سرگیجه در کاخ سفید؛ وقتی تهدید علیه ایران جواب نمی‌دهد

خبرگزاری مهر دوشنبه 04 اسفند 1404 - 00:32
اخیرا استیو ویتکاف در گفت‌وگویی با فاکس‌نیوز از نوعی کلافگی و تعجب رئیس‌جمهور آمریکا سخن گفت؛ اینکه چرا ایران با وجود فشارهای گسترده و نمایش‌های های قدرت نظامی،حاضر به عقب‌نشینی نشده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، اخیرا استیو ویتکاف فرستاده ویژه ترامپ، در گفت‌وگویی با فاکس‌نیوز از نوعی کلافگی و تعجب رئیس‌جمهور آمریکا سخن گفت؛ تعجب از اینکه چرا ایران با وجود فشارهای گسترده، تهدیدهای مکرر و نمایش‌های قدرت نظامی، حاضر به عقب‌نشینی نشده است. همین «تعجب» خود به‌تنهایی حامل پیامی روشن است: در ذهن ترامپ و تیم او، ایران باید مانند برخی دولت‌های ضعیف‌تر نظام بین‌الملل عمل می‌کرد؛ کشورهایی که با اولین موج فشار اقتصادی یا تهدید نظامی، محاسبات خود را تغییر می‌دهند و برای کاستن از هزینه‌ها، از بخشی از منافع راهبردی‌شان چشم می‌پوشند. اما این تصور از ابتدا بر یک پیش‌فرض نادرست استوار بود.

مشکل اصلی در واشنگتن نه کمبود ابزار قدرت، بلکه سوءبرداشت از ماهیت طرف مقابل است. دولت آمریکا مبنای کنشگری خود را بر این فرض گذاشته که هر کشوری در برابر ترکیب فشار اقتصادی فلج‌کننده و تهدید نظامی مستمر، دیر یا زود به تسلیم تن می‌دهد.

اعزام ناوهای هواپیمابر به منطقه، استقرار جنگنده‌های پیشرفته، رزمایش‌های پر سر و صدا و هم‌زمان تشدید تحریم‌ها، همگی در چارچوب همین منطق تعریف شده‌اند: ایجاد وضعیتی از «فشار حداکثری» که تهران را وادار به پذیرش خواسته‌های یک‌جانبه کند.

در کنار این اقدامات میدانی، یک جنگ روایت نیز شکل گرفت. بسیاری از رسانه‌های غربی به‌طور مداوم از «بن‌بست» ایران، «آشفتگی داخلی» یا «فرسایش اقتصادی» سخن گفتند و کوشیدند این تصویر را القا کنند که تهران زیر بار فشارها، چاره‌ای جز عقب‌نشینی ندارد. حتی اصطلاحاتی مانند «سرگیجه راهبردی» برای توصیف وضعیت ایران به کار گرفته شد؛ گویی ساختار تصمیم‌گیری در تهران دچار سردرگمی شده و در برابر فشارها در حال فروپاشی است. اما اکنون آنچه آشکار شده بر خلاف این تصویر است. آمریکایی‌ها خود به نوعی سردرگمی رسیده‌اند؛ سردرگمی از اینکه چرا معادله‌ای که در ذهن طراحی کرده بودند در واقعیت کار نکرد.

وقتی رئیس‌جمهور آمریکا با برخورداری از گسترده‌ترین شبکه قدرت نظامی و اقتصادی جهان، صراحتا یا تلویحا می‌پرسد چرا طرف مقابل کوتاه نیامده، این پرسش بیش از آنکه درباره ایران باشد، درباره فروپاشی یک الگوی ذهنی در واشنگتن است.

ترامپ با ذهنیت معامله‌گرانه وارد عرصه سیاست خارجی شد. او سیاست را امتداد منطق کسب‌وکار می‌دید؛ جایی که با افزایش فشار، طرف مقابل در نهایت امتیاز می‌دهد و توافقی شکل می‌گیرد. در این چارچوب، هر بازیگری «نقطه شکست» دارد؛ نقطه‌ای که در آن هزینه‌ها آن‌قدر بالا می‌رود که عقب‌نشینی عقلانی‌ترین گزینه به نظر می‌رسد. اما این تحلیل در مواجهه با ایران به مانع برخورد کرده است.

نشریه آمریکایی آتلانتیک نیز در تحلیلی تصریح کرد که ترامپ نمی‌تواند درک کند چرا فشار و تهدید، رهبر ایران را وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند. در نگاه او، هر فردی قابل خریدن است و هر ملتی را می‌توان با ترکیبی از تهدید و امتیاز پای میز آورد. اما این نگاه زمانی که با ساختاری مواجه می‌شود که هویت خود را بر استقلال و مقاومت بنا کرده، دچار خطا می‌شود.

ایران طی بیش از چهار دهه گذشته، تصمیم‌های راهبردی خود را نه بر اساس ترس، بلکه بر مبنای محاسبات امنیتی، هویتی و تاریخی اتخاذ کرده است. در چنین چارچوبی، تسلیم در برابر فشار خارجی نه یک گزینه تاکتیکی، بلکه به معنای تضعیف بنیان‌های مشروعیت داخلی تلقی می‌شود.

قدرت ایران صرفا در توان نظامی یا ظرفیت موشکی خلاصه نمی‌شود؛ هرچند این مؤلفه‌ها بخشی از معادله بازدارندگی هستند. آنچه سیاست فشار را از درون تهی می‌کند، پیوند میان اراده سیاسی، انسجام ساختاری و تجربه تاریخی مواجهه با تهدید خارجی است. جمهوری اسلامی از بدو تأسیس با طیفی از فشارها مواجه بوده است: جنگ تحمیلی، تحریم‌های چندلایه، تهدیدهای نظامی و تلاش برای بی‌ثبات‌سازی داخلی.

