سه سال پیش، آنکه فینگر و مانوئلا واگنر، دو پژوهشگر آلمانی، کتابی با تمرکز بر چالشهای سیاسی و اجتماعی عصر پروپاگاندا منتشر کردند؛ اثری با عنوان Conviction, and the Culture of Fake Facts که اکنون با ترجمه رسول صفرآهنگ و از سوی انتشارات همشهری در دسترس مخاطبان فارسیزبان قرار گرفته است.
این کتاب پژوهشی در ۱۲ فصل تنظیم شده و هر فصل، یکی از ابعاد ذهنی، اجتماعی و فرهنگی باور و اعتقاد را بررسی میکند؛ از تعریف مفاهیم پایه تا تأثیر باورها بر سیاست، آموزش، اخلاق و کنش اجتماعی. پرسش محوری کتاب ساده اما بنیادین است: چرا باورها، حتی در مواجهه با شواهد متناقض، پابرجا میمانند؟
نویسندگان در فصل «مؤلفههای جدید برای تعصب، باور و اعتقاد»، تأکید میکنند که تعریفهای سنتی دیگر پاسخگوی وضعیت امروز نیست. در عصر اخبار جعلی، «باور» صرفا محصول استدلال منطقی نیست، بلکه ترکیبی از عوامل روانشناختی، هویتی، اجتماعی و سیاسی است.
در فصل «باور سیاسی»، مایکل پی. لینچ باورهای سیاسی را تعهداتی هویتی میداند؛ تعهداتی که میتوانند هم سازنده باشند و هم مخرب. او با نگاهی واقعگرایانه توضیح میدهد که سیاست، بهویژه در فضای شبکههای اجتماعی، بیش از آنکه میدان گفتوگوی عقلانی باشد، عرصه هیجان، تعصب و احساس است.
با این حال، لینچ تأکید میکند که عقلانیت کاملاً حذف نشده و هنوز میتواند، در صورت فراهم شدن بستر مناسب، به تصمیمگیری بهتر و جامعهای عادلانهتر کمک کند.
آنکه فینگر در فصل لحظههای مانیفست به نقطهای میپردازد که باور به اعتقاد تبدیل میشود؛ لحظهای که نه از مسیر دلیل، بلکه از راه تجربههای عاطفی شدید شکل میگیرد. او با ارجاع به نیچه، یادآور میشود که بسیاری از انسانها باورهای خود را بهعنوان حقیقت میپذیرند، حتی اگر بر خطا یا توهم بنا شده باشند.
در فصلهای بعد، نویسندگانی مانند کریستیانه هایباخ و جاستین ای.اچ. اسمیت نشان میدهند چگونه باورهای بهظاهر غیرعقلانی از طالعبینی گرفته تا پیشگوییهای سیاسی کارکردهای اجتماعی مهمی دارند؛ از اعلام هویت گروهی تا سرکشی علیه مرجعیت فکری مسلط. اسمیت با ارجاع به تئودور آدورنو، حتی طالعبینی را شکلی از تسلیم به اقتدار انتزاعی میداند.
بخش مهمی از کتاب به نقش باور در اخلاق، دین و آموزش اختصاص دارد. نویسندگانی چون جنیفر کولرایت و دبورا اس. ماور نشان میدهند که باورهای اخلاقی، بهشدت با احساسات گره خوردهاند و نقشی تعیینکننده در سازماندهی زندگی فردی و جمعی دارند.
در فصل «تواضع فکری و آموزش شهروندی بینفرهنگی»، تأکید میشود که آموزش مدرن باید شهروندانی تربیت کند که نهتنها به باورهای خود آگاه باشند، بلکه بتوانند آنها را در معرض پرسش، گفتوگو و بازبینی قرار دهند.
کتاب «باورها و اعتقادات در عصر پروپاگاندا» در فصل پایانی، مخاطب را به خوداندیشی و گفتوگو دعوت میکند؛ اینکه بدانیم چرا چیزی را باور داریم و چگونه میتوان میان تعهد، عقلانیت و مسئولیت اجتماعی تعادل ایجاد کرد.
منبع: روزنامه ایران