غلامرضا خواجه سروی؛ استاد دانشکده حقوق و علومسیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و معاون پیشین وزارت علوم: اکنون، بهمنماه ۱۴۰۴، که درآستانه آغاز چهل وهفتمین سالگردپیروزی انقلاب اسلامی قرارداریم، عنوان این یادداشت به ذهنمشغولی و دلمشغولی همه کسانی تبدیل شده که به اسلام وایران علقهای داشتهاند و به امید فردای بهتر این آب و خاک، تلاشهای مجدانه و شبانهروزی صورت دادهاند.
این سئوال درطول زمان و با عملیات جنگ روانی که مخالفان نهضت اسلامی ایران از فردای پیروزی انقلاب اسلامی اجراکردهاند، در روزگار کنونی به «مسئله» یا «دشواره» تبدیل شدهاست و درتب و تاب نوسانهای سیاسی داخلی، منطقهای و بینالمللی پیچیدگی روزافزون پیداکردهاست.
پاسخ به این سئوال و درپی آن حل این مسئله، با توجه به شرایط کنونی داخلی کشور چندان آسان نیست و هر جوابی هم به سادگی پذیرفته نمیشود. روی همین حساب، نحوه حل این مسئله و پاسخ به سئوال اصلی نوشتار باید مستدل، روشمند، قابل فهم، شفاف وغیرقابل تفسیر باشد تا باورپذیر شود. به همین خاطردراین مختصر از روش «برهان خلف» بهره برده شدهاست. درعملیاتی کردن روش هم این پرسش طرح میشود که اگر نهضت اسلامی ایران شاخ و برگ نداده و انقلاب اسلامی و جمهوریاسلامی ازآن نتیجه نشده بود، چه اتفاقی میافتاد؟ پاسخ به این سئوال درپیش گرفتن رویکردی تاریخی و بعضا وقایعنگارانه را میطلبد.
اگر نهضت اسلامی رخ نداده بود...
اگر امامخمینی(ره) علم مخالفت با اصلاحات ارضی شاهنشاهی و به دنبال آن، «انقلاب سفید شاه و ملت» را برنیفراشته بود و مبازره با رژیم شاه را استمرارنبخشیده بود و انقلاب اسلامی پیروز نشده و جمهوریاسلامی بنیان گذاشته نشده بود، احتمالا ایران طی سالهای۱۳۴۱ تاکنون مواجه میشد با:
- اجرای اصلاحات ارضی، که به گواه صاحب نظران خارجی و داخلی درطول زمان به ضد خود تبدیل شد.
- عملیاتی شدن «انقلاب سفید شاه و ملت»، که ارزیابیهای بعدی از ناکامی آن خبردادهاند.
- ناکامی و مسخ تدریجی جریانهای سیاسی مخالف رژیم از قبیل چپهای مارکسیست، لیبرالها، التقاطیون و حتی اسلامگرایان و بسته نشدن نطفه «اسلام مبارز» یا «اسلام سیاسی» یا «اسلام به عنوان برنامه عمل» یا «اسلام ناب» و درمقابل حضور پررنگ و تقویت شده «اسلام متحجر» یا «اسلام پهلوی» یا «اسلام آمریکایی» درعرصههای گوناگون جامعه ایران.
- استمرارنظام استبدادی پهلوی در ایران و منتفی شدن تسلط و حاکمیت ایرانیان برسرنوشتشان.
- تسلط فراگیرساواک بر همه شئون حیات ایرانیان و مسلوبالاراده شدن ایرانیان.
- پیروی طابق النعل بالنعل دولت ایران در سیاستخارجی ازدولت آمریکا و همگامی تام و تمام با بلوک غرب و پیروی از سیاست موازنه مثبت در تنظیم روابط و سیاستخارجی خود با سایر قدرتهای بزرگ.
- تقویت هزارفامیل درحوزههای اقتصادی و بهرهگیری ازمواهب طبیعی ایران و تشدید شکاف فقیر وغنی به طورعمومی در ایران
- حضور پررنگ دولت جعلی اسرائیل در شئون مختلف ایران و اختصاص امتیازات مادی و غیرمادی به صهیونیستها، بهاییان و فراماسونها
- تشدید عقبماندگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران توسط دولتهای غربی و نگه داشتن ایران در وضعیت ضعیف
- نادیدهانگاری و پایمالسازی حقوق و منافع عموم مردم ایران درپناه حمایتهای خارجی و قدرت سرکوب رژیم شاهنشاهی
- حضوراحزاب دولتی در عرصه سیاسی وحاکمیت یک حزبی بر ایران و افزایش فساد سیاسی در احزاب سیاسی و دولت و مجلس و دربار
- نبود دکترین امنیت ملی و منافع ملی برای ایران و درعوض غربمحور شدن منافع وامنیت
- بیسوادی عمومی و نبود ارتباطات سراسری و عدم تلاش برای ریشهکنی فقر فرهنگی درایران
- تداوم غارت منابع ملی ایرانیان توسط دولتهای غربی و وابستهسازی هرچه بیشتر ایرانیان به کشورهای صنعتی
- پیگیری سیاست و اردات بیرویه وعدم توجه به تقویت تولید داخلی
پس از پیروزی انقلاب چه شد؟
آنچه در بالا به اختصارآمد، نمونهای پانزدهگانه از گزارههایی است که در صورت عدم وقوع انقلاب اسلامی ایجاد شده و تداوم یافته و یا در زمانهای بعدی محقق میشد. اما همه جهانیان شاهد هستند که وقوع انقلاب اسلامی موجب:
- تغییر بنیادین در زیربنای فکری نظام شاهنشاهی از تفکر «شاه سایه خداست» (که عملا ادعای خدایی کرده) به «خدامحوری»
- تغییرساختاراز نظام سلطنتی به جمهوری اسلامی
- تغییر کارگزار از گروه هواداران سیاست آمریکا و غرب در ایران به کارگزاران هوادار سیاست ملی
الگویی مورد توجه جهانیان
علاوه بر اینها، جمهوریاسلامی سبکی نو در سیاست و حکومت به جهانیان ارائه کرده و به عنوان «راه سوم» (جدای از شرق و غرب) موردتوجه جهانیان قرارگرفته است. این سبک نوین، که در آن انسان در برابر خدای تعالی جامعهساز، تاریخسازو تمدنساز مسئول است، درحال تجربه کردن چهل وهفت سالگی تجربه اندوزی خود است و تاکنون از موانع زیادی عبور کردهاست. جمهوریاسلامی دربعد منطقهای و جهانی هم این سبک نوین مقاومت را تنها راه مقابله با قدرتهای ستمگر جهان پیشنهاد کرده و بهاین وسیله موجب سر زندگی، جنبش و حرکت درمیان ملتها شدهاست.
پایان سخن آنکه، اگرهمین نمونههای اشاره شده در کفه ترازوی سنجش قرار گیرند، دیده خواهدشد که همچنان این حرکت سترگ باهمه موانع سرراه، مسائل و مشکلات، کمبودهای ناخواسته وناکارآمدیهای مختلف «قابل دفاع» است.












