در کلانشهری که آیت الله علم الهدی، نگاه و ایده های خود را بر آن گسترده است، اتفاقاتی رخ داده است که عجیب می نماید و فاصله ای بسیار با آن ایده ها دارد.
مشهد را در نظر میگیرم. شهری مقدس، با حرمی که پناهگاه دلهای مضطرب است و منارههایی که نماز و دعا را به آسمان میبرند.
به گزارش تابناک، شهر مشهد با شرایطی که دارد و با حضور آیتالله علمالهدی، انتظار میرود الگویی از همدلی، همراهی و درک متقابل بین نسلها باشد. اما این روزها، آمارهای نگرانکنندهای از این شهر به گوش میرسد؛ گزارشهایی حاکی از حضور چشمگیر نوجوانان و دانشآموزان دبیرستانی در میان بازداشتشدگان حوادث اخیر. این تصویر، با تصویر آرمانی شهری که باید بیش از هر جای دیگر، جوانانش در آغوش امید و معنویت رشد کنند، همخوانی ندارد. انگار جایی از کار می لنگد.
چرا چنین؟!
سوال اصلی اینجاست: در شهری با این پشتوانه معنوی قوی، چرا بخشی از جوانان و نوجوانان، به جای احساس پیوند و همراهی، احساس بیگانگی و در حصار بودن میکنند؟ طبیعی است که مشکلات اقتصادی مانند بیکاری و کمبود فرصتها، نقش بزرگی دارد. اما به نظر میرسد مسئله عمیقتر است. گویا شکافی بین فضای ذهنی و نیازهای روحی نسل جوان، با فضاهای رسمی و در دسترس جامعه افتاده است.
این شهر به ما میگوید: نادیده گرفتن فریاد یک نسل، حتی اگر آن فریاد هنوز به زبان نیامده باشد، تنها آتش را به خاکستر میپوشاند. و خاکستر، دیر یا زود، شعلهور میشود. اگر به حرف و خواسته های این نسل توجه نکنیم، میشکنند. میروند زیرزمین. آنجا هنرشان زیرزمینی میشود، تفریحشان زیرزمینی، و گاه این زیرزمین احتمالا با ناهنجاری و شورش پیوند میخورد.
شاید وقت آن است که با نگاهی دلسوزانه و منتقدانه بپرسیم: آیا مسیرهای قانونی و سالمی که انرژی، خلاقیت و حتی اعتراض این نسل را به رسمیت بشناسد و هدایت کند، به اندازه کافی گشوده است؟ وقتی یک کنسرت خودجوش یا یک نمایش ساده به راحتی مجوز نمیگیرد، وقتی فضای ابراز هنری و فکری جوانان محدود است، ناخواسته آنان را به سمت فضاهای غیررسمی و گاه ناسالم سوق میدهیم. اینجاست که آن هنر و انرژی، ممکن است به شکل دیگری، حتی به صورت ناهنجاری، بروز پیدا کند.
به جای دیوار، پل بسازیم
مدیریت فرهنگی یک شهر، به ویژه شهری مانند مشهد، نیازمند شنیدن تمام صداها، حتی نجواهای اعتراض آمیز جوانان است. اگر نوجوانی احساس کند برای شنیده شدن باید فریاد بزند، و اگر جوانی باور کند آرزوهایش در چهارچوبهای موجود جایی ندارد، نشان میدهد حلقهای از ارتباط گسسته است.
مشهد با موقعیت ویژهاش میتواند پیشگام یک تجربه نو باشد؛ تجربهای که در آن، مرجعیت دینی و مدیریت شهری، نه با دیوار کشیدن، که با پل ساختن پاسخ دهند. پلهایی که خواستههای مشروع نسلی پرانرژی اما بیحوصله انتظار را به مسیرهای سازنده هدایت کند. اگر در چنین شهری شاهد چنین نشانههایی از بیگانگی هستیم، شاید به این معنا باشد که یک جای کار اساسی میلنگد. و این زنگ خطری است برای همه کسانی که دلسوز این شهر و آینده آن هستند. نادیده گرفتن این نشانهها، تنها آتش را زیر خاکستر پنهان میکند، و خاکستر دیر یا زود شعلهور میشود.
از نو ببینید
مشهد، قصه تمام شهرهایی است که در آنها همچنان عده ای هستند که چیزی غیر از دریافت خود را، برنمی تابند. تبعاتش هم گریبانگیر کل جامعه می شود.
یک بار داستان را از نو مرور کنید، درصد مختصری هم به دیگران حق بدهید و فضا بدهید تا حرف بزنند و ایده هایشان را بگویند تا شاید گشایشی در کار باشد. بعد از آن همه سحن گفتن در منابر، یک بار هم به حرف دیگران گوش باید گوش داد. به امتحانش می ارزد. وگر نه همچنان باید در انتظار فوران حرف ها از روزنه های آتشفشانی باشیم.
منبع خبر "
تابناک" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد.
(ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.