
به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ در هجدهم دی ماه امسال، ایران عزیز صحنه رویدادی پیچیده و ترکیبی بود؛ زمانی که یک پروژه براندازی با پشتیبانی اطلاعاتی-امنیتی و مالی آمریکا و رژیم صهیونی، طی دو روز به یک جنگ شهری تمام عیار تبدیل شد. اما نکته قابل توجه اینکه فتنه یاد شده، از سوی افراد و محافل مختلف داخلی و خارجی با عناوینی، چون کودتا و یا شبه کودتا توصیف شد. تأمل در مفهوم کودتا نیز به خوبی صحت این توصیفات را تایید میکند.
کودتای اخیر حاصل همگرایی سه جریان بود: نخست، شبکهها و گروهکهای برانداز که در سالهای اخیر با سرمایهگذاری گسترده فکری، مالی، سیاسی و رسانهای از بیرون مرزها، به دنبال ایجاد شکاف در لایههای اجتماعی و بیاعتبارسازی نهادهای حاکمیتی بودند.
دومین جریان، گروههای معاند مسلح و تجزیه طلب بودند که با عبور از فضای مجازی و عملیات روانی، وارد فاز درگیری فیزیکی با نیروهای انتظامی و امنیتی شده و با تخریب معابر و مراکز شهری، صحنه را به یک نبرد چریکی در بافت شهری تبدیل کردند.
جریان اول و دوم به اعتراف رئیس جمهور آمریکا و سایر مقامات غربی و عبری و همچنین با توجه به شواهد قطعی، از سوی سیا و موساد ساماندهی و هدایت میشدند و به عبارت دیگر مزدورانی بودند که نقش پیاده نظام غرب را ایفا میکردند.
اما جریان سوم، فریب خوردگانی در داخل کشور بودند که دچار خطای محاسباتی شده بودند. این گروه تحت تاثیر دو گروه اول، دچار تلقی نادرستی از اعتراضات معیشتی اصناف و برخی دیگر از اقشار مردم شده بودند. آنها حرکت اعتراضی مردم را مقدمهای برای براندازی میدانستند، در حالی که رویدادهای بعدی مانند جدایی مردم از صفوف اغتشاش گران و حمایت تمام قد آنها از کشور و نظام اسلامی آن، نشان داد که این نارضایتیها هرگز به معنای پذیرش یک پروژه براندازی خارجی نیست.
آن چه این رویداد را از اغتشاشات پیشین متمایز میکرد، وجود یک اتاق فرماندهی هماهنگ در خارج از کشور بود که با بهرهگیری از جنگ شناختی و شبکههای رسانهای گسترده، تلاش داشت یک تحرک میدانی کوچک و خشونت آمیز را به مثابه یک پیروزی راهبردی بازنمایی کند. در حقیقت آنها از طریق رسانههای خود تلاش میکردند کودتای نافرجام خود را به عنوان یک انقلاب مردمی معرفی کنند.
در نهایت کوشش آنها این بود با ایجاد هرج و مرج فراگیر، نیروهای امنیتی و نظامی را به واکنشهای گسترده وادار کرده و سپس زمینه را برای مداخله بینالمللی فراهم آورند.
با این حال، این سناریوی طراحی شده با دو مانع بزرگ روبهرو شد: اولین مانع، هوشیاری و اقدام به موقع نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در شناسایی و خنثیسازی هستههای اصلی و گروهکهای عملیاتی دشمن پیش از گسترش کامل فتنه، بود.
دومین مانع نیز، واکنش معنادار و پرشکوه مردم در راهپیمایی ۲۲ دی ماه بود. این حضور میلیونی که در فاصلهای کوتاه پس از اوجگیری آشوبها شکل گرفت، به مثابه اعلام موضع قطعی مردم در حمایت از نظام اسلامی و مخالفت صریح با کودتاگران و حامیان آنها بود. این راهپیمایی عملاً نشان داد که روایتهایی همچون ضعف و انزوای نظام و جدایی مردم از حاکمیت که اتاقهای فکر غربی و عبری بر روی آن سرمایهگذاری کرده بودند، توهم و یا فریبی بیش نبوده و بدنه اجتماعی کشور با وجود همه نقدها و اعتراضات به عملکرد اقتصادی و مدیریتی، همچنان ساختار سیاسی، امنیت و تمامیت ارضی کشور را خط قرمز خود میداند.
