یادداشت مهمان، اسماء خواجهزاده؛ در اوایل دهه ۱۹۳۰، حادثهای مشکوک در راهآهن منچوری رخ داد. ژاپن این حادثه را بهانه کرد و به شمال چین لشکر کشید و عملا این منطقه را به اشغال خود درآورد.
دولت چین بهجای پاسخ میدانی به نهاد بینالمللی وقت، یعنی جامعه ملل متوسل شد. جامعه ملل هم کمیتهای تشکیل داد که بعدها یافتههای آن به گزارش «لیتون» معروف شد. این کمیته پس از ماهها تحقیق، حضور در منطقه و گفتگو با طرفها به این نتیجه واضح رسید که: ژاپن متجاوز است، اشغال منچوری غیرقانونی است و باید پایان یابد.
اما مشکل دقیقا از همینجا شروع شد! جامعه ملل تمام ابزارهای خود اعم از گزارش، بیانیه و محکومیت اخلاقی را به کار گرفته بود اما قدرت اجرایی نداشت؛ او نه قادر بود تحریمی مؤثر راه بیندازد، نه تهدیدی بازدارنده ایجاد کند و نه ارادهای برای ایستادن در برابر واقعیت میدان بهوجود بیاورد.
ژاپن که خیلی زود پیامِ «دیپلماسی هست اما قدرت بازدارندگی نه!» را گرفته بود گزارش را نپذیرفت، از جامعه ملل خارج شد و اشغالگری خود را تثبیت کرد.
نتیجه روشن بود: «وقتی پشت گزارشها و محکومیتها قدرتی نایستد، متنها هرقدر هم دقیق باشند، نمیتوانند سرنوشتِ میدان را تغییر دهند!»
دهه تنها ماندن توافقها
در همان ۱۹۳۰، پیمانها و کنفرانسهایی بینالمللی در جریان بودند که جنگ را محکوم میکردند اما نمیتوانستند جلوی تجاوزها را بگیرند. بهعنوان نمونه میتوان به پیمان بریاند-کلوگ (پیمان عدم تجاوز) اشاره کرد که نام رسمی آن، پیمان همگانی برای خودداری از جنگ بود. ۹ دولت این پیمان که جنگ را بهعنوان وسیله حل کشمکشهای بینالمللی محکوم میکرد، امضا کرده بودند. با اینحال این پیمان نتوانست مانع حمله ژاپن به منچوری و بندر پرل هاربر، حمله ایتالیا به اتیوپی، جنگ زمستان بین اتحاد جماهیر شوروی و فنلاند، حمله به لهستان و مداخله ایالات متحده در آمریکای مرکزی شود.
یکی از دلایل این شکستها، فقدان مکانیزم اجرایی مؤثر یا پشتوانه نظامی بود و تجربه این دهه نشان داد که: «پیمانها و کنفرانسها اگر به ابزار اجرایی و پشتوانه قدرت وصل نشوند، بیشتر نقش اعلام موضع دارند تا تصمیم الزامآور.»
یک قاب و یک پیام فراتر از عکس
از تاریخ بیرون بیاییم و نگاهی به امروز بیندازیم. یک عکس ساده از مجلس شورای اسلامی منتشر شده است که سه نفر کنار هم دیده میشوند: رئیس مجلس، وزیر امور خارجه و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران.
شاید به نظر عدهای این عکس فقط یک عکس اداری باشد، اما پیام آن فراتر از این تصویر است. پیام این عکس برای ما این است: دیپلماسی در ایران ادامه واقعیت میدان است نه انکار آن و سیاست خارجی وقتی معنا پیدا میکند که روی توازن قوا، بازدارندگی و واقعیت منطقه بنا شده باشد. دیپلماتی که صدای میدان را نشنود، در بهترین حالت خوشبین است و در بدترین حالت، دچار خطای محاسبه.
برای دشمنان این است: تصمیمسازی در ایران شکاف ندارد. نه میتوان با فشار نظامی، دیپلماسی را به حاشیه برد و نه با وعده مذاکره میدان را خنثی کرد. تجربه سالهای اخیر نشان داده هر تحلیلی که روی اختلاف نهادها شرطبندی کرده دچار خطای استراتژیک شده است.
برای متحدان این است: سیاست خارجی ایران حاصلِ اجماع نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی است. چنین اجماعی باعث ایجاد ثبات میشود. چیزی که در منطقه پرآشوبِ غرب آسیا، خودش یک مؤلفه قدرت به حساب میآید.
و برای کشورهای منطقه و حتی بازیگران فرامنطقهای این است که: وقتی تصمیمگیریها هماهنگ انجام شود، امکان پیشبینی و تعامل واقعی فراهم میشود. روشن است که: «تاریخ بارها نشان داده توافقها بدون پشتوانه قدرت، به خطوطی روی کاغذ محدود میشوند.»
مجلس، صحنه پیام
این قاب در مجلس شورای اسلامی و در دوره ریاست محمدباقر قالیباف شکل گرفته؛ نهادی که طبق قانون در رأس امور قرار دارد و جایگاه آن در ساخت تصمیمهای کلان، صرفا تشریفاتی نیست. در چنین موقعیتی چیدمان صحنه و محل شکلگیری این تصویر، خود بخشی از پیام است.
این تصویر نشان میدهد که تصمیمها در خلأ گرفته نمیشوند و قدرت و گفتوگو کنار هم حرکت میکنند. همین هماهنگی است که پیام را هم به داخل منتقل میکند و هم به بیرون؛ ایران فقط حرف نمیزند بلکه توان خود را میشناسد و همچنان در برابر تهدیدها ایستاده است. به همین دلیل است که: «پیمانها و کنفرانسها بدون پشتوانه قدرت، در نهایت چیزی بیش از خطوطی نامنظم روی کاغذ نیستند.»











