از مسلمانان جهان از ایران حمایت میکنند؛ تمامیِ مسلمانانِ حقیقی اکنون در جبهه ایران علیه اسرائیل و ایالات متحده قرار دارند. اما در برابر این بسیج عظیم معنوی ایرانیان، رفتارِ دیگر دولتهای اسلامی تا چه اندازه حقیرانه و تحقیرآمیز به نظر میرسد!
ای مسلمانان! مگر شما به «الله» ایمان ندارید؟ مگر سوگند وفاداری نخوردهاید؟ مگر نماز نمیخوانید؟ پس چرا وقتی زمانِ مبارزه برای او فرا میرسد، سر در شن فرو میبرید و با این توجیه که «این مسئله فقط مربوط به شیعیان است» یا «ایران خودش مقصر است»، از میدان میگریزید؟ این ننگ است و در شأن یک مسلمان نیست. شرم کنید و به تنها جهادِ برحق بپیوندید: «جهاد علیه دجال». از ایران حمایت کنید؛ از ایرانی که پرچم سیاه خراسان را برافراشته است. من معتقدم ظهور مهدی (عج) نزدیک است.










