جزئیات فوت دانشجوی دانشگاه علم‌وصنعت از زبان مادرش

تابناک شنبه 09 اسفند 1404 - 09:06
در پی درگذشت ناگهانی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علم و صنعت در جریان حضور در کلاس درس، روایت‌های متناقضی در فضای رسانه‌ای منتشر شد؛ ادعاهایی که خانواده وی آن‌ها را رد کرده‌اند.

به گزارش تابناک به نقل از مشرق؛ روز یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، محمدمهدی محمدی، دانشجوی ترم چهارم کارشناسی ارشد مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت ایران، هنگام حضور در کلاس درس به‌طور ناگهانی دچار تغییر حال عمومی شد.

بلافاصله نیرو‌های اورژانس در محل حاضر شده و اقدامات اولیه پزشکی را انجام دادند و وی برای ادامه درمان به بیمارستان الغدیر منتقل شد.

متأسفانه با وجود تلاش‌های کادر درمان، این دانشجو جان خود را از دست داد. علت دقیق فوت توسط پزشکی قانونی در دست بررسی است.

همزمان با انتشار خبر درگذشت، برخی رسانه‌ها روایت‌های متناقض و نادرستی منتشر کردند؛ از جمله ادعا‌هایی مبنی بر ناراحتی قلبی پیشین یا ضربه در جریان اعتراضات دانشجویی.

مادر مرحوم همه این ادعا‌ها را قاطعانه رد کرد و تأکید کرد که فرزندش همواره سالم، فعال و سرحال بوده است.

مادر محمدمهدی گفت: پسرم، متولد سوم بهمن ۱۳۷۹، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت ایران بود. معاون علمی بسیج دانش‌آموزی استان اصفهان، معاون فضای مجازی و فرهنگی دانش‌آموزی اصفهان بود.

* رسانه‌های معاند چرا دروغ می‌نویسند؟

وی با گلایه از رسانه‌های معاند افزود: از رسانه‌های معاند گلایه‌مندم؛ چرا دروغ می‌نویسند و چرا می‌خواهند این موضوع را به نفع خودشان تمام کنند؟ ما تا آخرین نفس پای این انقلاب می‌مانیم و حاضرم در این راه جانم را بدهم. ما پیرو ولایت فقیه هستیم و ان‌شاءالله آرزو دارم حضرت آقا این پرچم را به دست امام زمان بدهند. ان‌شاءالله نماز را در بیت‌المقدس خواهیم خواند.

مادر مرحوم تأکید کرد: محمدمهدی خیّری پنهان بود و هرگز دوست نداشت از کار‌های خیرش سخنی گفته شود.

وی افزود: پسرم یک «شهید زنده» و بسیجی واقعی بود. اکنون در اعماق دلم آرامشی دارم و باور دارم که او به مقام شهادت رسیده است؛ ان‌شاءالله حقیقت روشن خواهد شد و حتی اگر نشود، محمدمهدی عاشق شهدای گمنام و سربازان گمنام امام زمان (عج) بود و خود نیز از دیده‌شدن و شهرت به‌شدت پرهیز می‌کرد.

وی از فعالیت‌های بسیجی فرزندش از کودکی سخن گفت: محمدمهدی از همان دوران طفولیت به مسجد محل می‌رفت و فعالیت‌هایش از آنجا آغاز شد. آن‌قدر در بسیج تلاش می‌کرد که خسته می‌شد، اما خستگی را به روی خود نمی‌آورد. به‌تدریج مسئولیت‌های بسیج را یکی پس از دیگری بر عهده گرفت تا به بخش بازرسی حوزه رسید.

مادر مرحوم به دوران کرونا اشاره کرد و گفت: در اوج شیوع بیماری، از ساعت ۸ صبح با ماسک در طرح شهید حاج قاسم فعالیت می‌کرد. وامی که برای خرید خودرو گرفته بودیم را صرف خرید بسته‌های معیشتی کرد و آنها را به مناطق محروم اصفهان رساند. بسیاری از روز‌ها بدون صبحانه از خانه خارج می‌شد و تا ساعت ۱۱ شب مشغول کار خیر بود.

وی نمونه‌هایی از خیرخواهی‌های فرزندش برشمرد؛ از جمله پیگیری برای تأمین آبگرمکن و لوله‌کشی برای خانواده‌ای بی‌بضاعت، بازسازی خانه‌های فرسوده با کمک خیرین و ایجاد ارتباط میان نیازمندان و کمک‌کنندگان.

