خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ادبیات انقلاب اسلامی پس از گذشت ۴۷ سال، مسیر پیچیده و پرچالشی را پشت سر گذاشته است. در این مدت، آثار متنوعی در قالب رمان، داستان کوتاه، شعر و خاطره منتشر شدهاند، اما هنوز کمبود تولیدات برجستهای که بتوانند تجربههای انسانی و ملموس انقلاب را به مخاطب منتقل کنند، محسوس است. این مسئله تنها ناشی از کمبود نویسنده یا امکانات نیست، بلکه بخش قابلتوجهی از آن به شیوه روایت و زاویه دید آثار بازمیگردد؛ جایی که روایتها اغلب از مرکز کنترلشده فراتر نرفته و فرصت ورود به حاشیههای زنده و انسانی را پیدا نکردهاند.
بررسی مسیر ادبیات انقلاب در چهار دهه گذشته نشان میدهد که علاوه بر کمبود آثار شاخص، چالشهایی همچون محدودیت خلاقیت در روایت، دوری از تجربههای شخصی و جزئیات انسانی و همچنین ضرورت جذب مخاطب جدید، به شکل ملموسی حضور دارند. این چالشها باعث شده است تا برخی از ارزشها و آموزههای انقلاب در ادبیات کمتر دیده شوند و ارتباط نسلهای امروز با این ادبیات محدود بماند.
به بهانه فرارسیدن دهه فجر، تصمیم گرفتیم وضعیت ادبیات انقلاب و چالشهای پیش روی آن را بررسی کنیم و از زاویه دید نویسندگان این حوزه روایتها را مرور کنیم. در همین راستا، با سید میثم موسویان، نویسنده، به گفتوگو پرداختهایم تا نگاه نویسندگان و مسائل موجود در این حوزه روشنتر شود.
چرا بعد از گذشت ۴۷سال از پیروزی انقلاب و باتوجه به اینکه تمام درگاهها در دسترس انقلابیها بوده، ما یک کتاب و رمان خوب و درجه یک و مقبول نداریم؟
اساساً چنین پرسشی از ابتدا محل اشکال است؛ چراکه در دایره هنر، همینطور ادبیات، رمان و حتی تاریخ شفاهی، نمیتوان اثری را یافت که در مقیاس جهانی و برای همه مخاطبان، بهعنوان اثری «درجهیک» و مورد اجماع معرفی شود. ادبیات اساساً چنین ساختاری ندارد. حتی آثاری مانند «صد سال تنهایی» نیز تجربهای یکدست برای مخاطبان ندارند؛ گروهی از خوانندگان با آن ارتباط برقرار میکنند و گروهی دیگر صرفاً به دلیل جایگاه تثبیتشده اثر، آن را میپذیرند. این مسئله نشان میدهد که جستوجوی یک اثر کاملاً مقبول برای همه مخاطبان، در ذات خود، آدرس اشتباهی است.
اگر با نگاهی منطقی به این حوزه بنگریم، آثار قابل توجه و رمانهای خوبی در زمینه انقلاب اسلامی نوشته شده است؛ آثاری که بسیاری از آنها در جشنوارهها و جوایز ادبی مختلف نیز مورد توجه قرار گرفتهاند. بهعنوان نمونه، جایزه شهید اندرزگو بهطور مستمر و سالانه یا دوسالانه به بررسی و ارزیابی آثار مرتبط با انقلاب اسلامی میپردازد و در هر دوره، تعداد قابل توجهی اثر را داوری و معرفی میکند. از این منظر، نمیتوان ادعا کرد که در این حوزه کاری صورت نگرفته یا با کمکاری مواجه بودهایم.
