با ورود ناوگروه «آبراهام لینکلن» به دریای عمان و تشدید ادبیات نظامی از سوی واشینگتن، بار دیگر گمانهزنیها درباره یک «حمله محدود» علیه ایران به اوج رسیده است. اما نگاهی دقیق به لایههای پنهان قدرت نظامی، ژئوپلیتیک انرژی و از همه مهمتر، روانشناسی اجتماعی ایران، نشان میدهد که اعزام این «آرمادای عظیم» بیش از آنکه یک تهدید واقعی باشد، یک خطای محاسباتی استراتژیک است.
۱. پاسخ چندسطحی؛ فراتر از مرزهابرخلاف تصورات کلاسیک،
پاسخ ایران به هرگونه تعرض (حتی محدود)، در یک نقطه متوقف نخواهد شد. دکترین دفاعی ایران بر پایه «پاسخ ناهمتراز» استوار است.
در صورت شروع درگیری، آمریکا با سه لایه دفاعی روبرو خواهد شد:
لایه پیشدستانه: استفاده از تسلیحات هایپرسونیک برای فلج کردن پدافندهای مستقر در پایگاههای همسایه.
لایه منطقهای: فعالسازی محورهای متحد در بابالمندب و لبنان، که جنگ را از خلیج فارس به کل جغرافیای خاورمیانه گسترش میدهد.
لایه اقتصادی: بستن تنگه هرمز و ناامنی در مسیرهای کشتیرانی، که قیمت نفت را به مرزی میرساند که اقتصاد جهانی و سبد معیشت شهروند آمریکایی توان تحمل آن را نخواهد داشت.
۲. استراتژی پدربزرگ؛
تفکیک همسایه از مستأجرایران در این بحران، هوشمندانه نقش «بزرگترِ منطقه» یا پدربزرگ را بازی میکند. پیام تهران به کشورهای حاشیه خلیج فارس روشن است: «امنیت یکپارچه است.» ایران با تمرکز آتش بر روی داراییهای نظامی آمریکا و پرهیز از آسیب به زیرساختهای ملی همسایگان، عملاً ائتلاف آمریکایی را از درون دچار فروپاشی میکند. این رویکرد باعث میشود کشورهای منطقه برای حفظ بقای خود، فشار مضاعفی بر واشینگتن برای توقف تنش وارد کنند
۳. خطای محاسباتی در روانشناسی اجتماعی
بزرگترین اشتباه پنتاگون، امید بستن به شکافهای اجتماعی داخل ایران است. تاریخ نشان داده است که جامعه ایرانی، با وجود تمام نقدها و اعتراضات داخلی، در لحظه برخورد با بیگانه دچار «اتحاد غریزی» میشود. در زمان جنگ، غریزه بقای ملی و ناسیونالیسم ایرانی بر اختلافات سیاسی غلبه میکند. نهاد خانواده در ایران به عنوان یک وزنه تعادلی، در شرایط بحران، پتانسیلهای اعتراضی را به سمت صیانت از خاک و امنیت ملی هدایت میکند.
۴. نقش سایهوار قدرتهای شرقی
در حالی که ایران در خط مقدم ایستاده است، چین و روسیه در سایه، موازنه را حفظ میکنند. اشتراکگذاری دادههای ماهوارهای و حمایت لجستیکی پنهان، به ایران اجازه میدهد تا با صرف هزینهای اندک (پهپادها و موشکهای ارزان)، هزینههای گزافی (ناوهای میلیاردی) به رقیب تحمیل کند. شکست آمریکا در این صحنه، به معنای طلوع رسمی نظم نوین جهانی در شرق خواهد بود.
جنگ در خلیج فارس برای هیچکس پیروزی به همراه نخواهد داشت. ترامپ به عنوان یک معاملهگر، باید بداند که هزینه «ماجراجویی نظامی» بسیار فراتر از سودِ هرگونه «معامله بزرگ» است. عقلانیت حکم میکند که به جای طبل جنگ، منطقِ «امنیت بومی» به رسمیت شناخته شود، چرا که در این منطقه، هیچ قدرتی فراتر از اراده ملتهای آن پایدار نخواهد ماند.