آخرین جزئیات فوت دانشجوی دانشگاه علم و صنعت از زبان مادرش

مادر محمدمهدی ادامه داد: رابطه بسیار صمیمی با پسرم داشتم. بیشتر اوقات با هم به گلزار شهدای اصفهان می‌رفتیم. او با شهدا انس عجیبی داشت؛ از دوران دبستان وصیت‌نامه‌های شهدا را می‌خواند و آنها را به من معرفی می‌کرد.

وی افزود: من همیشه دوست داشتم فرزندم در مسیر دین قدم بردارد. حتی بدون وضو به او شیر نمی‌دادم. زمانی که محمدمهدی به دنیا آمد، پدرم به‌شدت درگیر بیماری سرطان بود. روز زایمان در بیمارستان حال مساعدی نداشتم و از پرستاران می‌خواستم هر وقت دیدند حالم بدتر شد، خبرم کنند تا برای شفای پدرم دعا کنم. پدرم از دنیا رفت، اما یقین داشتم خداوند جبران خواهد کرد. امروز که می‌بینم همه درباره جگرگوشه‌ام سخن می‌گویند، این را کار خدا می‌دانم و باور دارم خداوند نام این پسر را برجسته کرده است.

پسرم مرا به گلزار شهدا می‌برد و می‌گفت: من را کنار قبر حاج حسین خرازی دفن کنید. من می‌گفتم ایشان سردار هستند، اما پسرم پاسخ می‌داد: من هم می‌خواهم مثل حاج قاسم خدمت کنم، پیر شوم و بعد شهید شوم.

محمدمهدی زیاد از شهید زینب کمایی یاد می‌کرد و می‌گفت: ببین خدا بعد از سی‌وچند سال او را برجسته کرد. آن‌قدر از او گفته بود که من هم به شهید زینب کمایی علاقه‌مند شدم. وقتی زندگی‌نامه‌اش را خواندم، فهمیدم که او هم در ۱۴ یا ۱۵ سالگی توسط منافقین و با چادر خودش خفه شده و به شهادت رسیده است. من هم به محمدمهدی می‌گفتم: اگر روزی من هم شهید شدم، من را کنار مزار زینب کمایی دفن کنید.

مادر مرحوم به مسئولیت‌های فرزندش در بسیج دانش‌آموزی اشاره کرد و گفت: هفته‌ای دو بار مسیر اصفهان تا تهران را رفت‌وآمد می‌کرد؛ دو روز در هفته کلاس داشت و همزمان مسئولیت فضای مجازی و حوزه‌های علمی و فرهنگی بسیج دانش‌آموزی استان را بر عهده داشت.

* پسرم هیچ بیماری نداشت

مادر مرحوم تأکید کرد: رسانه‌ها نوشته‌اند که او ناراحتی قلبی داشته؛ این دروغ است. پسر من سالم بود.

وی جزئیات ساعات پایانی را چنین روایت کرد: عصر یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، حدود ساعت ۴ بعدازظهر، از دانشگاه با پدرش تماس گرفتند و پرسیدند آیا محمدمهدی بیماری یا داروی خاصی دارد؛ همسرم پاسخ داد نه. گفتند حالش بد شده است. حدود ساعت ۶ عصر، دوباره تماس گرفتند و گفتند حالش خوب نیست و خودتان را به تهران برسانید. همسرم فوراً به من گفت آماده شو، باید برویم؛ حال محمدمهدی خوب نیست. ما سریع حرکت کردیم و حدود ساعت ۲ نیمه‌شب به دانشگاه رسیدیم. هم‌کلاسی‌ها و هم‌خوابگاهی‌هایش آنجا به ما تسلیت گفتند.

مادر محمدمهدی گفت: صبح دوشنبه به بیمارستان الغدیر رفتیم و پیکر را تحویل دادند. پیش از آن، به کلاس درسش رفتم؛ باند و آمپول روی زمین افتاده بود و به اندازه دو کف دست خون دیده می‌شد. همان‌جا نشستم و برای پسرم عزاداری کردم. بعد‌ها دو دانشجوی حاضر در کلاس برایم شرح دادند که محمدمهدی ناگهان زمین خورد و با اورژانس دانشگاه تماس گرفتند. لحظه‌ای احیا شد، اما دوباره حالش بد شد. برخی گفتند قبل از این اتفاق یک‌بار از کلاس بیرون رفت، آبی به صورتش زد و برگشت، اما هنگام بلند شدن افتاد و سرش آسیب دید.

وی در پایان گفت: اکنون موضوع در دست بررسی است. تمام زندگی من با پسرم خاطره است و لحظه‌لحظه‌اش سرشار از خیر و ایثار بود.

منبع خبر "تابناک" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.