خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: رهبر انقلاب در توصیف وضعیت ایران پیش از انقلاب اسلامی، بارها به این نکته اشاره کردهاند که کشور در دوران پهلوی، فاقد یک ساختار تولیدی مستقل بود. بهگفته ایشان، ایران نه سازنده بود، نه پرورنده و نه مصرفکننده دسترنج خود. نتیجه چنین وضعیتی، وابستگی فراگیر به خارج از کشور در حوزههای مختلف اقتصادی، صنعتی و حتی معیشتی بود.
ایشان این وضعیت را نهتنها نشانه ضعف اقتصادی، بلکه عامل مستقیم تبعیت سیاسی میدانند. کشوری که برای تأمین نان، گوشت، پوشاک و کالاهای اولیه زندگی خود نیازمند واردات باشد، ناگزیر در مناسبات بینالمللی نیز تابع خواست و اراده تولیدکنندگان خارجی خواهد شد. این وابستگی، بهتعبیر رهبر انقلاب، وضعیتی «کودکانه و ابلهانه» بود که شأن و جایگاه یک ملت کهن را تنزل میداد.
تحقیر همهجانبه ملت؛ وابستگی فقط اقتصادی نبود
رهبر انقلاب در دومین روز از دهه فجر سال ۱۳۷۷، با نگاهی فراتر از اقتصاد، وابستگی به غرب را عامل «تحقیر همهجانبه ملت» توصیف کردند. ایشان با یک تمثیل روشن، تفاوت میان انتخاب آگاهانه و تحمیل اجباری را چنین توضیح دادند: «گاهی انسان خودش غذای مقوّی یا داروی شفابخشی را انتخاب میکند؛ اما یک وقت بیهوشتان میکنند، دست و پایتان را میگیرند و با آمپول چیزی را به شما تزریق میکنند.» بهگفته رهبر انقلاب، آنچه در دوران پهلوی رخ داد، تزریق اجباری فرهنگ غربی از طریق رؤسای کشورها و رژیمهای فاسد بود. در این مسیر، فرهنگ ملی، باورهای بومی و هویت ایرانی تحقیر شد تا زمینه سلطه فکری و فرهنگی فراهم شود.
پادشاهی که با اراده انگلیس آمد
یکی از محورهای کلیدی بیانات رهبر انقلاب، نقش مستقیم دولت انگلیس در روی کار آمدن رضاخان است. ایشان تأکید میکنند که این مسئله، نه یک تحلیل جناحی یا روایت مخالفان رضاخان، بلکه واقعیتی تاریخی است که حتی وابستگان به رژیم پهلوی و مورخان بیطرف نیز به آن اذعان کردهاند.
بهگفته رهبر انقلاب، انگلیسیها رضاخان را در ایران به قدرت رساندند و زمانی که منافعشان اقتضا کرد، او را کنار گذاشتند. این تصمیم، نه براساس خواست ملت ایران، بلکه بر پایه محاسبات سیاسی قدرت استعمارگر اتخاذ شد. زمانی که انگلیسها احساس کردند رژیم پهلوی به سمت آلمانِ دوران جنگ جهانی دوم گرایش پیدا کرده است، تحمل نکردند و رضاخان را برداشتند.
رهبر انقلاب در تحلیل علل برکناری رضاخان، به نکتهای کمتر گفتهشده اشاره میکنند. بهگفته ایشان، اخلاق رضاخانی شباهت زیادی به اخلاق هیتلری داشت و همین مسئله، همراه با گرایش به آلمان، موجب حساسیت انگلیسیها شد. نتیجه این حساسیت، تبعید رضاخان و جایگزینی او با محمدرضا پهلوی بود؛ اقدامی که بار دیگر نشان داد سرنوشت حاکمیت در ایران، نه در تهران، بلکه در پایتختهای بیگانه رقم میخورد.
