چرا فردین از ایران نرفت؟/آمریکا جنگل است و عده‌ای فکر کردند مهاجرت مُد است

تابناک چهارشنبه 08 بهمن 1404 - 16:44
از نظر من آمریکا یک جنگل است و جایی برای زندگی امثال من، که یک‌ورزشکار بودم، نیست. اصلا نمی‌توانستم ببینم پسرم دست یک‌دختر را بگیرد و به خانه بیاورد یا برعکس دخترم دست یک‌نره خر را بگیرد و بگوید که «بوی فرند» من است. آن‌ها می‌توانند با این‌قوانین زندگی کنند ولی ما نمی‌توانیم.

چرا فردین از ایران نرفت؟/آمریکا جنگل است و عده‌ای فکر کردند مهاجرت مُد است

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک،‌ محمدعلی فردین یکی از بازیگران مهم سینمای پیش از انقلاب است که پرچمدار نوعی از سینما با نام سینمای فردینی است و پس از انقلاب با وجود ماندن در ایران و عدم مهاجرت، در فیلم سینمایی یا مصاحبه‌ای شرکت نکرد. به هیاهو و جنجال هم نپرداخت و تا زمان درگذشتش، پایگاه مردمی طرفداران و مخاطبان سینمای خود را حفظ کرد. 

این‌بازیگر که به‌عنوان کارگردان و تهیه‌کننده هم در سینما فعالیت می‌کرد، پیشینه‌ای ورزشی دارد و در رشته کشتی با ورزشکارانی چون غلامرضا تختی، عباس زندی و ... دوست و همکار بوده است. خاطرات و تاریخ شفاهی او از این‌جهت، بخشی از تاریخ سینمای ایران را در بر می‌گیرد که نکات و ناگفته‌هایی را در خود جا داده است.

چندی پیش، مرور تاریخ شفاهی و خاطرات فردین را براساس گفتگویی که با عباس بهارلو داشته آغاز کردیم که قسمت‌های اول تا پنجم آن در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه هستند:

* «جواب نه فردین به اشرف پهلوی و علت همبازی‌نشدنش با بهروز وثوقی»

* «فردین: من و همسرم به تختی گفتیم تو مسلمانی و این‌کار گناه کبیره است/خودکشی کرد اما او را کشتند!»

* «ابلاغ کردند انتقاد نباشد، عکس شاه حتما باشد!/چه‌عاملی فیلمسازها را سمت کلاه‌مخملی‌ها و کاباره می‌کشید؟»

* «سینمای یتیم پیش از انقلاب به‌روایت فردین/می‌خواستم فیلم‌هایم در محیط کاباره نباشند»

* «اشتباه کارگردان‌های روشنفکر از دید فردین/بیت دوم فیلم «چرخ و فلک» را حذف کردند»

در بخش جدید این‌پرونده که امروز منتشر می‌شود نظر فردین را درباره مهاجرت از ایران مرور می‌کنیم که می‌تواند برای بازیگران و هنرمندانی که با ژست مردمی‌بودن از ایران فرار و به مردم پشت کردند، آموزنده باشد!

در ادامه مشروح قسمت ششم این‌پرونده را می‌خوانیم؛

* کلانتری‌های قدیم باعث گرفتاری بودند

یکی از موضوعات خاطرات فردین، درباره تصویر کلانتری‌های پیش از انقلاب در سینمای آن‌دوره است. او می‌گوید قصه کلانتری در مملکت ما حقیقت داشته و تا زمانی که کلانتری‌ به محله‌ها نیامد، چاقوکشی و قمه‌کشی‌ها وجود داشت. او می‌گوید به‌عنوان بچه آب‌منگل و کوچه ادیب و شهباز شاهد این‌اتفاقات در کوچه و پس‌کوچه‌های تهران بوده و با استقرار کلانتری‌ها بسیاری از این‌مشکلات حل شدند اما نمی‌توان گفت به‌طور کامل ریشه‌کن شدند چون این‌گونه بزهکاری‌ها باز هم در محلات اتفاق می‌افتادند.