ممکن است گفته شود آنچه در شأن این موضوع بزرگ است، بیش از آن چیزی است که تاکنون تولید شده و این نگاه قابل تأمل است؛ اما از منظر ادبی، آثار بسیار خوب و حتی درجهیکی در این حوزه خلق شدهاند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
طی حدود ۲۰ سال گذشته، بهطور مستمر در حوزه رمان انقلاب اسلامی فعالیت داشتهام و تقریباً هر سال یک اثر در این زمینه منتشر کردهام. از جمله این آثار میتوان به «بینام پدر»، «به نام مادر» و «مدرسه شبانه» اشاره کرد. همچنین در قالب رمان، به شخصیتهایی چون شهید مدرس، شهید نواب صفوی، مرحوم فلسفی و مرحوم آیتالله آقازاده پرداختهام. جوایز زیادی مانند جلال، قلم زرین، شهید اندرزگو، دفاع مقدس و... به ارمغان آمده است. ادعایی مبنای این که این آثار درجه یک هستند ندارم اما از نگاه بسیاری از قشر ادبیاتچی، قابل قبولند. بخش قابل توجهی از این آثار، رمانهای حجیم با تمرکز بر انقلاب اسلامی هستند. این فقط کارنامه یک نویسنده است، مثل من خیلیها قلم در دست دارند، در این حیطه زحمت میکشند. مجموعه این آثار نشان میدهد که ادبیات انقلاب اسلامی نهتنها دچار فقر تولید نیست، بلکه اگر بخواهیم مصادیق آن را برشماریم، فهرستی بسیار بلندبالا پیش روی ما قرار خواهد گرفت ...
آیا زبان و دغدغههای این ادبیات هنوز برای مخاطب امروز قابل لمس است؟
مسئله اصلی به این بازمیگردد که ما چگونه به این موضوعات میپردازیم. نسلی که امروز با آن مواجه هستیم، ویژگیها و اقتضائات خاص خود را دارد و نویسندهای که قصد فعالیت در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی یا دفاع مقدس را دارد، ناگزیر است این سلایق را بشناسد و به آنها توجه کند. اگر نویسنده بتواند سلیقه نسل جدید را درک کند و در فرآیند خلق اثر به آن اهمیت دهد، اثری که تولید میشود برای این نسل قابل لمس خواهد بود. دلیل این امر نیز وجود اشتراکات عمیق میان نسلهاست؛ اشتراکاتی که ریشه در مفاهیمی چون انسانیت، دغدغههای انسانی، ایدئولوژی و باورها دارد و میان نسل امروز و نسلهای پیشین برقرار است. میتوان به هر موضوعی پرداخت و به هر دورهای از تاریخ اشاره کرد، به شرط آنکه نویسنده به فنون و شیوههایی که مخاطب امروز را جذب میکند، مسلط باشد. اگر این تسلط شکل بگیرد، حتی میتوان رمانی تاریخی درباره هزار سال پیش نوشت که همچنان برای مخاطب معاصر قابل فهم و ملموس باشد.
نقش نهادهای رسمی فرهنگی در رکود یا جهتدهی این ادبیات چقدر بوده؟
به نظر من نهادهای رسمی فرهنگی، بهخصوص نهادهای دولتی، متأسفانه بهشدت کمکار هستند و غالباً رویکردی سیاستزده دارند. این نهادها عملاً اهمیتی برای ادبیات و نویسنده قائل نیستند؛ چراکه نویسنده نمیتواند برای هیچ طیف فکری، چه راست و چه چپ، رأی جمع کند. معمولاً مدیران فرهنگی در ادارات ارشاد شهرها توجه خود را معطوف به بازیگران، خواننده ها و افرادی میکنند که از نظر رسانهای و اجتماعی «سلبریتی» محسوب میشوند. اگر هم در مواردی استثنایی وجود داشته باشد، اغلب به این دلیل است که فرد موردنظر مخاطب گستردهای دارد یا بهنوعی چهره شناختهشده و رای جمع کن، محسوب میشود. در غیر این صورت، ادبیات بهخاطر خودِ ادبیات مورد توجه قرار نمیگیرد، چراکه ظرفیت رأیآوری یا کارکرد سیاسی ندارد و همین مسئله باعث شده تا در اولویت مدیران دولتی نباشد.
