الهه جعفرزاده: برخی جوامع با بحرانهایشان وارد گفتوگو میشوند و برخی دیگر، آنها را به سکوت میسپارند. تفاوت این دو، نه در میزان رنجی است که تجربه میکنند، بلکه در نحوه مواجهه با آن است. جامعهای که نتواند درباره اندوههایش حرف بزند، ناگزیر آنها را به شکلهای دیگری تجربه خواهد کرد؛ در رفتارهای روزمره، در روابط اجتماعی، و در احساسی مبهم از خستگی جمعی که بهسختی میتوان نامش را گذاشت.
در سالهای اخیر، جامعه ایران با لایههای متعددی از فقدان و ناامنی عاطفی مواجه بوده است؛ تجربههایی که هرکدام بهتنهایی میتوانستند سوگبرانگیز باشند، اما در کنار هم به نوعی زیست جمعی بدل شدهاند. آنچه این وضعیت را پیچیدهتر میکند، نه صرفاً تداوم بحرانها، بلکه فقدان سازوکارهای عمومی برای دیدن، نامگذاری و پردازش آنهاست. در چنین شرایطی، پرسش از تابآوری اجتماعی دیگر یک پرسش نظری یا دانشگاهی نیست؛ بلکه به مسئلهای روزمره و ملموس تبدیل میشود: جامعه چگونه ادامه میدهد وقتی فرصت ایستادن و سوگواری ندارد؟

دکتر محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان، ضمن پاسخ به این پرسش، به خبرآنلاین میگوید: «سوگ حلنشده یکی از خطرناکترین وضعیتهای اجتماعی است، زیرا بهطور مستقیم با خشم فروخورده، بیاعتمادی و گسست اجتماعی پیوند دارد. از منظر علمی، پژوهشها نشان میدهد جوامعی که سوگهای جمعی خود را پردازش نمیکنند، در برابر بحرانهای بعدی آسیبپذیرتر میشوند. به بیان ساده، سوگ حلنشده مانند زخمی است که بسته نشده و هر بحران جدید، آن را دوباره فعال میکند.»
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
منظور از «سوگ جمعی» دقیقاً چیست؟
«سوگ جمعی» به تجربهای اطلاق میشود که در آن، احساس فقدان، اندوه یا ناامنی، از سطح فردی فراتر میرود و به یک وضعیت اجتماعی مشترک تبدیل میشود. برخلاف سوگ فردی که معمولاً به فقدان یک شخص مشخص مربوط است، سوگ جمعی میتواند ناشی از مجموعهای از وقایع، بحرانها یا تجربههای انباشته باشد که احساس از دستدادن معنا، امنیت یا آینده را در سطح گسترده ایجاد میکند.
چرا این مفهوم -بیش از پیش- در شرایط کنونی جامعه ایران اهمیت پیدا کرده است؟
در جامعه ایران، اهمیت این مفهوم از آنجا ناشی میشود که ما با نوعی سوگ ممتد و چندلایه مواجهایم؛ سوگی که نه فرصت نامگذاری پیدا کرده و نه مجال پردازش. انباشت این وضعیت، جامعه را در حالت تعلیق عاطفی قرار میدهد؛ حالتی که نه میتوان آن را صرفاً بحران مقطعی دانست و نه میتوان از کنار آثار بلندمدت آن بر سلامت روان جمعی عبور کرد.
سوگ جمعی چه نسبتی با مفهوم «تابآوری اجتماعی» دارد؟ آیا این دو در تقابلاند یا مکمل یکدیگر؟
این دو نهتنها در تقابل نیستند، بلکه عمیقاً به یکدیگر وابستهاند. تابآوری اجتماعی بدون بهرسمیتشناختن سوگ جمعی، به مفهومی سطحی و حتی آسیبزا تبدیل میشود. اگر تابآوری را صرفاً به معنای «تحملکردن» یا «ادامهدادن بدون توقف» بفهمیم، در واقع جامعه را به انکار رنجهایش تشویق کردهایم.
تابآوری واقعی زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند سوگ خود را ببیند، درباره آن حرف بزند و آن را به بخشی از حافظه جمعی تبدیل کند. جامعهای که سوگ را سرکوب میکند، ممکن است در کوتاهمدت باثبات به نظر برسد، اما در بلندمدت دچار فرسایش عاطفی و فروپاشی سرمایه اجتماعی میشود.