فردین می‌گوید پس از استقرار کلانتری‌ها، لات‌ها و زورگیرها هرچه اخاذی می‌کردند، با کلانتری نصف می‌کردند. مردم هم دیگر آژان‌ها و کلانترها را می‌شناختند و می‌دانستند «دردی که دوا نمی‌کنند هیچ، بدتر گرفتاری‌هایی هم درست می‌کنند.»

* نقطه سیاهی در گذشته‌ام نیست

در سال‌های پس از انقلاب بود که فردین با خواست انجمن حافظان فرهنگ و هنر ایران، نامه‌ای گلایه‌آمیز با عنوان «گلایه فردین از فردین» یا «دفاع فردین قهرمان از فردین هنرمند» نوشت که یک‌نسخه از آن را به وزارت ارشاد فرستاد و نسخه دیگر را در اختیار مسئولان انجمن مورد اشاره قرار داد.

او درباره عدم فعالیتش در سینمای پس از انقلاب می‌گوید وقتی گذشته‌اش را مرور می‌کند، هیچ‌نقطه سیاه یا مبهمی در آن نمی‌بیند و احساسش این است که به او ظلم شده چون هنرپیشه‌های دیگری بودند که کارنامه خود و اطرافیانشان در روزهای پیش از انقلاب پاک نبوده اما اجازه کار داشتند و توانستند فیلم بازی کنند.

محمدعلی فردین سال ۱۳۶۶ مغازه‌ای در پاساژ ونک خرید و آن را تبدیل به فرش‌فروشی کرد اما این‌کسب و کار پس از مدتی زیان‌ده شد و او مغازه خود را به تبدیل به قنادی کرد.

* چرا فردین از ایران نرفت؟

اواخر کتاب «سینمای فردین به روایت فردین»، عباس بهارلو از فردین می‌پرسد چرا از ایران نرفته و مهاجرت نکرده است؟ او هم در پاسخ می‌گوید دلیلی نداشت برود و اضافه می‌کند «شاید بعضی‌ از این‌ها که رفتند فکر می‌کردند در کارنامه گذشته‌شان لکه سیاهی هست و به همان‌دلیل جلای وطن کردند، یک‌عده هم فکر کردند که این‌جا کارشان تعطیل می‌شود و بهتر است برای ادامه کار به خارج بروند. یک‌تعدادی هم هیچ‌کدام از این‌ها را نداشتند و بی‌خودی به خودشان اتهام بستند و فرار کردند. فکر می‌کردند مد روز است و اگر آن‌ها هم در بروند، خوب است، یک‌تعدادی هم خانواده‌هایشان باعث شدند که می‌گفتند نمی‌توانند این‌جا زندگی کنند.»

فردین می‌گوید سوابق ورزشی و تفکراتی که داشته باعث می‌شده احساس فرار زجرش بدهد. چون با دست‌های مردم بالا آمده بوده، پشت‌کردن به آن‌ها را زشت می‌دانسته و اگر روزهای خوشی خود را به‌خاطر مردم دیده بوده باید در روزهای ناخوشی خود را هم کنار آن‌ها می‌دیده است.

بازیگر فیلم «گنج قارون» در همین‌بحث می‌گوید «از نظر من آمریکا یک جنگل است و جایی برای زندگی امثال من، که یک‌ورزشکار بودم، نیست. اصلا نمی‌توانستم ببینم پسرم دست یک‌دختر را بگیرد و به خانه بیاورد یا برعکس دخترم دست یک‌نره خر را بگیرد و بگوید که «بوی فرند» من است. آن‌ها می‌توانند با این‌قوانین زندگی کنند ولی ما نمی‌توانیم. من در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده بودم. زن من بیست و هفت سالش بود که به مکه رفت. پدرم خدا رحمتش کند سه‌بار به مکه رفت. مادرم خدابیامرز دوبار رفت. این‌ها پابند به فرهنگ ما بوده‌اند.» (صفحه ۳۹۷ به ۳۹۸ کتاب)