من قضاوت کلی نمیکنم، اما آنچه طی ۲۰ سال فعالیت حرفهای هنری و چاپ ۴۰ عنوان کتاب و جوایزی بالغ بر صد جشنواره کشوری، در شهر محل زندگیام لمس کردهام، همین وضعیت بوده است. در تمام این سالها، اگر اشتباه نکنم، حتی یکبار هم به اتاق مدیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرم برای گفتوگو، مشورت یا تبادل نظر دعوت نشدهام و این مسئله بهنظر من جای تأسف دارد. البته شرایط از شهری به شهر دیگر متفاوت است، اما من از تجربهای صحبت میکنم که آن را جزو نمونههای نامطلوب میدانم.
به نظر من، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این حوزه عملکرد ضعیفی داشته و نهتنها کمکی به ادبیات نمیکند، بلکه در برخی موارد مانع نیز ایجاد میشود. برای نمونه، یکی از آثارم با یکی از ارزشی ترین نشر های کشور، دو سال است که موفق به دریافت مجوز نر نشده است؛ این در حالی است که تلاش شده دغدغهها و ملاحظات مطرحشده اصلاح و رعایت شود، اما اثر همچنان مجوز چاپ و ممیزی دریافت نکرده است. خب برای تولید یک اثر، چقدر زمان لازم است؟ با این برخوردها چیزی از نویسنده باقی میماند؟
در شرایطی که آثار ترجمهشدهای با محتوای نامناسب بهوفور در بازار وجود دارد آثاری که حتی خواندن آنها برای کودکان موجب شرمندگی والدین میشود و نمونههای متعددی از آن قابل ذکر است کتابهایی که با دغدغههای فرهنگی، ایرانی یا انقلابی نوشته میشوند، در فرآیند ممیزی با مشکلات جدی مواجه هستند. منظور من از حمایت، حمایت مالی نیست؛ طرح چنین موضوعی حتی خندهدار است. آنچه نویسنده نیاز دارد، حمایت معنوی، دلگرمی و حداقل توجه است؛ اما متأسفانه همین حداقلها نیز بهطور کامل دریغ میشود و این مسئله واقعیتی است که در فضای فرهنگی کشور وجود دارد. و این وضع فرهنگی را برای بچههای ما رقم زده است.
چه تفاوتی میان تجربه انقلاب ایران و بازنمایی ادبی آن وجود دارد؟
یک تجربه، در فرآیند بازنمایی ادبی میتواند کاملاً منطبق با واقعیت روایت شود یا حتی تفاوتهای چشمگیری با آن داشته باشد. این ویژگی ذاتی ادبیات است که امکان میدهد یک تجربه، با بهرهگیری از تخیل، دچار دگرگونیهای گسترده شود؛ گاه غنیتر و گاه در صورت پرداخت ضعیف، سطحیتر و کممایهتر. البته ادبیات میتواند بهطور کامل نیز به بازنمایی مستقیم تجربه وفادار بماند، اما در حوزه انقلاب اسلامی، به نظر من آثار قابل توجهی وجود دارد که هم بازتابدهنده تجربه انقلاب هستند و هم با بهرهگیری از خلاقیتهای ادبی، به نوعی به یک بازسازی گستردهتر و خلاقانهتر از آن دست یافتهاند.
در برخی از این آثار، نویسنده با پرداخت خلاقانه توانسته است تجربههای تاریخی و انقلابی را در بخشهایی غنیتر و پرکششتر روایت کند؛ البته منظور از غنا، ارزشگذاری معنوی نیست، چراکه کاری که برای خدا انجام میشود اساساً قابل مقایسه و ارتقا در این معنا نیست. مقصود من غنا در سطح روایت، پرداخت و جذابیت ادبی است.
ادبیات و رمان این ظرفیت را دارند که با بهرهگیری از تخیل و خلاقیت، یک تجربه را به شکلی هیجانانگیز، اثرگذار و ملموس برای مخاطب بازنمایی کنند و همین ویژگی است که ادبیات را به ابزاری مؤثر در انتقال تجربههای تاریخی و انقلابی تبدیل میکند.