شما از «سوگ حلنشده» صحبت میکنید. این وضعیت چه پیامدهایی برای جامعه دارد؟
سوگ حلنشده یکی از خطرناکترین وضعیتهای اجتماعی است، زیرا بهطور مستقیم با خشم فروخورده، بیاعتمادی و گسست اجتماعی پیوند دارد. وقتی جامعه فرصت سوگواری ندارد، اندوه به اشکال دیگری بازمیگردد: بیتفاوتی، پرخاشگری، ناامیدی مزمن یا حتی خشونت نمادین و واقعی.
از منظر علمی، پژوهشها نشان میدهد جوامعی که سوگهای جمعی خود را پردازش نمیکنند، در برابر بحرانهای بعدی آسیبپذیرتر میشوند. به بیان ساده، سوگ حلنشده مانند زخمی است که بسته نشده و هر بحران جدید، آن را دوباره فعال میکند.
با توجه به حوزه تخصصی شما، تداوم این وضعیت چه تأثیری بر کودکان و نوجوانان دارد؟
کودکان و نوجوانان بیش از آنچه تصور میشود، تحت تأثیر سوگ جمعی قرار میگیرند؛ حتی اگر خودشان تجربه مستقیم فقدان نداشته باشند. آنها در فضایی رشد میکنند که سرشار از اضطراب، ناامنی و اندوه بیاننشده است. این وضعیت، بهویژه در سنین رشد، میتواند به اضطراب مزمن، بیاعتمادی به آینده و دشواری در تنظیم هیجانات منجر شود.
از منظر حقوق کودک، نادیدهگرفتن اثرات سوگ جمعی بر نسلهای جوان، به معنای انتقال خاموش آسیب از نسلی به نسل دیگر است. کودکی که در جامعهای سوگوار اما خاموش رشد میکند، اغلب بدون زبان برای بیان احساسات خود بزرگ میشود و این خود یکی از ریشههای بحرانهای اجتماعی آینده است.

نقش نهادهایی مانند مدرسه، رسانه و نظام حقوقی در این میان چیست؟ آیا میتوانند به ترمیم اجتماعی کمک کنند؟
قطعاً. این نهادها یا میتوانند بخشی از راهحل باشند یا ناخواسته به تعمیق بحران کمک کنند. برای مثال، مدرسه اگر صرفاً بر آموزش رسمی تمرکز کند و جایی برای گفتوگو درباره احساسات و تجربههای زیسته دانشآموزان نداشته باشد، یکی از مهمترین فرصتهای ترمیم را از دست میدهد.
رسانهها نیز نقش دوگانهای دارند: یا میتوانند روایتهای انسانی، چندصدایی و همدلانه از رنج اجتماعی ارائه دهند، یا با سادهسازی و تقلیل بحرانها، به عادیسازی اندوه کمک کنند. نظام حقوقی هم، از طریق بهرسمیتشناختن حقوق بنیادین شهروندان، میتواند بستر گفتوگوی اجتماعی و بازسازی اعتماد را فراهم آورد.
برخی معتقدند پرداختن به سوگ جمعی، جامعه را در گذشته نگاه میدارد و مانع حرکت رو به جلو میشود. دیدگاه شما در اینباره چیست؟
این برداشت، یکی از رایجترین سوءتفاهمها درباره سوگ است. پرداختن به سوگ به معنای توقف یا عقبگرد نیست؛ بلکه شرط حرکت سالم به جلو است. جامعهای که گذشته را نادیده میگیرد، در واقع آن را حلنشده به آینده منتقل میکند.
سوگ، اگر مجال بیان و فهم پیدا کند، میتواند به منبع یادگیری جمعی تبدیل شود. مسئله این نیست که جامعه در اندوه بماند، بلکه این است که اندوه را به دانشی اجتماعی تبدیل کند؛ دانشی که از تکرار آسیب جلوگیری میکند.

در نهایت، تابآوری اجتماعی در جامعه امروز ایران را چگونه میتوان تقویت کرد؟
تقویت تابآوری اجتماعی، پیش از هر چیز، نیازمند تغییر نگاه است. باید از این تصور فاصله بگیریم که تابآوری یعنی «تحمل بیصدا». تابآوری یعنی توان گفتوگو، توان بهرسمیتشناختن رنج و توان مشارکت شهروندان در فرآیند ترمیم. جامعهای تابآور است که بتواند برای فقدانهایش زبان مشترک پیدا کند، برای نسلهای جوان امنیت روانی ایجاد کند و اجازه دهد حافظه جمعی شکل بگیرد. بدون این عناصر، هر ثباتی شکننده و موقتی خواهد بود. سوگ جمعی، اگر درست دیده و فهم شود، نه تهدیدی برای جامعه، بلکه فرصتی برای بلوغ اجتماعی و بازسازی همبستگی است.
۴۷۲۳۲