رهبر انقلاب در نقل خاطرهای از یکی از وابستگان به رژیم محمدرضا پهلوی، عمق وابستگی سیاسی آن دوران را بهروشنی ترسیم میکنند. در روزهایی که هنوز تکلیف سلطنت محمدرضا مشخص نبود، سفیر انگلیس شرط اعتماد به او را ترک شنیدن رادیو برلین عنوان کرد. محمدرضا نیز، برای جلب رضایت سفارت، بیدرنگ این شرط را پذیرفت.
پس از اجرای این شرط، سفیر انگلیس اعلام کرد که «حالا دیگر عیبی ندارد؛ میشود او را به سلطنت انتخاب کرد». رهبر انقلاب این سطح از وابستگی را نمونهای از «ذلتآورترین» اشکال حکومتداری میدانند؛ جایی که حتی علایق شخصی شاه، باید با نظر سفارتخانههای خارجی تنظیم شود.
ننگی که تاریخ فراموش نمیکند
رهبر انقلاب با لحنی صریح، چنین وضعیتی را ننگی تاریخی برای یک ملت توصیف میکنند و میگویند: «برای ملت ایران هیچ ننگی بالاتر از این نیست که حکام و سررشتهداران امور کشور را دولت انگلیس به وسیله سفارتخانه خود بیاورد و ببرد.»
ایشان با استناد به خاطرات رجال دوران پهلوی، یادآور میشوند که محمدرضا پهلوی پس از تبعید پدرش، چند روز نمیدانست که شاه خواهد شد یا نه و برای اطمینان، نمایندهای به سفارت انگلیس فرستاد تا تکلیف سلطنتش مشخص شود.
رهبر انقلاب یکی دیگر از ویژگیهای برجسته حکومت پهلوی را جمع میان استبداد داخلی و ذلت خارجی میدانند. بهگفته ایشان، رضاخان در داخل کشور با مردم رفتاری خشن و بیملاحظه داشت، اما در برابر انگلیسیها، هر امتیازی که خواستند، بدون مقاومت واگذار میکرد.
قراردادهای نفتی از جمله مصادیقی است که رهبر انقلاب برای توضیح این وضعیت به آن اشاره میکنند. هرچند رضاخان بهصورت نمایشی قرارداد نفت را سوزاند، اما بلافاصله قراردادی ننگینتر و بلندمدتتر را امضا کرد؛ قراردادی که سالها منافع ملی ایران را در اختیار بیگانگان قرار داد.
رهبر انقلاب در این زمینه به نقل قولی از تقیزاده، وزیر دارایی وقت، اشاره میکنند. زمانی که از او پرسیده شد چرا قرارداد نفت را امضا کرده است، پاسخ داد: «من آلت فعل بودم.» این جمله، بهگفته رهبر انقلاب، گویای ساختار تصمیمگیری در رژیم پهلوی است؛ ساختاری که در آن، مسئولان دولتی نه تصمیمگیر، بلکه مجریان اراده شاه و در نهایت، مجریان خواست قدرتهای خارجی بودند.
مدرنیسم وارداتی؛ بزک وابستگی با نام «تمدن بزرگ»
رهبر انقلاب در تبیین ماهیت سیاستهای فرهنگی و اجتماعی رژیم پهلوی، بارها به مفهوم «راهحل کاذب» اشاره کردهاند؛ راهحلی که نه از دل نیازهای واقعی جامعه ایرانی برمیآمد و نه در پی رشد عمیق و پایدار کشور بود. بهگفته ایشان، یکی از شاخصترین نمودهای این راهحل کاذب، پروژهای بود که با عنوان «دروازه تمدن بزرگ» به مردم ایران معرفی شد.
در این چارچوب، تغییر ظاهر، تقلید از الگوهای غربی در پوشش، سبک زندگی و مصرفگرایی، بهعنوان نشانههای پیشرفت تبلیغ میشد. رهبر انقلاب این روند را چنین توصیف میکنند: «یک وقت میبینید آدمی نه سوادی دارد، نه ارادهای، نه تجربهای نشان داده، اما لباس و آرایش خود را شبیه فلان هنرپیشه یا جوان غربی کرده است؛ این راهحل کاذب است.»
