یادداشت مهمان امیرحسین شاپورزاده فعال سیاسی: در این نوشتار به سه چالش مهم و کمتر دیدهشده رضا پهلوی میپردازیم:
۱. چالش اول: یکی از جدیترین آسیبهایی که رضا پهلوی به فضای سیاسی ایران میزند، گفتههایش نیست، بلکه تلویحاً این پیام را القا میکند: «چون گزینه دیگری ندارید، پس من گزینهام.» به عبارت دیگر، او «نبود گزینه» را به جای «گزینه بودن» جا میزند.
او نه توسط مردم انتخاب شده و نه قابل عزل است، ولی پیوسته درباره آینده ایران صحبت میکند. این رفتار به تدریج هنجار خطرناکی ایجاد میکند: «میشود رهبر بود، حتی بدون پاسخگویی.»
۲. چالش دوم: او زیاد از استقلال ایران سخن میگوید، اما سؤال اینجاست: کسی که تمام تریبونها، حضور رسانهای و بخش بزرگی از مشروعیتش در خارج از مرزهای ایران شکل گرفته، چگونه میتواند نماد استقلال باشد؟
۳. چالش سوم: نشانه خطرناک در مورد رضا پهلوی این است که اگر حمایت رسانههای خارجی از او حذف شود، وزن سیاسی چندانی باقی نمیماند. او نه حزب مشخصی دارد، نه شبکه اجتماعی درونزا، نه پایگاه مردمی واقعی و نه نیروی میدانی. او در درون ایران ساخته نشده است تا بتواند نماینده آن باشد.
سیاستمداری که با پول بیرونی حرکت میکند، با رسانه بیرونی رشد مییابد و با مشروعیت بیرونی شناخته میشود، اگر روزی به قدرت برسد، بدهکار سیاسی خواهد بود. سیاست بدهکار هرگز آزادانه تصمیم نمیگیرد. این همان چرخهای است که ایران پیش از انقلاب را به استعمار کشاند.