ذکر این‌نکته هم در خاطرات فردین بی‌لطف نیست که پس از انقلاب و کنار گذاشته‌شدنش از سینما، رادیوها و شبکه‌های خبری خارجی چندبار برای گرفتن مصاحبه، با او تماس گرفتند و این‌پاسخ را شنیدند که «تلفنی مصاحبه نمی‌کنم.» یکی از گزارشگران تلویزیون‌های لس‌آنجلسی هم برای مصاحبه این‌بازیگر و کارگردان اصرار داشت که او جواب رد داد. فردین درباره مصاحبه با صدا و سیما هم می‌گوید «بچه‌های تلویزیون خودمان هم چندبار آمدند که قبول نکردم.»

فردین در ابتدای مصاحبه با بهارلو خود را متولد ۱۳۰۹ در خیابان ری تهران معرفی کرده و می‌گوید پدرش تمام قرآن را حفظ بود زبان عربی را در حد فوق‌العاده بلد بود. مادرش هم او را با تربیتی مذهبی بزرگ کرد و در ایام ماه محرم فرزندانش را دور خود نشانده و یک تا دو ساعت برایشان قرآن خوانده و آن را معنی می‌کرد.

این‌بازیگر سینما درباره زندگی خانوادگی خود پیش از ورود به سینما می‌گوید تا ۱۷ سالگی به‌هیچ‌وجه به سینما نرفت؛ وقتی ۱۸ ساله بود ازدواج کرد و زمانی که قهرمان کشتی جهان شد، پسرش چهارپنج‌ساله بود.

* دیدار با فرح و پیشنهاد ساخت گورستان

محمدعلی فردین روایت کرده در طول سال‌های فعالیت در سینما و عرصه هنر، یک‌دیدار با فرح پهلوی جلسه‌ای داشته که در هتل شرایتون برگزار شده است. این‌ماجرا مربوط به زمان نخست‌وزیری امیرعباس هویداست و فردین می‌گوید شبی مشغول تدوین یکی از فیلم‌های خود بوده که تلفنش زنگ خورده و هویدا در سوی دیگر خط از او خواسته خود را به سرعت به هتل برساند. او هم به منزل رفته و با تعویض لباس خود را به محل مورد نظر رسانده است.

ادامه ماجرای مورد اشاره به روایت فردین از این‌قرار است:

«تعدادی از کارگردان‌ها بودند. آقای قنبری، که مسپول خانه هنرمندان بود، مرا برد پیش فرح و من راجع به مشکلات و گرفتاری‌های کار هنرپیشه‌ها صحبت کردم، که برخلاف کارکنان همه سازمان‌ها جای تفریح ندارند. پیشنهاد دادم که یک‌گورستان ويژه هنرمندان احداث کنند. فرح به هویدا گفت و من هم پشت کار را گرفتم. حتی رفتیم به شمال و قطعه‌زمینی پیدا کردیم و از خودم ۱۰ هزار تومان دادم و قول‌نامه کردم تا یک‌مجتمع تفریحی برای هنرمندان ساخته شود.»

کارگردان «بر فراز آسمان‌ها» می‌گوید پس از این‌دیدار، یک‌زمین در اطراف شمیران پیدا کرده و مقدمات دیوارکشی آن را به‌عنوان گورستان هنرمندان تدارک دیده است. طبق وعده‌های داده شده بنا بوده هویدا پول این‌کار را از طرف نخست‌وزیری پرداخت کند که حوادث انقلاب پیش آمدند و این‌ماجرا پیگیری نشد. 

ادامه دارد ...

منبع خبر "تابناک" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.