بهگفته ایشان، رژیم پهلوی تلاش داشت این الگوی سطحی و تقلیدی را بهعنوان مدرنیسم ایرانی جا بیندازد؛ مدرنیسمی که نه به تمدن واقعی منتهی میشد و نه توان حل مسائل بنیادین کشور را داشت، بلکه در عمل، بنیانهای معنوی، اخلاقی و فرهنگی جامعه را تضعیف میکرد.
رهبر انقلاب تأکید میکنند که این مدرنیسم وارداتی، بستری مناسب برای نفوذ کمپانیهای خارجی فراهم کرد. بهگفته ایشان، هر نقطهای از کشور که امکان سودآوری داشت، به محلی برای فعالیت شرکتهای خارجی تبدیل میشد؛ شرکتهایی که با واسطه شرکای داخلی خود، وابستگان دربار و رجال سیاسی وقت منابع کشور را در اختیار میگرفتند.
در این نگاه، مدرنیسمِ تبلیغشده نهتنها به رشد تولید ملی منجر نشد، بلکه وابستگی اقتصادی را تعمیق کرد و کشور را بیش از پیش به مصرفکننده کالاهای خارجی بدل ساخت. رهبر انقلاب این وضعیت را «بدبختی و بیچارگی» برای یک ملت توصیف میکنند و هشدار میدهند که ادامه چنین مسیری، به فنا شدن همهچیز خواهد انجامید.
آمریکا وارد میشود
با تضعیف نقش انگلیس پس از جنگ جهانی دوم، صحنه نفوذ در ایران بهتدریج در اختیار آمریکا قرار گرفت. رهبر انقلاب با اشاره به این مقطع تاریخی، تأکید میکنند که تغییر قدرت مسلط، بهمعنای پایان وابستگی نبود؛ بلکه تنها «ارباب» عوض شد.
بهگفته ایشان، زمانی که نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق شکل گرفت، این انگلیسیها بودند که بیش از همه احساس خطر کردند. اما وقتی دیدند بهتنهایی از عهده مهار این حرکت برنمیآیند، آمریکاییها را وارد میدان کردند. نتیجه این مداخله، کودتای ۲۸ مرداد بود؛ کودتایی که با حمایت مستقیم آمریکا، دولت ملی را سرنگون کرد و محمدرضا پهلوی را بار دیگر بر کشور مسلط ساخت. رهبر انقلاب این روند را سیاست همیشگی قدرتهای استعمارگر میدانند؛ سیاستی که بر اساس آن، هر جا منافعشان به خطر بیفتد، با ایجاد بحران مصنوعی، ساختار قدرت را به نفع خود بازسازی میکنند.
رهبر انقلاب در توصیف دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد، از تعبیر «قیمومیت آمریکا» استفاده میکنند؛ تعبیری که نشاندهنده عمق نفوذ و سلطه ایالات متحده بر ساختار سیاسی ایران است. بهگفته ایشان، محمدرضا پهلوی برای تعیین نخستوزیر، وزیر دفاع، وزیر خارجه و حتی مدیران شرکت نفت، نظر سفیران آمریکا و انگلیس را جویا میشد.
در چنین شرایطی، تصمیمگیری ملی عملاً معنای خود را از دست داده بود و ساختار حاکمیت، به نهادی تابع اراده بیگانگان تبدیل شده بود. رهبر انقلاب این وضعیت را تحقیر عظیم ملت ایران میدانند و تصریح میکنند که چنین ننگی، برای هیچ ملت آزادهای قابل تحمل نیست.
یکی از پرتکرارترین محورهای بیانات رهبر انقلاب درباره رژیم پهلوی، تضاد آشکار میان رفتار حکومت با مردم و رفتار آن با قدرتهای خارجی است. ایشان تأکید میکنند که حکومتهای فاسد، مستبد و وابسته، در داخل کشور با زور، فشار و سرکوب عمل میکنند، اما در برابر اربابان خارجی، کاملاً مطیع و تسلیماند.
