
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، فیلم «غوطهور» به کارگردانی محمدجواد حکمی در روز اول چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و بیش از آنکه مخاطب را در عمق داستان خود غرق کند، او را بین انبوهی از حفرههای فیلمنامهای و رفتارهای غیرمنطقی شخصیتهای سرگردان خود، رها میکند.
اینفیلم مصداق بارز آثاری است که میخواهند «دغدغهمند» باشند، اما ابزار لازم برای رسیدن به آن را در «فیلمنامه منسجم» و «شخصیتپردازی» در اختیار ندارند. این فیلم که در تلاش است تا روایتی ملتهب از یک بحران اجتماعی را به تصویر بکشد، اما در عمل، در سطح باقی میماند و به جای «عمق»، با «اغراق» پیش میرود و درست بزرگترین ضربه را به بدنه فیلم، تصویرِ ارائه شده از نهاد انتظامی و کارآگاهان پرونده میزند.
در «غوطهور» شاهد پلیسهایی هستیم که رفتارهایشان فرسنگها با پروتکلهای واقعی فاصله دارد. واکنشهای کند، تصمیمات نابخردانه در بزنگاههای حساس و عدم تسلط بر بدیهیات بازجویی و پیگیری، باعث شده پلیس نه به عنوان یک نیروی مقتدر بلکه به عنوان ابزاری صرفاً برای «کش دادن داستان» عمل کند.
و اما شخصیت دختر آزارگر در فیلم، به جای آنکه یک «شخصیت» با لایههای روانی پیچیده باشد، به یک تیپ تکراری و مصنوعی بدل شده است که بازیها در این بخش به شدت غلو شده است و رفتارهای ضداجتماعی او، بیش از آنکه ریشه در وضعیت خانوادگی یا یک ترومای عمیق باشد، حاصل یک تصور کلیشهای از عصیان و سرکشی اوست.
اما وضع دیالوگها هم تعریفی از شخصیت های داستان ندارد؛ طوری که رفتارهای تصنعی و ژستهای تکراری، باعث شده مخاطب نتواند با شخصیت های داستان و حتی نقش اول ارتباط برقرار کند.
شاید بتوان گفت که فیلمنامهی «غوطهور» بر پایه تصادفهای غیرمنطقی بنا شده است چراکه در بسیاری از سکانسها، علت و معلولها منطق روایی ندارند و شخصیتها کارهایی انجام میدهند که با عقل سلیم جور در نمیآید و تنها هدفشان این است که فیلم به سکانس بعدی برسد.
این عدم انطباق با واقعیتهای زیستی و اجتماعی باعث شده که جهان فیلم برای مخاطب باورناپذیر و فانتری شود بنابراین وقتی منطق درونی یک اثر سینمایی فرو میریزد، دیگر نه تعلیق معنا پیدا میکند و نه هم ذات پذیری.
به نظر می رسد «غوطهور» فرصتی بود که به دلیل ناپختگی در نگارش فیلمنامه و عدم شناخت دقیق از شرایط واقعی پلیس و بزهکار، از دست رفت ؛ درحالی که می توانست فیلمی باشد برای واکاوی لایههای زیرین جامعه، اما خود در سطح کلیشهها غرق شد و نشان داد که برای ساخت یک ساخت اجتماعی موفق، تنها «سوژه ملتهب» کافی نیست؛ بلکه کمی منطق و واقعگرایی هم لازم است تا تماشاگر فیلم را جدی بگیرد.
المیرا بابایی