در تاریخ مکرر رنج و استقامت این دیار و در بیست و سوم بهمن ماه شصت و پنجمین سال از سده چهاردهم هجری خورشیدی، زخمی عمیق بر پیکر سنگی زاگرس نشست و داغی ابدی بر سینه زمین شهر کهن و ریشهدار چوار نهاد.
آن روز، بازی در اوج هیجان بود. تیمهای منتخبین ایلام و چوار غرق در بازی بودند، و هیچگاه نمیدانستند قرار است در همان بازی غرق در خون شوند.
در دقیقه ۵۵، زمانی که نبرد برای جاودانگی در تاریخ فوتبال اوج گرفته بود، سکوتی سنگین حکمفرما شد. سکوتی که پیش از آنکه فرصت فریاد به کسی بدهد، با غرش مهیب هواپیماهای دشمن در هم شکست. بمبها بر قلب زمین فوتبال باریدند و زمین خاکی و پرهیاهوی چوار، به جای گل، لالههای پرپر را به تماشاچیان تقدیم کرد.
آری! دقیقه ۵۵ همان بازی بود که فوتبال ایران برای همیشه عزادار شد و سمفونی وحشتناک فاجعهای انسانی با فریادهای جانسوز، ناله مجروحان و سکوت سنگین مرگ به نوا درآمد.
آن روز، نه صرفاً گذر ساعتی از زمان، که تعلیق نبض زندگی بود. روزی که خورشید مهماننواز چوار، پشت ابری از اندوه و حیرت و بغض پنهان گشت. در آن لحظات تلخ که تقدیر، دفتر سرنوشت مردمان نجیب چوار را با مرکب اندوه ورق زد، سکوت سنگین کوهستان، گواه نالههایی شد که از اعماق جان برمیخاست و بر ابر سیاه آسمان مینشست.
ای کاش واژهها توانایی آن را داشتند که عمق این ضایعه را به تصویر بکشند، اما زبان در وصف پرواز ناباورانه این روحهای بزرگ، قاصر و ناتوان است. خانههایی که تا ساعتی پیش، گرمای مهر و عطر نان داشتند، ناگهان به بناهایی خاموش و سرد تبدیل شدند که تنها پژواک خاطره در کوچههایشان طنینانداز بود.
یاد پرواز آسمانی آنان که در آن روز، جام وصل معبود را نوشیدند، تا ابد در صحیفه تاریخ چوار، با حروف زرین عزت و شکوه ثبت خواهد شد. زمین سوگوار است و آسمان، برای عظمت این مردمان، قطره قطره اشک رحمت میریزد.
یاد باد آن عزیزان سفر کرده، که پروازشان، درس جاودانگی حضور و قدر لحظههای با هم بودن را به ما آموخت. در سوگ نشستگان و در ستایش ایستادگان، سر تعظیم فرود میآوریم.
*فعال رسانهای












