ایمان گودرزی؛ اختلافات پنهان و آشکار میان تصمیمگیران استقلال و ریکاردو ساپینتو، سرمربی آبیپوشان، حالا به مرحلهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. پرونده نامشخص دیدیه اندونگ تنها نوک کوه یخ بحرانی است که اگر مهار نشود، میتواند مسیر فصل استقلال را تغییر دهد.
معمای اندونگ؛ نشانهای از یک بینظمی بزرگ
دیدیه اندونگ در فصل جاری به یکی از عجیبترین پروندههای استقلال تبدیل شده است. بازیکنی که نه وضعیت قراردادیاش شفاف است و نه سرمربی بهدرستی میداند میتواند روی او حساب کند یا نه. ساپینتو در نشست خبری صراحتاً اعلام کرد که حتی یک مکاتبه رسمی از سوی باشگاه درباره شرایط این بازیکن دریافت نکرده است؛ موضوعی که در فوتبال حرفهای، غیرقابلباور به نظر میرسد. در سطح اول فوتبال، بدیهیترین حق یک سرمربی این است که بداند چه نفراتی در اختیار دارد. اما آنچه در استقلال رخ داده، تصویری از بیبرنامگی و نبود تصمیمگیری روشن را به نمایش میگذارد؛ مسألهای که مستقیماً روی کیفیت فنی تیم اثر میگذارد.

سکوتی که به اعتراض علنی ختم شد
ریکاردو ساپینتو بعد از دیدار با استقلال خوزستان، دیگر ترجیح نداد سکوت کند. اعتراضهای علنی او به رفتار مدیران باشگاه، نشانهای روشن از عمق شکاف میان طرفین است. معمولاً مربیای که احساس حمایت نکند، یا راه سکوت را در پیش میگیرد یا خیلی زود به فکر جدایی میافتد. اما ساپینتو مسیر متفاوتی را انتخاب کرده؛ بیان صریح نارضایتیها در برابر رسانهها. این اتفاق، بیش از هر چیز از نبود ارتباط مؤثر میان سرمربی و مدیران حکایت دارد. اگر چنین ارتباطی وجود داشت، نه وضعیت اندونگ در ابهام میماند و نه اختلافات به سطح افکار عمومی کشیده میشد.

فاصلهای که هر روز بیشتر میشود
در هفتههای گذشته، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد علی تاجرنیا، سرپرست مدیرعاملی استقلال، حتی در شرایط حساس اخیر، تماس یا گفتوگوی مستقیمی با ساپینتو نداشته است. این در حالی است که سرمربی پرتغالی برخلاف بسیاری از مربیان خارجی، ایران را ترک نکرد و در کنار تیم ماند؛ موضوعی که انتظار حمایت حداقلی مدیران را در افکار عمومی افزایش داد. در فوتبال حرفهای، حمایت روانی مدیران از کادر فنی، بهویژه در دورههای پرتنش، نقشی کلیدی دارد. نبود این حمایت، احساس تنهایی را به سرمربی منتقل میکند و همین مسئله، بستر شکلگیری اختلافات عمیقتر را فراهم میسازد.

ورود به رختکن؛ عبور از خط قرمز
یکی دیگر از نکات جنجالی مطرحشده از سوی ساپینتو، ورود تاجرنیا به رختکن تیم بدون هماهنگی قبلی بود. اتفاقی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما در عرف فوتبال حرفهای، خط قرمزی جدی محسوب میشود. رختکن، حوزه اقتدار سرمربی است؛ جایی که نظم تیمی و سلسلهمراتب باید حفظ شود. ورود مدیران بدون هماهنگی، بهخصوص پس از یک مسابقه، میتواند پیام اشتباهی به بازیکنان منتقل کند و جایگاه فنی سرمربی را تضعیف کند. واکنش تند ساپینتو نشان داد که او این موضوع را نشانهای از دخالت یا بیاحترامی تلقی کرده است؛ برداشتی که در فوتبال حرفهای، معمولاً با واکنش شدید همراه میشود.
آنچه امروز در استقلال دیده میشود، حاصل سیاستی نامشخص و ناهماهنگ است. ادامه این روند، نه به سود مدیران خواهد بود و نه به نفع سرمربی. تیمی که از نظر امتیازی وضعیت قابل قبولی دارد، نباید اسیر حاشیههایی شود که تمرکز را از داخل زمین به بیرون منتقل میکند. در چنین فضایی، ساپینتو نمیتواند با آرامش کار کند و مدیران نیز ناخواسته با فشار رسانهای و واکنش هواداران روبهرو میشوند؛ چرخهای فرسایشی که خروج از آن ساده نخواهد بود.

مدیرعامل جدید؛ راهحل یا تغییر ظاهری؟
معرفی مدیرعامل جدید، شاید بخشی از مشکلات ساختاری استقلال را کاهش دهد، اما بهتنهایی نمیتواند اختلافات فعلی را حل کند. چرا که تاجرنیا حتی پس از این تغییر نیز در بدنه تصمیمگیری باشگاه حضور خواهد داشت. بدون شفافسازی وظایف، بازتعریف نقشها و ایجاد یک کانال ارتباطی مشخص میان مدیریت و کادر فنی، تغییر افراد صرفاً به جابهجایی نامها محدود میشود. حل بحران استقلال، نیازمند اجماع مدیریتی و تصمیمی واحد است؛ تصمیمی که شکاف موجود را از ریشه ترمیم کند.
استقلال برای عبور از این مقطع حساس، بیش از هر چیز به همدلی و هماهنگی نیاز دارد. ادامه شکاف میان سرمربی و مدیران، میتواند هزینههایی سنگین به باشگاه تحمیل کند؛ از افت فنی گرفته تا آسیب به اعتبار حرفهای. این وضعیت باید هرچه زودتر سامان پیدا کند. استقلال باشگاهی بزرگ با میلیونها هوادار است و شایسته نیست قربانی اختلافات مدیریتی و فردی شود. زمان آن رسیده که مدیران و کادر فنی، پیش از آنکه دیر شود، به زبان مشترکی برسند؛ زبانی که اولویت نخست و آخر آن، فقط منافع استقلال باشد.
257 251












