«کارت طلایی ترامپ» نوعی ویزای ویژه است که معمولاً با پرداخت مبالغی سنگین ، گاه تا یک میلیون دلار، به افرادی اعطا میشود که حضورشان برای اقتصاد، فرهنگ یا وجههی آمریکا «سودمند» تشخیص داده میشود.
عصر ایران ؛ موحد منتقم - ماجرا از جایی شروع شد که نیکی میناژ، رپر مشهور آمریکایی با ریشههای ترینیدادی، ناگهان در یک نشست رسمی وزارت خزانهداری آمریکا با عنوان «حسابهای ترامپ» ظاهر شد؛ نشستی که برای رونمایی از یک طرح مالی ویژهی دولت ترامپ برگزار شده بود. حضور او صرفاً تشریفاتی نبود.
میناژ در همان مراسم، با زبانی آمیخته به ستایش و تقدیس، خود را «هوادار شماره یک» دونالد ترامپ نامید، او را رهبری قدرتمند، مظلوم در برابر «قلدرها» و حتی مورد حمایت خدا توصیف کرد.
چند ساعت بعد، او تصویری در شبکهی X منتشر کرد و مدعی شد
«کارت طلایی ترامپ» را دریافت کرده؛ امتیازی مهاجرتی که به گفتهی خودش مسیر شهروندی آمریکا را برایش، آن هم بدون پرداخت هزینه، هموار کرده است. این پست بلافاصله توسط حساب رسمی کاخ سفید بازنشر شد و ماجرا از یک حمایت ساده عبور کرد و به یک نمایش سیاسی تمامعیار بدل شد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، «کارت طلایی ترامپ» نوعی ویزای ویژه است که معمولاً با پرداخت مبالغی سنگین ، گاه تا یک میلیون دلار، به افرادی اعطا میشود که حضورشان برای اقتصاد، فرهنگ یا وجههی آمریکا «سودمند» تشخیص داده میشود.
دریافت چنین امتیازی توسط نیکی میناژ، آن هم درست پس از حمایت علنی و پرسروصدا از ترامپ، موجی از واکنشها را در رسانهها و شبکههای اجتماعی به راه انداخت. برای بسیاری، این نه یک تصادف، بلکه نمونهای شفاف از بدهبستان سیاسی بود: حمایت نمادین یک سلبریتی در برابر امنیت حقوقی و امتیاز حکومتی.
آنچه رخ داد، بیشتر به یک معاملهی نمادین شباهت داشت؛ جایی که سرمایهی فرهنگی و نفوذ اجتماعی یک چهرهی مشهور، با چیزی بهمراتب بنیادینتر مبادله شد: حق عبور آسان، حق ماندن، و امنیت در ساختار قدرت. مسئله فقط این نبود که میناژ از ترامپ حمایت کرد؛ مسئله این بود که چگونه، کجا و در چه لحظهای این حمایت به نمایش گذاشته شد.
این نمایش دقیقاً در زمانی اتفاق افتاد که فضای فرهنگی آمریکا بهشدت ملتهب است. سیاستهای سختگیرانهی مهاجرتی دولت ترامپ، عملکرد اداره مهاجرت و گمرک، و مرگ چند شهروند در جریان عملیات پلیس و نیروهای فدرال، موجی از اعتراض را میان هنرمندان و چهرههای فرهنگی برانگیخته بود.
از بیلی آیلیش و بروس اسپرینگستین تا فیلیپ گلس و حتی برخی همراهان سابق ترامپ، صریحاً از وضعیت موجود انتقاد کردند. در چنین فضایی، نیکی میناژ نهتنها همصدا با این اعتراضها نشد، بلکه آگاهانه در سوی مقابل ایستاد و خود را به ویترین حمایت از قدرت تبدیل کرد.
این ماجرا وقتی عجیب تر میشود که گذشتهی خود میناژ را به یاد بیاوریم. او در سال ۲۰۱۸ خود را مهاجری معرفی کرده بود که در کودکی بدون مدارک قانونی وارد آمریکا شده و همان زمان، سیاست جداسازی کودکان مهاجر از خانوادههایشان را «هولناک» خوانده و گفته بود حاضر نیست «سوار موج ترامپ» شود.
