همشهری آنلاین، گروه مجلات؛ در آن سالهایی که برف و کولاک راههای کوهستانی را میبست و بهار با شگفتیهای خیالانگیزش جانی دوباره به جهان میبخشید، عبور از راهها به این سادگیها نبود. گذرگاهها پرخطر بودند و عبور از آنها گاهی ماهها طول میکشید. در میان رشتهکوه البرز، مسیری پرپیچوخم شکل گرفت که بعدها به یکی از زیباترین جادههای خاورمیانه بدل شد؛ جادهای که امروز آن را با نام جاده چالوس میشناسیم.
این جاده حدود ۱۶۰ کیلومتر طول دارد و به دست کارگرانی از روستای کندوان و نواحی اطراف، با دستانی خسته اما ارادهای مصمم، تونلی در دل کوه البرز برایش کنده شد. مسیری که از میان جنگلهای ۵۰ میلیون ساله هیرکانی عبور میکند، در ابتدا «جاده ۵۹» نام داشت و پس از نزدیک به یک قرن، همچنان شلوغترین جاده ایران است. با آنکه ترافیکش طولانی و طاقتفرساست، مسافران از ماندن در آن خسته نمیشوند.
جاده چالوس برای بسیاری از ما خاطرهای جمعی است؛ یادگار سفرهای کودکی، توقف کنار رودخانه، بوی تند کورههای گچپزی و مردمی که ماستهایشان را کیسه کردهاند. نشریه «سرزمین من» در شماره جدید خود تصمیم گرفته بهجای عبور، توقف کند؛ بهجای نگاه از پشت شیشه خودرو، پا به جهانی بگذارد که بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی ایران است.
الهام این پروژه، یادآور سفر ماجراجویانه ژول ورن در رمان «دور دنیا در ۸۰ روز» است؛ سفری که نمیدانیم در واقعیت تا چه اندازه ممکن بوده، اما «سرزمین من» آن را اینبار در جاده چالوس عملی کرده است. این نشریه طی ۸۰ روز، به ۸۰ روستا از کندر تا سینوا سفر کرده؛ روستاهایی که هر کدام جهانی مستقل از تاریخ، طبیعت و انساناند.
در این سفر، تحریریه نشریه با پیرمردانی همصحبت شده که هنوز خاطره ساخت جاده را در ذهن دارند؛ با زنانی که بوی نان تازه و عطر اجاق خانههایشان در هوا مانده و با کودکانی که هنوز با صدای رودخانه بزرگ میشوند. روایتهایی که نشان میدهد سفر، هنوز میتواند معنا داشته باشد.
شماره ششم «سرزمین من» پیش از آغاز سفر روستایی، با «داستان تولد جاده ۵۹» آغاز میشود و سپس به مطالب خواندنی دیگری میپردازد؛ از حضور رستم دستان در مازندران و ماجرای خوان اول و زن جادو که بهنوعی با جاده چالوس پیوند خوردهاند، تا وجه تسمیه نام برخی مکانها و اتفاقهای مشهوری که در این جاده رخ دادهاند.
سفر هشتادروزه از تهران آغاز میشود و با عبور از روستاهای کندر، پورکان، ارنگه، سرزیارت، سیجان، خور، نوجان، آتشگاه، برغان، کلاردشت، خوزنکلا و دهها روستای دیگر، در نهایت به روستای سینوا میرسد. در طول مسیر، از راههای دسترسی، امکانات، جاذبههای تاریخی، گردشگاهها، پلها، ایستگاهها و هر آنچه در جاده میتوان دید سخن گفته میشود.
این شماره همچنین با مجموعهای از تصاویر و عکسهای بکر همراه است؛ تصاویری که عکاس خلاق «سرزمین من» طی این سفر هشتادروزه ثبت کرده و طبیعت، روستاها و مردمان این دیار را با همه تجربههای زیستهشان به تصویر کشیده است. در کنار آن، مطلبی خواندنی درباره عکاسی در روستا و یک چکلیست جمعوجور وسایل سفر جادهای، پایانبخش این پرونده ویژه است.
نشریه «سرزمین من» در این شماره تلاش کرده روایتگر روح سفر باشد؛ سفری برای بازشناختن چیزی که شاید فراموش کردهایم، سفری برای دوباره دیدن، دوباره شنیدن و دوباره عاشق شدن به جادهای که هنوز نفس میکشد.