آیا عبور از برچسب انقلابی میتواند به نجات ادبیات کمک کند؟
به نظر من، برچسب انقلابی بهخودیِ خود باعث ریزش مخاطب نمیشود، چراکه هر جریان فکری و محتوایی، مخاطبان خاص خود را دارد. همانطور که آثار ضدانقلاب، رمانهای مذهبی یا حتی رمانهای ضد مذهب هرکدام طیف مشخصی از مخاطبان را جذب میکنند، ادبیات انقلاب نیز مخاطب خود را دارد. اگر بخواهیم مقایسه کنیم، حتی آثاری با رویکرد ضدانقلابی نیز در همین سالها خیلی با استقبال مخاطب روبرو نبوده اند. کلا تیراژ رمان بجز استثنائاتی کم است و ربطی به برچسبها ندارد.
حتی بسیاری از آثاری که امروز توسط ناشران شناختهشده منتشر میشوند و عموماً رویکردی سکولار یا غیرایدئولوژیک دارند، الزاماً با استقبال گسترده مواجه نمیشوند. بنابراین نمیتوان کاهش مخاطب را به برچسب انقلابی یا ضدانقلابی محدود کرد.
اساساً مخاطب رمان و داستان در کشور ما، به دلیل معضلات فرهنگی و کمکاری نهادهای فرهنگی در چند دهه اخیر و حتی میتوان گفت در یک بازه طولانیتر تاریخی محدود است. این مسئله البته مختص ایران هم نیست و در بسیاری از جوامع، شاهد فاصله گرفتن مردم از کتاب هستیم.
در تمام ادوار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دولتها عمدتاً با دغدغههای اقتصادی وارد میدان شدهاند و کمتر دولتی را میتوان یافت که فرهنگ، آموزش یا آموزشوپرورش را در اولویت نخست خود قرار داده باشد. نتیجه این رویکرد آن است که امروز با خانوادههایی مواجه هستیم که کتاب جایگاه پررنگی در سبد فرهنگی آنها ندارد. در چنین شرایطی، تفاوتی نمیکند که یک اثر برچسب انقلابی داشته باشد یا ضدانقلابی؛ مسئله اصلی، کاهش عمومی سرانه مطالعه و کمرنگ شدن نقش کتاب در زندگی روزمره خانوادههاست.
ادبیات انقلاب بعد از ۴۷سال چگونه تعریف میشود؟ آیا هنوز با همان تعریف دهه ۶۰ جلو میرویم؟
قطعاً این دو دوره از نظر شرایط تولید و مواجهه با مخاطب یکسان نیستند. نویسنده دهه ۱۳۶۰ با رقبای بسیار محدودتری روبهرو بود، در حالی که نویسنده امروز، بهویژه در سالهای اخیر، با مجموعهای از رقبای قدرتمند و متنوع مواجه است.
نویسندهای که امروز یک صفحه مینویسد، برای آنکه مخاطب را متقاعد کند همین یک صفحه خوانده شود، باید با رسانههایی چون تلویزیون، سینما، شبکههای اجتماعی، تلفن همراه، اینستاگرام و تلگرام رقابت کند؛ رسانههایی که بهواسطه ایجاد لذت سریع و تولید بالای دوپامین، جذابیت فوریتری برای مخاطب دارند. هرچند این رسانهها در بسیاری موارد با کاهش تمرکز، تضعیف حل مسئله و آثار منفی شناختی همراهاند، اما واقعیت این است که انسان بهطور طبیعی به سمت لذت گرایش دارد و همین مسئله، رقابت را برای نویسندگان دشوارتر کرده است. از اینرو، نویسنده امروز در مقایسه با نویسنده دهههای گذشته، در شرایطی بهمراتب پیچیدهتر فعالیت میکند.
اگر قرار باشد نویسندگان در این میدان رقابت عقب نمانند، یا باید نظام آموزشی، نهادهای فرهنگی و دولتها به شکل جدی وارد عمل شوند و خانوادهها را نسبت به اهمیت فرهنگ مطالعه آگاه کنند که متأسفانه چنین حمایتی بهصورت مؤثر وجود ندارد یا نویسندگان ناگزیرند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. امروز نویسندگان در سراسر جهان با همین چالش مواجهاند و به همین دلیل، شاهد تنوع و نوآوری مداوم در شیوههای روایت هستیم. استفاده از تخیل، فانتزی، لایههای فلسفی، روانشناختی، عرفانی و اجتماعی در آثار داستانی، تلاشی است برای اقناع مخاطب امروز.