اکنون اما همان تجربهی زیسته، نه به ابزار نقد، بلکه به سرمایهای برای مشروعیتبخشی به سیاستی تبدیل شده که اساساً علیه مهاجران و گروههای حاشیهای عمل میکند.
در همین نقطه است که تصویر وایرالی که بهوضوح از فیلم «جانگو از بند رها شده» تارانتینو وام گرفته، معنا پیدا میکند. قاب پایینی ارجاعی مستقیم است به جهان جانگو: جنوب آمریکا، بردهداری، ارباب سفیدپوست نشسته و بردهی سیاهپوست ایستاده؛ نظمی که تارانتینو با خشونت عریان نشان میدهد تا بگوید طبیعی نیست، ساختهی قدرت است.
قاب بالایی اما همان میزانسن را به امروز پرتاب میکند. جایها عوض نشده، فقط لباسها مدرن شدهاند. برده دیگر زنجیر ندارد؛ «کارت طلایی» دارد. خشونت دیگر شلاق نیست؛ امتیاز است. ارباب دیگر مالک بدن نیست؛ مالک دسترسی است.
«کارت طلایی ترامپ» در این ماجرا، صرفاً یک سند اقامتی نیست؛ نماد خصوصیسازی شهروندی است. پیامی روشن دارد: شهروندی دیگر حق برابر همگان نیست، کالایی است که میتوان آن را با پول، نفوذ یا کارکرد تبلیغاتی به دست آورد.
آنچه برای میلیونها مهاجر سالها انتظار، تحقیر و ناامنی است، برای سلبریتیِ مفید، فوری و بیهزینه میشود. درست همانطور که در قرن نوزدهم، سیاهپوست «دارایی» بود، امروز هم بسیاری از انسانها فقط تا جایی ارزش دارند که در گردش سرمایه و تصویر به کار بیایند.
زبان دفاع نیکی میناژ از ترامپ، زبان سیاست و برنامه نیست؛ زبان وفاداری و تقدیس است. جملاتی شبیه ستایش یک رهبر دیکتاتور، نه نقد یا تحلیل.از همین زاویه است که برخی منتقدان این وضعیت را «بردگی داوطلبانه» مینامند: نه بردگی کلاسیک، بلکه واگذاری آگاهانهی استقلال اخلاقی در برابر امنیت و امتیاز.
واکنش تند بخشی از هواداران نیکی میناژ، بهویژه در میان جامعهی LGBTQ+ و مهاجران و رنگین پوستان، اتفاقی نیست. «باربز»(طرفداران و فن های دو آتیشه نیکی میناژ) فقط یک فندوم موسیقایی نبود؛ نوعی پیوند هویتی بود که بر تجربهی مشترک طردشدگی و مقاومت شکل گرفته بود.
حمایت آشکار از دولتی که همین گروهها را هدف قرار داده، نه یک اختلافنظر ساده، بلکه شکستن یک قرارداد نانوشتهی اخلاقی است. فاصله گرفتن هواداران، حذف حسابها و بیاعتنایی به انتقادها، بیش از آنکه نشانهی قدرت باشد، نشانهی انزوای تدریجی در ازای امنیت سیاسی است.
البته مسئله فقط نیکی میناژ نیست. او نمونهای برجسته از روندی نگرانکننده است: همدستی فرهنگ عامه با اقتدار سیاسی در ازای امتیاز. همان چیزی که آن میم از فیلم جانگو را به شکلی بیرحمانه یادآوری میکند.
اگر تارانتینو میگفت میشود زنجیر را پاره کرد، این تصویر میگوید زنجیرها امروز طلاییاند و خیلیها داوطلبانه میخرندشان.جانگو در فیلم تارانتینو زنجیر را پاره کرد و از نظم اربابسالار گریخت.اما نیکی میناژ، با «کارت طلایی»، نه از بند که به آغوش همان نظم بازگشت.بعضیها آزاد میشوند؛ بعضی دیگر ترجیح میدهند با زنجیرِ و کارت طلایی، در قفس امن بمانند!
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
منبع خبر "
عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد.
(ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.