خبرگزاری مهر، گروه استانها: این روایت، قصهی آتش است؛ آتشی که نه فقط آهن و شیشه، که تن و جان ناجیان را سوزاند.
شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه، جنوب استان تهران، اورژانس شهرستان قرچک، اعزامی معمولی به نظر میرسید؛ مأموریتی با عنوان «تیرخوردگی»، آدرس: خیابان امام خمینی، میدان امام خمینی. هیچکس نمیدانست این، آخرین مأموریت آن آمبولانس سفید و قرمز است، آمبولانسی که حالا از آن رنگها چیزی نمانده، جز سیاهیِ سوختهای در دل خیابان.
وقتی رسیدیم، هنوز فرصت نفس کشیدن نبود که حمله شروع شد؛ با سنگ، چوب، چاقو و چماق. فریاد زدیم: «مصدوم داریم».
گوش شنوایی نبود. مصدوم، یک شهروند عادی بود، که روی زمین افتاده بود و ما فقط میخواستیم جانش را نجات دهیم، اما اجازه ندادند. سنگها بر سر و صورتمان نشست، خون جلوی چشمانم را گرفت؛ آنقدر که دیگر نمیدیدم، با کاتر سرم را شکافتند؛ نزدیک به ده بخیه. دست همکارم دوازده بخیه خورد. بازوی چپم، گردنم، سرم… هر کدام زخمی تازه.
آمبولانس، خانهی کوچک نجات ما، به میدان جنگ بدل شد، برانکارد، جای اکسیژن، صندلی تکنسین؛ همه سوختند. همکارم با همان سوختگیها برای همیشه از چرخه خدمت خارج شد.
آن شب، ۵۴ نیروی اورژانس مجروح شدند؛ ناجیانی که خود، نیازمند نجات شدند.
کمبود آمبولانس، قصهی تکراری آن شب بود، خودروی کمکی از ورامین آمد، اما آن هم امان نیافت. سنگ و نارنجکهای دستساز، شیشه را شکست. آجر به صورتم خورد؛ دهان پاره شد، دندان شکست، گردنم آسیب دید. لاستیکها را با چاقو پاره کردند. میخواستند ما را بیرون بکشند و آمبولانس را آتش بزنند. مقاومت کردیم، با سری گیج و چشمانی تار.
قرچک ۱۰ آمبولانس کم دارد، سوختن هر آمبولانس یعنی تأخیر در نجات جان ۱۳۰ هزار نفر. حالا با خروج دو آمبولانس، رسیدن بر بالین بیمار ۸ تا ۱۲ دقیقه دیرتر است؛ دقیقههایی که گاهی مرز مرگ و زندگیاند.
این فقط قصه قرچک نیست، از مشهد تا شهرهای دیگر، آمبولانسها سوختند، آسیب دیدند، از رده خارج شدند.
خسارتها میلیاردی است، اما زخمها فقط عدد نیستند؛ زخمهاییاند بر تن کسانی که کارشان، نجات جان انسانهاست.
* عکس آرشیوی است.