این تجربه انباشته، نوعی «حافظه راهبردی» ایجاد کرده که تصمیم‌گیری‌ها را شکل می‌دهد. در چنین بستری، افزایش فشار نه‌تنها به تغییر رفتار منجر نمی‌شود، بلکه اغلب به تقویت انسجام درونی می‌انجامد.

انباشت تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه نیز دقیقا با هدف ارعاب و وادار کردن ایران به عقب‌نشینی انجام شد. کاخ سفید گمان می‌کرد نمایش عینی قدرت، مکمل فشار اقتصادی خواهد بود و دو اهرم در کنار هم، تهران را در موقعیت ضعف قرار می‌دهد. اما نتیجه مطابق انتظار پیش نرفت. نه نشانه‌ای از تسلیم دیده شد و نه عقب‌نشینی از خطوط اعلام‌شده. برعکس، ایران تلاش کرد با حفظ آرامش نسبی در سطح دیپلماتیک و در عین حال تأکید بر توان بازدارندگی، پیام روشنی ارسال کند: تهدید، ابزار کارآمدی در این معادله نیست.

در این میان، ادعای برخی جریان‌های غربی درباره تضعیف ایران نیز با واقعیت‌های میدانی همخوانی کامل ندارد. ایران سال‌های سختی را پشت سر گذاشته، شدیدترین تحریم‌های تاریخ معاصر را تجربه کرده و در عین حال از اصول کلان خود عقب ننشسته است. حتی تلاش‌های پیچیده برای ایجاد بی‌ثباتی داخلی نیز نتوانست به تغییر ساختاری در جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی بینجامد. این ثبات رفتاری، اکنون به معمایی برای تصمیم‌سازان آمریکایی تبدیل شده است. آنان انتظار داشتند با تشدید فشار، در بازه‌ای کوتاه به نتیجه مطلوب برسند؛ اما اکنون با واقعیتی روبه‌رو هستند که در چارچوب ذهنی اولیه‌شان نمی‌گنجد.

اصطلاح «سرگیجه راهبردی» اگر قرار باشد به کار رود، بیش از هر جا در واشنگتن معنا پیدا می‌کند؛ جایی که هنوز بخشی از نخبگان سیاسی حاضر نیستند بپذیرند مدل فشار حداکثری در برابر کشوری با ویژگی‌های ایران، لزوماً کارآمد نیست. استمرار همان سیاست با این امید که «این بار نتیجه خواهد داد»، بیش از آنکه نشان‌دهنده قدرت باشد، بیانگر ناتوانی در بازنگری است. خطای محاسباتی زمانی خطرناک‌تر می‌شود که با اعتماد بیش از حد به ابزارهای سخت همراه گردد. تاریخ روابط بین‌الملل نشان داده است که سوءبرداشت از اراده و ظرفیت طرف مقابل، می‌تواند به تصمیم‌هایی منجر شود که هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای در پی دارد.

مسئله اصلی بنابراین، کمبود اهرم فشار در اختیار آمریکا نیست؛ بلکه ناتوانی در درک این نکته است که همه بازیگران، با منطق واحدی به تهدید پاسخ نمی‌دهند. ایران مسیر خود را بر اساس ترکیبی از منافع ملی، ملاحظات امنیتی و مؤلفه‌های هویتی تعریف کرده است. تجربه نیز نشان داده که فشار خارجی، به‌جای تغییر این مسیر، اغلب به تثبیت آن انجامیده است. تا زمانی که در واشنگتن این واقعیت پذیرفته نشود که سیاست مبتنی بر ارعاب، الزاما به تسلیم نمی‌انجامد، این سردرگمی ادامه خواهد یافت.

اکنون انتخاب پیش روی کاخ سفید روشن‌تر از گذشته است: یا تداوم راهی که تاکنون نتیجه‌ای در بر نداشته و صرفا به انباشت تنش انجامیده، یا بازنگری در نگاهی که ایران را از دریچه‌ای ساده‌انگارانه می‌بیند. پذیرش پیچیدگی ساختار قدرت در ایران، به معنای موافقت با آن نیست، بلکه شرط لازم برای هر نوع سیاست‌گذاری واقع‌بینانه است. بدون چنین بازنگری‌ای، چرخه فشار و مقاومت همچنان تکرار خواهد شد و هر بار بر فاصله دو طرف خواهد افزود.

در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز خود را نشان می‌دهد، شکاف میان تصور و واقعیت در محاسبات آمریکاست. تصوری که می‌پنداشت با افزایش فشار، نتیجه‌ای سریع و مطلوب حاصل می‌شود؛ و واقعیتی که نشان داده معادلات پیچیده‌تر از آن است که با یک فرمول ثابت حل شود. این شکاف اگر اصلاح نشود نه‌تنها به سردرگمی بیشتر، بلکه به تصمیم‌های پرهزینه‌تری خواهد انجامید.

ایران نشان داده است که در برابر تهدید، مسیر خود را تغییر نمی‌دهد. اکنون این واشنگتن است که باید تصمیم بگیرد آیا حاضر است پیش‌فرض‌های خود را بازنگری کند یا همچنان بر الگویی اصرار ورزد که کارآمدی آن زیر سؤال رفته است.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.