رضاخان، بهگفته رهبر انقلاب، نمونهای بارز از این الگو بود؛ فردی که در داخل کشور، با خشونت و بیرحمی با مردم برخورد میکرد، اما در برابر انگلیسیها، هر امتیازی که خواستند، واگذار میکرد. این الگو در دوران محمدرضا پهلوی نیز ادامه یافت و به یکی از ویژگیهای ساختاری رژیم تبدیل شد.
مصرف کالای خارجی؛ ابزار تثبیت وابستگی
رهبر انقلاب در کنار نقد ساختار سیاسی، به سیاستهای اقتصادی و فرهنگی رژیم پهلوی نیز توجه ویژه دارند. بهگفته ایشان، یکی از ابزارهای تثبیت وابستگی، ترویج افتخار به مصرف کالاهای خارجی بود. در این فضا، استفاده از تولیدات داخلی نهتنها تشویق نمیشد، بلکه گاه نشانه عقبماندگی تلقی میشد.
ایشان در مقابل این نگاه، بر اهمیت حمایت از تولید ملی تأکید میکنند و میگویند: «وقتی یک جنس داخلی خریداری میشود، هم اشتغال ایجاد میشود، هم ابتکار کارگر ایرانی شکوفا میشود.» بهاعتقاد رهبر انقلاب، مصرف کالای داخلی، نه یک انتخاب فردی صرف، بلکه اقدامی ملی در جهت استقلال اقتصادی است.
پروژه تضعیف روحیه؛ جنگی بیوقفه از ابتدای انقلاب
رهبر انقلاب با اشاره به سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تأکید میکنند که دشمنی قدرتهای خارجی با ایران، از همان ابتدا آغاز شد. یکی از اصلیترین محورهای این دشمنی، تضعیف روحیه مردم و القای ناامیدی بوده است.
بهگفته ایشان، از طریق رسانهها و ابزارهای تبلیغاتی، تلاش شده است به مردم ایران القا شود که کشور دچار بنبست شده و بدون ارتباط با آمریکا، امکان پیشرفت وجود ندارد. این خط تبلیغی، با بزرگنمایی ضعفها و سانسور نقاط قوت دنبال میشود تا امید، بهویژه در میان جوانان، تضعیف شود.
تطهیر پهلوی؛ تحریف تاریخ برای زیر سؤال بردن انقلاب
رهبر انقلاب در بخش دیگری از بیانات خود، به تلاشهای سازمانیافته برای تطهیر رژیم پهلوی اشاره میکنند. بهگفته ایشان، تحریف تاریخ و ارائه تصویری بزکشده از دوران طاغوت، با هدف زیر سؤال بردن اصل انقلاب اسلامی انجام میشود.
ایشان تصریح میکنند که این جریان، میکوشد جوان امروز را به این نتیجه برساند که «اوضاع آنقدرها هم بد نبوده» و در نتیجه، ضرورت انقلاب را مخدوش جلوه دهد. رهبر انقلاب این تلاش را حرکتی موذیانه میدانند که از بیرون مرزها هدایت میشود.
رهبر انقلاب تأکید میکنند که دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی، ریشه در مخالفت با «ایران قوی و مستقل» دارد. بهگفته ایشان، آمریکا نهتنها با نظام اسلامی، بلکه با هر ایرانی که مستقل و عزتمند باشد، مخالف است.
ایشان یادآور میشوند که آمریکا، ایران دوران پهلوی را دوست داشت؛ ایرانی که «گاو شیرده» و مطیع اوامر قدرتهای خارجی بود. اما ایران پس از انقلاب، با ایستادگی بر استقلال خود، این معادله را بر هم زد و همین مسئله، منشأ دشمنیهای مستمر شد.
منبع:
«مجسمه» /اصغر مددی/ انتشارات انقلاب اسلامی