نویسنده معاصر ناچار است اثری خلق کند که همزمان چندین لایه معنایی داشته باشد؛ بهگونهای که مخاطب، علاوه بر همراهی با یک روایت جذاب و پرکشش، با مفاهیم عمیق روانشناختی، نقد اجتماعی یا پرسشهای معنوی نیز مواجه شود. تنها در این صورت است که داستان میتواند در رقابت با رسانههای پرجاذبه امروز، شانس دیدهشدن و خواندهشدن داشته باشد.
باتوجه به اینکه ما جوایز مختلفی در خصوص انقلاب و جلوگیری از تطهیر پهلوی(جایزه اندرزگو) داریم، اما برای عرضه به مخاطب چرا یک کتاب نداریم؟
آثار متعددی برای ارائه وجود دارد، اما سطح فرهنگ مطالعه در جامعه پایین است و از سوی دیگر، حمایت مؤثری برای پخش، توزیع و معرفی این کتابها صورت نمیگیرد. همین مسئله باعث شده بسیاری از آثار، حتی به دست مخاطبان بالقوه خود نیز نرسند.
ممکن است حتی یک خبرنگار حوزه کتاب یا یک رسانه رسمی نیز با اثری در حوزه ادبیات انقلاب مواجه نشده باشد و به این جمعبندی برسد که چنین آثاری وجود ندارند، در حالی که مسئله اصلی، نبود چرخه درست عرضه و توزیع است. وقتی یک عنصر فرهنگی، یک کتاب مشخص در ذهنش شکل نمیگیرد، طبیعی است که اقشاری که ارتباط کمتری با نوشتن و ادبیات دارند، بهمراتب فاصله بیشتری با این آثار پیدا کنند. به نظر من، نهتنها آثار اندک نیستند، بلکه حتی در برخی حوزهها با حجم قابل توجهی از تولید مواجهایم؛ اما مشکل اساسی در نحوه توزیع، میزان حمایت و شیوه عرضه این آثار است. نبود برنامهریزی مؤثر در این بخشها باعث شده مواجهه اقشار فرهیخته و فرهنگی جامعه با این کتابها روزبهروز کمتر شود و آثار، عملاً از چرخه مصرف فرهنگی کنار گذاشته شوند.
ایا ادبیات انقلاب ظرفیت بازتعریف و احیا دارد؟
ادبیات انقلاب منبعی غنی و چندلایه برای خلق آثار داستانی و روایی است، چراکه همزمان مفاهیمی چون عدالتطلبی، مبارزه، مقاومت و حتی مبارزه با نفس را در خود جای داده است. در این نوع ادبیات، لایههای عمیق روان انسان در مواجهه با قدرتهای فاسد، ترسها و اضطرابهای درونی به چالش کشیده میشود.
انقلاب، بهعنوان یک رخداد تاریخی و اجتماعی، از منظر ادبی یک ژانر بسیار قدرتمند محسوب میشود و ظرفیت بالایی برای تولید و عرضه آثار متنوع دارد. این ژانر میتواند زمینهساز روایتهایی باشد که هم در سطح فردی و روانشناختی و هم در سطح اجتماعی و تاریخی معنا پیدا میکنند.
به نظر من، در سالهای گذشته هم بازتعریف و هم نوعی احیای ادبیات انقلاب و دفاع مقدس اتفاق افتاده است. بهویژه از حدود سال ۱۳۹۰ به بعد، میتوان از یک تغییر اساسی در رویکردها و شیوههای روایت در این حوزه سخن گفت؛ تغییری که نشاندهنده حرکت به سمت نگاههای عمیقتر و متنوعتر در پرداخت ادبی است، هرچند همچنان در حوزه معرفی و عرضه این آثار، ضعفهای جدی وجود دارد.