با واکاوی عمیق ابعاد این رویداد، میتوان وجوه تشابه قابل تأملی میان این کودتای نافرجام با سایر کودتایهای آمریکایی از جمله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یافت. مهمترین وجه تشابه، نقش محوری و تعیینکننده دستگاههای اطلاعاتی و سیاسی آمریکا در این واقعه است. در هر دو واقعه، آمریکا به عنوان طراح و تأمینکننده مالی و لجستیکی عمل کرده است و البته همان گونه که انگلیس برای حفظ منافع نفتی خود، به صورت ویژه در کودتای ۲۸ مرداد در کنار آمریکا بود، این بار، اما رژیم صهیونی به عنوان ذی نفع اصلی تضعیف قدرت ملی ایران، در کنار آمریکا قرار گرفت.
دومین وجه تشابه اینکه در کودتای اخیر همانند سال ۳۲، شاهد سرمایهگذاری بر روی گروههای اجتماعی برای مدیریت اغتشاشات و همچنین خرید گروههای نیابتی و تروریستی بودیم؛ همان گونه که آن سال کرمیت روزولت با چمدانی دلار به ایران آمد و شعبان بی مخها را به مبلغ اندکی خرید، امسال نیز همین الگو دوباره تکرار و برای همه چیز بهایی تعیین شد؛ از آتش زدن مسجد و منازل مردم تا تخریب مراکز شهری و از درگیری فیزیکی تا مثله کردن مردم و مدافعان امنیت، هر یک بهایی مشخص داشت.
دیگر وجه تشابه میان این دو کودتا، بهرهگیری از پوشش ملیگرایی و آزادیخواهی برای پنهان کردن ماهیت وابسته و مزدورانه جریان کودتاگر بود. در ۲۸ مرداد ۳۲ نیز عوامل کودتا خود را ناجیان میهن از هرج و مرج و کمونیسم معرفی میکردند و امروز نیز شبکههای برانداز با شعارهای فریبندهای، چون زن، زندگی، آزادی یا آزادی بیان و آزادی میهن سعی در پنهان کردن وابستگی خود به سرویسهای بیگانه دارند.
چهارمین شباهت، بهره گیری از ظرفیت چهرهها برای اجرای عملیات روانی علیه ملت ایران بود. همان گونه که در سال ۳۲، سازمان سیا با استفاده از شبکه بدامن در ایران و روزنامه نگاران وابسته به آن، وظیفه ایجاد جنگ روانی را بر عهده داشت؛ امسال نیز از طریق شبکهای به هم پیوسته شامل برخی چهرههای فرهنگی، هنری، ورزشی و سیاسی این الگو تکرار شد.
علی رغم تشابه این دو کودتا، اما محاسبه غلط طراحان کودتا نسبت به نقش مردم و قدرت جمهوری اسلامی ایران، باعث شکست کودتای دی ماه ۱۴۰۴ شد. در ۲۸ مرداد، کودتاگران با ایجاد تفرقه میان مردم با یکدیگر، اختلاف افکنی میان رهبران نهضت ملی نفت و نهایتا با حذف دکتر مصدق کار را تمام کرده و شاه را به قدرت برگرداندند. در دی ماه ۱۴۰۴ نیز محاسبه این بود که با ایجاد جنگ شهری و فلج کردن امنیت، اقشار مردم به کودتاگران پیوسته و نظام فرو میپاشد؛ اما غافلگیری بزرگ برای آن ها، خیزش خودجوش و میلیونی مردم در ۲۲ دی بود که نشان داد ملت ایران همچنان حامی ساختار سیاسی کشور و بر هم زننده معادلات پیچیده دشمنان ایران هستند.
ضمن اینکه آنها در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، بخش مهمی از ارتش را با خود همراه کرده و توانستند به خوبی از ظرفیت نیروهای مسلح استفاده کنند. اما نیروهای مسلح جمهوری اسلامی اعم از ارتش، سپاه و پلیس مانند همه ۴۷ سال گذشته، همگی وفادار به انقلاب اسلامی بودند و تا پای جان از آن دفاع کردند؛ بنابراین علی رغم پیروزی کودتاگران در سال ۳۲، اما در سال ۱۴۰۴ وجود ساختار سیاسی مقاوم و مردم پایه، هدایت حکیمانه رهبرمعظم انقلاب، پشتوانه مردمی نظام و هوشیاری نیروهای مسلح، پروژه دشمن را با شکست مفتضحانهای مواجه ساخت و راهپیمایی عظیم ۲۲ دی به مثابه یک حرکت زنده، برای همیشه در تاریخ ثبت گردید.
البته این شکست تنها پایان یک مرحله از تقابل بود؛ تقابلی که مثل همیشه ملت ایران در آن پیروز شد. اما این به معنای پایان تهدید نیست؛ تا هنگامی که نظام سلطه وجود دارد و تا زمانی که ملت ایران در برابر آنها تسلیم نشده و بر آرمانهای انقلاب اسلامی پافشاری میکنند، این تهدیدات نیز به پایان نرسیده و تا پیروزی نهایی همچنان باید بیدار ماند.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان